بسم الله الرحمن الرحیم
ولایتپذیری و تبعیت از امام عصر از وظائف هر مسلمان است و در عصر غیبت، ولی فقیه عهده دار زمام امور مسلمین است. بر هر مسلمانی واجب است تا تبعیت خود را از ولی فقیه خود ، هم به صورت زبانی و هم به صورت عملی اثبات کند.
ما وبلاگنویسان و فعالان فضای مجازی وظیفه خود میدانیم تجدید بیعت خود با ولیفقیه را اعلام کرده و اعلام کنیم که حمایتها و همراهیهای ما با گروهها و مسئولین تا زمانی است که در مسیر ارزشهای الهی و اسلامی گام بردارند. ما با کسی عقد اخوت نبستهایم و مرزهای اعتقادیمان را با تمام وجود حراست میکنیم.
ما معتقدیم که مشروعیت مسئولین نظام وابسته به اجرای احکام اسلامی و تبعیت از نایب عام امام زمان (عج) است و اگر کسی در غیر این مسیر گام بردارد، قرار گرفتنش در آن مسئولیت خلاف شرع و قانون اساسی است. ما از مسئولین میخواهیم تا «ولایت پذیری عملی» خود را اثبات کنند و راه را بر هرگونه شایعه و حرفهای حاشیهای ببندند چرا که ما معتقدیم که تبعیت از ولی فقیه در قالب سخنان زیبا نیست و باید این سخنان در عمل ظهور یابند.
تعز من تشاء و تذل من تشاء
بیدک الخیر انک على کل شىء قدیر
جمعی از وبلاگ نویسان و فعالان فضای مجازی
در همین زمینه:(این لیست تکمیل می شود):
گفتوگوي تهران امروز با اولين وبلاگ نويس حوزه علميه:
وبلاگ شما نشانه شخصيت شماست
مطهره شفيعي
طلبهاي متولد ۱۳۵۸ است اما در زماني كه بسياري از نزديك شدن به فضاي مجازي بهويژه اينترنت هراس داشتند، او وبلاگي را تحت عنوان «منبر نت» راه اندازي كرد و در همان زمان راهاندازي به خودش قول داد تا مصلحتها او را از نگارش واقعيات باز ندارد. او به سرعت در وبلاگ نويسي پيشرفت كرد و به گفته خودش مسير آينده او با اين وبلاگ تغيير كرد.
چنانكه خبرگزاري رسا را با دوستانش راهاندازي كرد و مديريت ارتباطات دفتر توسعه وبلاگ ديني را پذيرفت. شايد بتوان به نجمي نام اولين وبلاگ نويس حوزه را داد كه در ۹ سال منبرنت او فعال بوده است.
وبلاگ «منبر نت» از چه سالي فعال شد و اسم آن را چگونه انتخاب كرديد؟
در بهمن سال ۸۱ منبر نت در پرشين بلاگ راه اندازي شد و تا امروز اگر چه پسوند IR دارد اما ترجيح ميدهم كه نوشتارش سبك وبلاگ باشد. از اين جهت هم نام منبر نت را براي آن انتخاب كردم كه راه ارتباط طلاب با مردم همين منبرها هستند و من ميخواستم در فضاي مجازي منبر وجود داشته باشد لذا از نام منبر نت استفاده كردم تا با مخاطبانم ارتباط برقرار كنم. اكنون حدود ۹ سال از راهاندازي منبر نت ميگذرد. همين وبلاگ بود كه آينده شغلي مرا تحت تاثير قرار داد و آيندهاي رسانهاي براي من رقم زد. با دوستان زيادي آشنا شدم و خبرگزاري رسا را راهاندازي كرديم كه سه سال دبير خبر آن بودم. موسسه فرهنگي و رسانهاي هم راه اندازي كرديم.
در حدود ۹ سال پيش هنوز فضاي جامعه آشنايي چنداني با اينترنت و فضاي مجازي نداشت و خاطرم ميآيد اقشاري از جامعه از راهاندازي اينترنت بيم داشتند اما شما در همان دوران و در شهر قم كه شايد بيشترين مخالفان اينترنت در آنجا بودند، منبر نت را راه اندازي كرديد. با چه انتقاداتي مواجه بوديد؟
آنچه شما ميگوييد با واقعيت قم در ۹ سال پيش تطبيق ندارد. سايتهاي مراجع خيلي زود در قم راهاندازي شد اما در مورد وبلاگ، قضاوتهاي اشتباه وجود داشت و مقاومتهايي ميشد. دليل آن هم عدم معرفي صحيح وبلاگ به مردم بود. اگر به درستي وبلاگ را به مردم معرفي ميكردند، چنين مقاومتهايي هم نبود.
مردم اولين خبري كه در مورد وبلاگ شنيدند مربوط به دستگيري چند وبلاگ نويس بود البته جرم آنها سياسي نوشتن در وبلاگهايشان بود. اما در حوزه وضع اينگونه نبود و آيتالله حسيني بوشهري در زماني كه مدير حوزه بود، از وبلاگ نويسي استقبال كرد. به تدريج ارائه مطالب و مستندات در وبلاگ طلاب آغاز شد و مطالب بسيار خوبي هم از طريق آنها انتشار يافت. وبلاگهايي كه نويسندگانشان ماهيت طلبگي داشتند و روز به روز بر تعداد آنها افزوده شده است.
ظاهرا اولين وبلاگ طلبهاي از قم به شما اختصاص داشت.
دو وبلاگ ديگر همزمان با منبر نت راه اندازي شدند اما بعد ۲ يا ۳ سال فعاليت خود را متوقف كردند. منبر نت هم با فراز و نشيبهاي زيادي در اين سالها مواجه بود. زمانهايي بوده كه من در يك هفته ۴ تا ۵ مطلب ارسال ميكردم و زماني هم در يك ماه مطلبي منتشر نميشد كه دليل آن نبود سوژه بود.
وبلاگ را از آن جهت انتخاب كردم كه بتوانم خيلي صريح با مخاطبان ارتباط برقرار كنم و به هر فردي بدون اينكه ابزاري مانند روزنامه داشته باشم، بدون سانسور حرفم را بزنم البته اكنون كه به مطالب سالهاي قبل وبلاگم نگاه ميكنم به اين نتيجه ميرسم كه برخي مطالب را نبايد با آن ادبيات مينوشتم اما صراحت در نوشته هايم وجود دارد. اگر يكنفر با حوصله تمام مطالب منبر نت را بخواند ميتواند بهطور كامل از من و روحيات من آگاه شود و دليل آن هم نوشتار بدون سانسور و صراحت من است.
چرا به اين حد بر صراحت مطالب وبلاگتان تاكيد داريد؟
از قديم ميگفتند ارائه بليت نشانه شخصيت شماست و من ميگويم وبلاگ هر فرد نشانه شخصيت او است. اگر صادقانه در وبلاگ مطالبي درج شود، نشاندهنده اين است كه فرد نويسنده در جامعه هم آدم صادقي است. من شخصا انساني صريح هستم البته شايد برخي اين خصلت بنده را منفي تلقي كنند اما صريح و صادقانه نوشتن را به محافظه كاري و مصلحت انديشي ترجيح ميدهم.
براي من همواره اين سوال مطرح بوده كه چرا كميته فيلترينگ با مطالب شما برخورد نميكند. خودتان هم قبول داريد كه برخي مطلب وبلاگتان تند نگاشته شده است؟
من قبول دارم برخي مطالب تند است اما بايد در نظر داشت كه تند نوشتن با توهين تفاوت دارد. من به بالاترين شخصيت اجرايي كشور انتقادات صريح ميكنم اما صراحت با توهين فرق دارد. من هيچگاه حرفي را نمينويسم كه به ضرر منافع مردم و نظام باشد. اگر كميته فيلترينگ بخواهد تذكر يا برخوردي با بنده داشته باشد، مطالب منبر نت شامل هيچ يك از جرايم نميشود زيرا نه به نشر اكاذيب پرداختهايم و نه به كسي توهين كرده ايم پس چرا بايد با ما برخورد شود؟ البته نبايد از ارادههايي غافل بود كه درصدد فيلتر منبرنت بودهاند اما بهانهاي پيدا نكردند.
بيشترين بازديد كننده از منبر نت چه رقمي بوده است؟
پربازديد كنندهترين روزها بين ۲ هزار تا ۲ هزار و پانصد مخاطب بوده است. البته مخاطب وبلاگ زياد نيستند و افراد خاصي به منبر نت سر ميزنند. اين افراد ديدگاهها و سابقه بنده را ميدانند يا از فعالان رسانهها هستند. بسياري از سايتها از مطالب منبرنت استفاده ميكنند و مطالب در نشريات به چاپ ميرسد.
آيا در حوزه بحثي هم درباره مطالب وبلاگ شما ميشود و طلاب ديگر به نقد آنها ميپردازند؟
آنهايي كه مرا ميشناسند، درباره مطالب من صحبت ميكنند. اساتيد حوزه هم صحبتهايي دارند و در مورد اينكه مطلبي درست است يا خير نظر ميدهند.
آخرين مطلب وبلاگتان در مورد عزل و نصبها در حوزه است. مسئولان حوزه از اين مطلب گلايه نكردند چون احساس ميشد انتقادي است.
تاكنون مخاطب هيچ مطلبي در منبرنت مديران حوزه نبودند. اگر دانشگاه مشكلي داشته باشد، محل طرح آن رسانه و وبلاگ است اما در مورد حوزه اين طور نيست و ما اصلا انتقاداتمان را به رسانهها نميبريم زيرا نظريه قرباني خواهد شد.اگر نقدي باشد به راحتي با مديران حوزه در ميان ميگذارم. محل نقد حوزه، رسانه نيست چراكه اصل نظريه تلف ميشود.
ظاهرا شما در سايت مقام معظم رهبري هم فعال هستيد
اينطور نيست. در زمان ديدار ايشان با علماي قم دو گزارش حاشيه اين ديدار را نوشتم و در وبلاگ گذاشتم كه سايت رهبري از آنها استفاده كرد و جزو پر خوانندهترين مطلب بخش وبلاگهاي سايت رهبري هم شد. البته لازم است يادآوري كنم كه خودم در اين مراسم حضور نداشتم.
پس چطور حاشيه نوشتيد؟
سايت رهبري فردي را براي حاشيه نوشتن دارد اما ظاهرا اين فرد به دليل عدم آشنايي با علما حاشيه ننوشت. من از طرق مختلف اطلاعات اين ديدار را جمع و گزارش كردم و دوستاني كه در اين مراسم حاضر بودند بعد از خواندن گزارش گفتند كه كل گزارش با واقعيت منطبق است.
سازوکار عزل و نصب و تغییر مدیران در حوزه علمیه و مراکز وابسته به آن بهخاطر ساختار و ویژگیهای سنتیاش از قوانین حاکم بر سازمانهای متعارف جامعه کاملا متفاوت بوده و رسوم خاص خود را دارد. بسیاری از مدیران حوزوی علیرغم انتصاب رسمی، بهخاطر صلاحیتهای فردی در مناصب قرار میگیرند. با این همه باید گفت سال ۱۳۸۹ سال تغییرات مهم مدیران حوزوی بود. از مراکز پژوهشی گرفته تا اجرایی و بر این اساس شاید سال ۱۳۹۰ را زمانی برای تحرک جدید مراکز حوزوی بدانیم.
دفتر تبلیغات اسلامی، تغییر با رنگ اصلاح
مهمترین تغییر مدیریتی سال ۱۳۸۹ با رفتن حجتالاسلام سیدحسن ربانی و انتصاب حجتالاسلام احمد واعظی در دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم رقم خورد. دفتر تبلیغات اسلامی بزرگترین مؤسسه حوزوی با سمت و سوی پژوهشی و تبلیغی است، و هماینک هزاران نفر از طلاب و اساتید حوزه، جزو خدمتگیرندگان مراکز گوناگون وابسته به آنند. مجلات علمی و کاربردی دفتر در کنار دانشگاه باقرالعلوم و پژوهشگاه علوم و معارف اسلامی پایگاه بخش قابلتوجهی از جریان روشنفکری حوزه محسوب میشود. مراکز پژوهشی دفتر، پژوهشگرانی با گرایشهای روشنفکری، نواندیشی دینی و اندکی سنتی را گرد خود آورده و شاید بهخاطر همین ترکیب انسانی است که از سوی حضرت آیتالله خامنهای به «نماد روشنفکری حوزه» ملقب شده است. لقبی که خوشایند دفتر تبلیغاتیها هم بود. شاید همین وجهه روشنفکری دفتر بود که برای تغییر ریاست پیشین آن بیتابی میکرد و بر این اساس پایان ریاست ربانی بر دفتر تبلیغات میتواند مطلع مهمی برای بروز حیثیت روشنفکری دفتر تبلیغات باشد.
با وجود غلبه هویت روشنفکری بر ارکان دفتر، معاونت فرهنگی - تبلیغی آن با ساختاری سنتیتر در فرآیند اعزام چندین هزار مبلغ در سال مشارکت دارد. آنچه از نام دفتر تبلیغات در افکار عمومی جامعه متبادر میشود، محوریت مأموریت تبلیغی است و منابع مالی نیز عمدتا با لحاظ همین مأموریت اختصاص مییابد. اما در عملکرد مالی دفتر، مأموریتهای تبلیغی حداکثر ۳۰ درصد از منابع را به خود اختصاص میدهد و برنامهریزان ارشد دفتر به فعالیتهای نواندیشانهای که در معاونتهای آموزش و پژوهش نمودار میشود، توجه مالی و برنامهای بیشتری دارند.
شخصیت سنتی حجتالاسلام ربانی که هشت سال ریاست دفتر تبلیغات را به عهده داشت و توجه ویژه وی به مأموریت تبلیغی روحانیت، تا حدودی متعادل کننده این عدم توازن بود. اما حجتالاسلام واعظی که هویت علمیاش مدیون پژوهش در عرصههای کلام جدید و علوم عقلی است، علیرغم تأکید شفاهی بر مأموریت تبلیغی دفتر، شناخت کافی از الزامات و ضرورتهای این عرصه ندارد. انتظار رونق یافتن و تعالی برنامههای دفتر در عرصه فرهنگ عمومی و تبلیغ اسلامی، با توجه به تصمیمهای شتابزده ریاست جدید دفتر در این مدت کوتاه، واقعبینانه بهنظر نمیرسد.

جابهجايي ریاست دفتر چندماه زودتر از سررسید حکم قبلی انجام گرفت، و مقصد بعدی او یعنی ریاست مرکز خدمات حوزههای علمیه نشان میدهد عملکرد اجرایی وی قابل قبول ارزیابی شده است. نکتهای که در مقاطع مختلفی از سوی وی عنوان شد و بارها به رضایت رهبر معظم انقلاب از عملکرد دفتر تبلیغات اسلامی اشاره کرد. اما ظاهرا از لحاظ محتوای فرهنگی برآورنده انتظارات نبوده است. این نارضایتی را میتوان در تذکرات رهبر معظم انقلاب در دیدارهای ایشان با مدیران ارشد دفتر مشاهده کرد.
حجتالاسلام احمد واعظی، ریاست جدید دفتر، پژوهشگری است که سابقه حضور در مناصبی مانند « معاونت پژوهشی مرکز مدیریت حوزه علمیه قم»، «ریاست دانشگاه باقرالعلوم (علیهالسلام) قم» و «ریاست مرکز اسلامی لندن» را داشته و از سال گذشته به درخواست استادش، آیتالله آملی لاریجانی سمت «معاونت آموزش و تحقیقات قوه قضاییه» را پذیرفته است. واعظی ترجیح داد در همان روزهای نخست مدیریت خود دست به تغییرات اساسی در بین معاونین خود بزند و بهنظر میرسد از هر لحاظ سعی میکند اصلاحات خود را محقق سازد. از مهمترین رویکردهای وی فاصله گرفتن از الگوی برنامهریزی راهبردی دفتر است، که طی سالیان اخیر با تلاش هیئت امنا و دبیر آن جناب آقای سید عباس صالحی شکل گرفته.
مرکز خدمات حوزه، تحول با طعم سیاسی
حجتالاسلام ابوالحسن نواب چهره نامآشنای همه حوزویان است. راهاندازی و مدیریت مرکز خدمات حوزههای علمیه در ده سال گذشته از او چهرهای همیشه خبرساز در گعدههای طلبگی ساخته است. چراکه مرکز خدمات حوزههای علمیه اگرچه در آغاز، هدف خود را خدمترسانی به طلاب در عرصه بیمه درمانی اعلام کرده بود اما با گذشت زمان این مرکز نشان داد میتواند خدمات به حوزویان را فراتر از اهداف اولیه عملی سازد. از ساخت بیش از ۵ هزار خانه آپارتمانی گرفته تا خدمات رفاهی دیگر. بهخاطر همین موضوع هم برخی نارضایتیها از تعهدات صورت گرفته در امر مسکن در بین طلاب وجود داشت. نارضایتیهایی که از منظری منصفانه طبیعی بهنظر میرسد.
اما حجتالاسلام نواب مسئولیتهای دیگری نیز برعهده دارد که شاید در استعفا و به نقلی کنارگذاشته شدن او از مرکز خدمات حوزههای علمیه بیتأثیر نبوده است؛ ریاست دانشگاه ادیان و مذاهب و مشاور فرهنگی رییس مجلس شورای اسلامی. دانشگاه ادیان و مذاهب براساس ساختار خود از تفکرات خاصی شکل گرفته است که تشدد آنها در دوسال گذشته دامنگیر نواب بود. برخی سایتهای خبری تصاویری از حضور چند تن از اساتید این دانشگاه در تجمعات غیرقانونی پس از انتخابات را منتشر کردند تا توجه افکار عمومی به گرایشهای سیاسی این دانشگاه جلب شود. اگرچه بعدها نواب حضور این چند تن در دانشگاه را بهشدت تکذیب کرد و اعلام کرد تنها یک نفر از آنها استاد دانشگاه ادیان است و او نیز از کرده خود پشیمان شده است؛ اما باعث نشد توجهات افکار عمومی از این دانشگاه و گرایشهای فکری آن منحرف شود. برخی از سخنرانیهای نواب در محکومیت سران فتنه و جایگاه او بهعنوان مدیر سیاسی جامعه روحانیت مبارز نیز تاکنون نتوانسته است زمزمههای سیاسی برعلیه او را آنگونه که میخواهد، سوق دهد.

در این بین حتی مخالفان سیاسی نواب به خدمات صورت گرفته در مرکز تحت مدیریت او اذعان دارند تا جایی که بسیاری از طلاب حوزه علمیه معتقدند با رفتن نواب ممکن است وضعیت صعودی فعالیت مرکز خدمات حوزههای علمیه روندی نزولی داشته باشد.
با رفتن نواب از مرکز خدمات حوزههای علمیه، حجتالاسلام سیدحسن ربانی رییس پیشین دفتر تبلیغات اسلامی جای او را گرفت.
حوزه علمیه خواهران، تغییری نه چندان جدی
حوزه علمیه خواهران در سراسر کشور با سی هزار طلبه خواهر توانست در چند سال اخیر با جذب بودجههای قابلتوجهی توسعه کمی و کیفی تحسینبرانگیزی را پشت سر گذارد و دوشادوش حوزههای علمیه برادران خود را مطرح کند. بیشک نام حوزه علمیه خواهران بدون آیتالله شرعی در هیچ ذهنی ثبت نشده است. عالمی که نتیجه زحمات شبانهروزیاش هماینک در همه شهرهای کشور با تابلوی «حوزه علمیه خواهران» میدرخشد.

اما علیرغم سختکوشیهای آیتالله شرعی، او هم اینک در بستر نقاهت و کهنسالی است و در سالهای گذشته قائم مقامش یعنی حجتالاسلام جمشیدی به امور مدیریت این حوزه پرداخته بود. اصرار جمشیدی بر باقی ماندن نام آیتالله شرعی در مدیریت این حوزه نتیجه نداد و شورای عالی حوزههای علمیه در بهمن امسال به صورت رسمی حجتالاسلام جمشیدی را بهعنوان مدیر حوزههای علمیه خواهران سراسر کشور معرفی کرد.
در جلسه معارفه مدیر حوزه علمیه خواهران حجتالاسلام جمشیدی بهناچار از سوی آیتالله شرعی گزارشی از عملکرد گذشته این حوزه را ارائه داد تا عملا ثابت شود که تغییری در مدیریت حوزه خواهران پیش نیامده و قائممقام پیشین هماینک مدیر رسمی شده است.
جامعه مدرسین، ناچار از خانهتکانی
جامعه مدرسین حوزه علمیه قم باتوجه به جایگاه حساس و قابلتوجه خود کمترین تغییرات مدیریتی در سالهای گذشته را تجربه کرده است. معاونان این جامعه همگی اعضای رسمی بوده و سازوکار تغییر مدیران جامعه مدرسین متفاوت از دیگر نهادهای حوزوی است. با اینهمه و با انتصاب یکی از اصلیترین چهرههای مدیریتی در جامعه مدرسین یعنی حجتالاسلام جمشیدی به سمت مدیر حوزههای علمیه خواهران، تغییرات در سطح «رییس دفتر» و «معاونت جامعه و نظام» بدیهی بهنظر میرسید. اگرچه برخی از استعفای اعتراضگونه حجتالاسلام جمشیدی سخن گفتهاند ولی نتیجه یکی بود و باید نیروی جایگزین او در آخرین ماه سال ۱۳۸۹ انتخاب میشد.
آیتالله یزدی، ریاست جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، ترجیح داد چهرهای متفاوت از آنچه که در محافل حوزوی مطرح میشد برای رییس دفتری انتخاب کند و در نتیجه حجتالاسلام سقای بیریا را برای رایزنی به دفتر خود فراخواند. سقای بیریا از فارغالتحصیلان مؤسسه امام خمینی است که چهره او با ورود به دولت و قرار گرفتن در سمت مشاور رییسجمهوری در امور علما برای حوزویان شناخته شد.

چند ماه پیش خبر استعفای بیریا از سمت مشاور رییسجمهوری در رسانهها منتشر شد که وی با تأیید اولیه این خبر از رایزنی با رییسجمهوری و در نتیجه ادامه همکاری خبر داد. اما اینبار شرط حضور او در جامعه مدرسین استعفایش از دولت عنوان شد و وی نیز رسما اعلام کرد با دولت خداحافظی کرده است.
انتصاب حجتالاسلام بیریا مورد توجه رسانهها قرار گرفت و تحلیلهای مختلفی از این انتصاب عنوان شد تا جاییکه هیچ توجهی به گزینه بعدی یعنی «معاون جامعه و نظام» صورت نگرفت. در این بین بود که کاندیدای تصدی معاونت جامعه و نظام از سوی آیتالله یزدی به جلسه رسمی جامعه مدرسین معرفی شد و سرانجام فرد معرفی شده رأی اکثریت اعضای حاضر در جلسه را بهدست آورد.
این فرد کسی نیست جز حجتالاسلام عباس کعبی چهره فعال و چندکاره جامعه مدرسین. حجتالاسلام کعبی همزمان با نمایندگی مردم خوزستان در مجلس خبرگان یک دوره عضو حقوقدان شورای نگهبان بود و در همین زمان مسئولیت مرکز مطالعات جامعه مدرسین را نیز به عهده داشت. اگرچه در دوره جدید وی عضو شورای نگهبان نیست.
معاونت جامعه و نظام جامعه مدرسین به کعبی واگذار شد تا اصلیترین فعالیت جامعه مدرسین چه در قالب تولیدات بولتنها و چه ارتباط با بخشهای مختلف نظام به عهده فردی باشد که اتفاقا ارتباط حسنهای نیز با دولت دارد.
جامعهالزهرا، همچنان پشت شیشههای مات
جامعهالزهرا اگرچه از لحاظ هویت، حوزهای برای خواهران است اما از همان ابتدا با هیأت امنای مستقل کار خود را آغاز کرد و با بیش از ۱۰ هزار طلبه از قم و شهرستانها آرمان بسیاری از دختران علاقهمند به تحصیل در علوم دینی است.
نام رییس این حوزه زمانی به رسانهها راه یافت که تعدادی از اساتید و مسئولان آن نسبت به حمایت وی از جریان فتنه معترض بودند و به همین منظور طوماری تهیه و به سایتهای خبری ارسال کردند. اگرچه این اعتراض به نوعی سلیقهای بهنظر میرسد اما گرایش سیاسی حجتالاسلام طباطبائی و حمایت او از جریات اصلاحطلبی در سالهای گذشته و شخص آقاي هاشمی رفسنجانی نشان میدهد نگرانی اساتید این مرکز بهدور از واقع نیست.
در ماههای گذشته نیز اخبار ضدونقیضی از کنارگذاشتن حجتالاسلام طباطبائی مطرح شده است و حتی برخی اسامی احتمالی برای جایگزینی وی نیز شمرده میشود، اما ابهام جدی در صحت این مسئله وجود دارد. چراکه برخی دیگر از آگاهان از تمدید حکم اعضای هیأت امنا و مدیریت جامعهالزهرا در بهمنماه خبر میدهند. البته در صورت تمدید حکم وی این سوال جدی مطرح میشود که چرا خبر تمدید حکم وی تاکنون رسانهای نشده است؟
واقعیت این است که علت ابهام در انتصاب یا تغییر مدیریت جامعهالزهرا به سلیقه خاص حجتالاسلام طباطبایی در سختگیری ارتباط با رسانهها و به تعبیری دیگر قطع کامل ارتباط رسانهای در جایگاه مدیریت جامعهالزهرا و مدرسه شهیدین برمیگردد. چنین رفتاری دیگر منطقی بهنظر نمیرسد و زمان آشتی وی با رسانهها فرا رسیده است. شاید همین امر باعث شود شیشه مات جامعهالزهرا به شیشهای شفاف تبدیل شود و از این طریق خدمات بزرگی به این مرکز مقدس صورت گیرد.
همین یادداشت در ویژه نامه نوروزی مجله پنجره
در ماه گذشته جریان وبلاگی از سوی یک شخص علیه قوه قضائیه آغاز شد و با حمایت جمعی دیگر سروصدائی هم به راه انداخت. خوشبختانه فضای اینترنت و دوستان حاضر در این فضا نشان دادند که علیرغم انتظاراتی که از قوه قضائیه در محاکمه سران فتنه دارند، بسیار عمیقتر از یک جوان تازه کار فکر میکنند و به خوبی در این زمینه قوه تحلیل دارند.
من هم در این زمینه مطلبی ننوشتم، چرا که به خوبی برای دوستان اینترنتی این جریانات مشخص بود. اما امشب با دیدن این مطلب مجبور شدم چند نکتهای بنویسم. به این بیانیه که خطاب به آیت الله لاریجانی است و بند نخست آن دقت کنید: «خرسندیم پس از یک سال گذشت از سال فتنه، امروز گوشهایمان به سخنان شما در خصوص فتنه گران منور شد»
در انتهای نامه امضای گروهی به نام «پایگاه سایبری افسران جوان-تبیین» مشاهده میشود.خب با دیدن این مطلب طبیعتا خواننده تصور میکند قطعا رئیس قوه قضائیه تا به امروز یعنی ۴ دی ۱۳۸۹ هیچ اظهارنظری درخصوص جریان فتنه نداشته است.
متاسفانه گاهی درکشور نامهای مقدس توسط خودیها آنچنان به ابتذال کشیده میشود که نیازی به ضربه زدن دشمن نیست. با یک جستجوی ساده مشاهده میکنیم که آیت الله لاریجانی در تاریخ ۲۳ مرداد ۱۳۸۸ به ریاست قوه قضائیه منصوب شدهاند و تنها کمتر از یک ماه نخستین واکنش تند خود نسبت به جریان فتنه را اعلام کردهاند و پس از آن در مقاطع مختلف بارها و بارها به صورت رسمی در این زمینه اظهار نظر کردهاند. + + + + + +
البته مانیز به روند حاکم در قوه قضائیه همچون سایر قوا به شدت معترضیم و معتقدیم به فرموده رهبرمان باید عدالت را فراتر از یک شخص از یک سیستم مطالبه کنیم و شخصا به اراده طلبه سیرجانی حسرت میخورم.
چگونه برخی ادعای افسر جنگ نرم را دارند اما از یک جستجوی ساده اینترنتی عاجز هستند و درحالی یک بیانیه رسمی خطاب به آیت الله لاریجانی مینویسند که کمترین بررسی و تحقیق را ندارند؟ البته این گروهها تقریبا هیچ وزنهای در فضای اینترنت ندارند و علت اصلی واکنش من تنها استفاده از تعبیر مقدسی بود که رهبر عزیزمان به کار بردهاند.
بخش دوم گزارش مختصری از دیدار علما با حضرت آيتالله خامنهای در ایام سفر به قم
- اول از همه اینكه نوشتنِ روایت دیدار علما حركت بر لبه تیز است. روایتنویسی بدون مزاح و ایراد و نكته سنجی كه روایت نمیشود. آنوقت یك طلبه جوان میخواهد از دیدار علما با حضرت آیتالله خامنهای بنویسد! خودتان را بگذارید جای من…
- اگر دیدارهای دیپلماتیك قوانین و تشریفات خاص دارد، دیدارهای علما سنّت نانوشتهی خود را دارد. از نیمخیز شدن حضار به هنگام ورود مهمان جدید تا احوالپرسی با اشاره دست از همه حضار توسط تازه وارد به جلسه. طبق توصیه آیتالله خامنهای قبل از سفر مبنی بر حفظ حرمت و احترام تكتك علما، چندنفر از جمله حجتالاسلام والمسلمین محمدی گلپایگانی بیشتر اوقات مجلس، ایستاده و حواسشان هست كه نهایت احترام را به مهمانان داشته باشند.
- جمعه شب، تعدد حضور علما برای دیدار با رهبری بیشتر از شبهای قبلی بود. بویژه آنكه در این شب آیتالله العظمی صافی گلپایگانی علیرغم كهولت سنی به دیدار رهبری آمدند. ایشان از صحبتهای حضرت آیتالله خامنهای در جمع حوزیان تجلیل كردند و حضور باشكوه مردم در استقبال از ایشان را ستودند.
- در معیت آیتالله العظمی صافی، دونفر از فرزندان مرحوم آیتالله العظمی گلپایگانی هم حضور داشتند. حضور این دو تا شام هم ادامه داشت. حضرت آیتالله خامنهای در سر سفرهی شام، از خدمات بیت آیتالله العظمی گلپایگانی به حوزه و شهر قم صحبت كردند و ضمنا سن دقیق آیتالله العظمی صافی گلپایگانی را هم پرسیدند.
- از جمله محترمین حاضر در جلسه، آیتالله سیدعلی محقق داماد بود كه پس از ورود با راهنمائی مسئولان در كنار حضرت آیتالله خامنهای نشستند. نوهی مرحومِ موسسِ حوزه و از طرفی فرزند آیتالله العظمی سیدمحمد محقق داماد. از یك ربع صحبت گرم و خودمانی با رهبر این بخش دستگیرمان شد كه آیتالله محقق داماد از وضعیت آموزش در حوزه و لزوم تقویت دروس سطح صحبت كرد. وی مهمان سفره شام رهبر انقلاب هم شد.
- در این شب، از اعضای دفتر آیتالله العظمی حكیم در ایران هم دونفر به دیدار رهبری آمدند. آیتالله سیدمحمدشاهرودی هم با ویلچر و به همراه چندنفر از اعضای دفتر خود مهمان بودند.
- برخی از بزرگان حوزه را آقازادههایشان همراهی میكردند. آقازادههائی كه برای خود آقائی هستند و از اساتید حوزه. بنده خدا مسئولان حفاظت مانده بودند كه چگونه عذر بیاورند كه قرار بود فقط ابوی شما تشریف بیاورند!
- برخی دیگر از چهره های مهم كه البته برای اطرافیان گمنام بودند هم، این شب حضور داشتند. پسرمرحوم آیت الله مروج جزایری، احمدی شاهرودی، آیت الله سید محمد شاهرودی (فرزند ارشد مرحوم آیت الله العظمی سید محمود شاهرودی با جمع زیادی از فرزندانش)، آیتالله جعفری تهرانی معروف به سیدفلسفه و تعدادی دیگر كه من هم نتوانستم بشناسم و تنها از احترام و گرم گرفتن رهبری فهمیدم باید این آقا برای خود كسی باشد!
- آیت الله شریعتی سبزواری نوهی كوچك خود را هم آورده بود. فائزهی شش ساله شعری از نورانیت قرآن خواند كه آیتالله خامنهای جایزه اش را محول كرد به آیتالله استادی. آیتالله استادی تعریضی زد و گفت: «به چه آدم سخاوتمندی هم واگذار شد!»
- از جمله جوانانی كه حضرت آیتالله خامنهای احترام خاصی برای او قائل شد، محمد مطهری فرزند مرحوم شهید مطهری بود.
- آیتالله علوی بروجردی، نوهی آیتالله العظمی بروجردی هم از افرادی بود كه بیشتر از سایرین با رهبر انقلاب گفت و گوی گرم و خودمانی داشت. مسئلهی خطر وهابیت و اتحاد جهان اسلام از مواردی بود كه گوش تیز اطرافیان توانست آن را بشوند!
- این جلسهی علما با حضرت آیتالله خامنهای هم برای خود سوابق و لواحقی دارد كه حتما تا مدتها نقل محافل علما در حوزه خواهد بود.
هرکس با نگاه خود از سفر رهبری مینویسد.عدهای هم سعی میکنند حاشیهها را بنویسند. تا حالا هم اغلب از استقبال در خیابان و حواشی دیدارهای عمومی نوشتهاند. سایت رهبری هم که همان حاشیهنگاریها را کار کرده است.
کنجکاو شدم که چند جلسه رهبر که با علما و بزرگان حوزه برگزار شده، آیا حاشیهنگاری هم داشته یا نه؟ از دو دوستی که در این دیدارها حضور داشتند پرسوجو میکنم. مثل همیشه گلایه میکنند از ناهماهنگی در ثبت این برنامهها و …
به هرحال از این دو دوست و چند نفر از علمایی که در این چند جلسه حضور داشتند میپرسم چه خبر؟ مطالبی را میگویند که برای آنها بسیار عادی است، اما برای من با نگاه روزنامهنگاری و وبلاگی محشر است!
- جلسات بعد از نماز مغرب و عشاء علمائیتر از جلسات بعد از نماز ظهر است. به هر حال علما به بعد از نماز عشاء عادت دارند و نمیشود از استراحت قیلوله گذشت.
- جلسات علمائی بعد از نماز که اصطلاحا «گعدههای طلبگی» گفته میشود به قدری سنگین و پرحاشیه است که چند نفر حاضر برای ثبت آنها جا میمانند، بخصوص که برخی از آنها جوان تهرانی باشند و هرچقدر هم پز حرفهای بودن را بدهند در این یک مورد کم میآورند.
- دو ساعت زمان خوبی است برای گعدهی طلبگی بین رهبر و علمای حوزه. از احوالپرسی گرفته تا پرسوجو از درس و بحث و تالیفات.عدهای کتاب تازه خود را هدیه میدهند و برخی از وضع تدریس خود میگویند. برخی دیگر هم که دیگر کهولت سن اجازه تدریس و تالیف نمیدهد با رهبر از گذشته خود صحبت میکنند.
- ساعتی از جلسه که میگذرد به ذهن خطور میکند که اصلا این دیدار ِ رهبر بود با دیگران یا آیت الله سیدعلی خامنهای با دوستان قدیمی خود؟ رهبری به قدری با علما به احترام و تکریم برخورد میکند که فراموش میکنیم آن که که در راس نشسته رهبر است.
- دیدار بسیار خودمانی و صمیمی برخی از علما و مراجع با رهبری مورد توجه همه حاظران است.آیت الله جوادی آملی کنار رهبری می نشیند و چند جمله ای رد و بدل می شود و تبسم خنده گونه آیت الله جوادی نظر همه را جلب می کند. دوستان خبرنگار بیشتر از همه کنجکاو می شوند که چه جملاتی بین رهبر و آیت الله جوادی رد و بدل شد؟
- برخی از بزرگان که چهره رسانهای هم ندارند، به دیدار رهبری میآیند. همکاران حاضر از گرم گرفتن رهبری متوجه جایگاه افراد میشوند و از دیگران به آرامی و اشاره میپرسند: «ایشان کی بودند؟» باخودم فکر میکردم کاش نرمافزاری تهیه میکردیم که با گرفتن تصاویر افراد به هنگام ورود، بلافاصله بیوگرافی آنها را میداد تا همکاران ژورنالیست و بقیه اینگونه کم نیاورند.
- حجتالاسلام سیدجواد شهرستانی -داماد و رئیس دفتر آیت الله العظمی سیستانی- با دو پسر نوجوانش خدمت رهبری میرسند. پدر، فرزندان خود را که معرفی میکند همه به ذهنشان میرسد که این دو نوه آیتاللهالعظمی سیستانی هم هستند. یکی از آنها که زرنگتر است چفیه رهبری را میگیرد.این ماجرای گرفتن چفیه رهبری به دانشجوها و بسیجیها خلاصه نمیشود. بیت آیتاللهالعظمی سیستانی هم چفیه آقا را با خود میبرند.
- بعد از ده سال، رهبری به قم آمدهاند و طلاب جوان در حسرت یک برنامه عمامهگذاری. این وسط نوه مرحوم آیتالله شهید سعیدی از پارتی پدر استفاده میکند و عمامه مشکی به دستمیرود پیش رهبر و ایشان هم با دعا و تفقدی، نوه شهید سعیدی را معمم میکنند. هزاران طلبه جوان مانده اند با حسرتشان.
چندي قبل نشريه پنجره پيگير انتشار پروندهاي درباره جامعه مدرسين حوزه علميه قم بود كه به نظر كار نو و مغفولي است.تااينكه هفته قبل به صورت فشرده پيگيريهاي اين كار انجام شد و چند مصاحبه با رئيس،معاون جامعه و نظام و مديرسياسي آن انجام شد.
من هم در اين سه گفتوگو حضور داشتم كه اتفاقا دو سوالم از آيت الله يزدي به مهمترين بخش گفتوگو تبديل شد. آقاي بيات از آيت الله يزدي درباره اختلاف نظرشان با آقاي هاشمي پرسيد كه بعد از توضيح ايشان من پرسيدم:«آيا تاكنون اين نظرات را به صورت صريح و حضوري با آقاي هاشمي مطرح كردهايد»؟ و سوال بعديام درباره درخواست وقت ملاقات از سوي آقاي مشائي بود.
براي اين پرونده هم مطلبي درباره سابقه و عملكرد جامعه مدرسين داشتم كه در صورت قرارگرفتن در سايت مجله لينكش را مي گذارم. متن یادداشت من
در مجموع اگرچه اين پرونده كار اتفاق خوبي بود اما متاسفانه به دلايلي بايد گفت ناقص از آب درآمد و بسيار بهتر از اين ميتوانست باشد.تحت الشعاع قرار گرفتن كليت جامعه مدرسين بخاطر تيتر شدن دو مسئلهاي كه دربالا نوشتم هم از ديگر ايراداتش است.
علياشرف فتحي روز گذشته در گوگولريدر و در كنار خبر اعلام نظر مراجع عظام تقليد درخصوص اثبات روز اول ماه شوال، اين عبارت را نيز اضافه كردهاست:« دفتر مرحوم آیت الله منتظری نیز امروز را عید اعلام کرد.»
طبيعتا با ديدن اين مطلب سوالاتي برايم و به احتمال زياد براي بسياري از طلاب پيش ميآيد كه سعي ميكنم به صورت خلاصه مطرح كنم.
آنگونه كه در توضيح المسائل بسياري از مراجع عظام تقليد آمده است راههاي ثبوت هلال ماه و به عبارتي روز عيد فطر بدين شرح است:
اول: آنكه خود انسان ماه را ببيند.
دوم: دو مرد عادل بگويند كه در شب ماه را ديده ايم.
سوم: عده اي (كه از گفته آنان يقين پيدا مي شود) بگويند ماه را ديده ايم. و همچنين است هر چيزي كه به واسطه آن يقين پيدا شود.
چهارم: سي روز از اول ماه شعبان بگذرد كه بواسطه آن اول ماه رمضان ثابت مي شود، و سي روز از اول رمضان بگذرد كه بواسطه آن اول ماه شوال ثابت مي شود.
پنجم: حاكم شرع حكم كند كه اول ماه است.
اعلام نظر مراجع عظام تقليد در خصوص اثبات عيد فطر براساس گزينه دوم و سوم است.يعني گفته مراجع تقليد بهترين حجت و دليل براي هرفرد جهت اثبات رويت هلال ماه است. دفتر مراجع عظام نيز پس از انتقال گزارشات مردم متدين و مورد وثوق و پس از اثبات رويت از سوي آن مرجع تقليد، به مقلدين و هركسي كه سوال كند پاسخ ميدهند.
يك احتمال نيز وجود دارد كه نظر مراجع تقليد براساس حاكم شرع (براساس تعاريف مختلف از حاكم شرع) است.
حال اين سوال مطرح است كه دفتر آيتالله منتظري پس از فوت ايشان با چه معياري اينگونه اعلام نظر ميكند؟
شايد گفته شود كه جمعي از معتمدين در دفتر ايشان جمع شدهاند و در پاسخ به سوالكنندگان نظر خود را اعلام ميكنند(راه دوم و سوم) كه طبيعتا مشخص است در چنين شرايطي اين جمع جايگاه حقوقي ندارند و بايد اعلام رؤيت را براساس نظر معتمدين و افراد عادل اعلام كنند نه به عنوان دفتر مرجع تقليد و همگان به خوبي ميدانند كه دفتر آيتالله منتظري در گذشته يك جايگاه حقوقي خاصي پيدا كرده بود و مردم براساس اعتبار و اعتماد به مرجع تقليد از دفتر وي سوال ميكردند.
اگرهم معتقد باشيم مراجع تقليد در جايگاه حاكم شرع اين نظر را ميدهند سوال فوق به طريق اولي مطرح است.دفتر فعلي آيت الله منتظري با حضور كدام حاكم شرع اعلام نظر ميكند؟
آيا اين اقدام و برخي اقدامات ديگر اين دفتر ميتواند به عنوان يك فعاليت عادي براي حفظ آثار مرجع رحلت شده ارزيابي شود و چگونه ميتوان انتظار داشت مردم منصف چنين اقداماتي را سوء استفاده از جايگاه مرجع فوت شده ارزيابي نكنند؟
مراجعه به فعاليت دفاتر برخي از مراجع عظام تقليد كه پس از فوت مرجع به عنوان «حفظ آثار معظمله» فعاليت مي كنند نشان ميدهد در نهايت تدبير هيچگونه ورودي به مسئله رؤيت هلال ماه نداشتهاند.
درصورتي كه به اين پرسش پاسخي داده شود درخواست ميكنم به عنوان يك بحث طلبگي ارزيابي شود و مسائل «ورود حكومت به مسائل مرجعيت و دخالت وزارت اطلاعات در جريان مرجعيت!» را وارد بحث نكنيد چرا كه من يك طلبه هستم و يك سوال طلبگي كرده ام.
مقام معظم رهبري در پاسخ به دانشجوئي درباره جريانات مربوط به مشائي فرمودند:«اينها جزو مسائل تعيين كننده و اصلى نيست. ممكن است ايراد و اشكال وارد باشد - من در اين مورد هيچ قضاوتى نميخواهم بكنم - ممكن است كسى به يك شخصى يا به يك كارى ايراد داشته باشد؛ منتها بايد توجه كنيم كه مسائل را اصلى - فرعى كنيم. مسائل درجهى دوم جاى مسائل اصلى را در انگيزههاى ما، در همت ما، در صرف انرژىاى كه ميشود، نگيرد.»
طبيعتا اين فرموده رهبري مخاطباني دارد.يك گروه، منتقدين آقاي مشائي هستند كه بنده به عنوان يكي از اين افراد اين گروه خطاب به ايشان عرض ميكنم:«سمعاً و طاعتاً» و انشاء الله زينپس درباره مسئله مشائي اگرچه حواسمان را جمع نگه ميداريم اما خوب ميدانيم كه نبايد موضوع ايشان جزء مسائل اصلي شود، چرا كه به فرموده حضرتآقا« مسائل اصلى ما چيزهاى ديگرى است»
طرف ديگر قضيه خود احمدينژاد و مشائي است كه منتظريم ببينيم با توجه به اين فرمايش رهبري اين آقايان چگونه تبعيت از رهبري و ولايتمداري خود را ثابت خواهند كرد و تلاش خواهند كرد طوري عمل كنند كه زمينه تبديل شدن به مسائل اصلي و درجه اول را فراهم نكنند.
در گام نخست در خصوص سمت جديد مشائي آنهم همزمان با فرمايشات رهبري سكوت ميكنيم تا حرفمان را در عمل هم ثابت كنيم.
