در وبلاگم كمتر از « دفتر توسعه وبلاگ ديني » نوشته ام . اين دفتر با دغده هاي جمعي از دوستان در مورد وبلاگ نويسي ديني شكل گرفته و خيلي بيشتر از تصور ما در كارهاي پيشرفت داشته است . خوشبختانه تعدادي از دوستان بطور خيلي اتفاقي در اين دفتر گردهم آمده اند و توانسته اند با يكديگر كارهاي خوبي هم انجام دهند . مدتي است يه بچه روشنفكر در عين حال دوست داشتني از اين جمع بناي گردهم آمدن در يك فضاي كاملا متفاوت را داد تا بچه ها هر هفته چهارشنبه شب ها در فضايي خارج از دفتر و به دور از مشغله هاي و ارتباطات تعريف شده ، ساعتي را با خواندن چند داستان و شعر سپريكنند. به خاطر مشغله هاي زيادم كمتر توانسته ام به اين بزم شبانه برسم اما…شب چهارده آذر كه مصادف بود با شب سالگرد تولدم! ، نوبت جمع شدن بچه ها بود و من هم به جمعشان رفتم.بعد از شنيدن چند داستان كوتاه و چند خاطره از مسائل مختلف ، نوبت شام رسيد و طبيعتا بنده بايد ازشرمندگي دوستان در مي آمدم. پيتزايي سفارش داديم و با كلي بگو بخندهاي گاها عجيب ! شام تموم شد . دوستان ( فضل الله نژاد و مظاهر و حامد آقاجاني و حامد احسان بخش و مهدي بهرامي و حسن اجرائي و مجاهد ) طبق معمول صاحب مجلس را شرمنده كرده و هديه سالگرد تولدش را هم دادند .
يك مثنوي معنوي .
بچه ها متشكرم.راستي ..
وقتي به منزل رسيدم هديه اي ديگر هم از همسرم دريافت كردم . به گفتهي خودش از چند ماه قبل به اين فكر بوده كه براي سالگرد تولدم چه چيزي تهيه كند و انصافا هم انتخاب خوبي داشت.