يكم،دوم،سوم،چهارم،پنجم
شنبه, اردیبهشت ۲۸م, ۱۳۸۷
يكم - مدتي است در حيرت انتخاب هستم…آيا مي توانم همه كارهاي پراكنده و جسته گريخته كه اگر با حوصله بشمارم به ده تا مي رسند كنار بذارم يا نه ؟ كنار بذارم و با فكري آسوده به همان دنياي آرام و شيرين مطالعه و تحقيق و نگارش برگردم.در اين چند سال گذشته خواسته يا ناخواسته به كارهاي اجرايي زيادي كشيده شدم…از مسئوليت هاي اطلاع رساني و خبر گرفته تا بعد نظارتي و چه و چه.
همين دغدغهام را چند شب پيش با دو دوست خوبم ، حسن و حامد مطرح كردم. حامد از تجربه دوست مشتركمان گفت كه همه كارهاي كوچك و بزرگش را طي يك تصميم انقلابي و نه كودتاي مخملين و رنگي و آرام ، كنار گذاشت و حالا هر صبح در كتابخانه مشغول مطالعه براي دوره دكترايش است و حتي موبايلش هم خاموش.به حالش غبطه خوردم و ياد روزهايي افتادم كه هر هفته ليستي از كتاب هاي مطالعه شدهام را با افتخار به حافظه ام مي سپردم..به ياد چند ده موضوعي كه حتي مطالعه تحقيقيشان را هم انجام داده ام و به دنبال فرصتي براي تهيه مقاله.
دوم – نشريه الكترونيكي شماها به همت جمعي از دوستان خوش ذوق و پاي كار وبلاگي منتشر شد. موضوعش هم مثل بقيه كارهاي اين دوستان ابتكاري و غير تكراري است . شماها نشريه الكترونيكي با موضوع وبلاگ است . اسم من را هم براي روز مبادا و پاسخ به گيرها و انتقادات بيخودي و خدائي نكرده آب خنك خوردن !! به عنوان مديرمسئول نوشتهاند . زياد باور نكنيد.
سوم – نشريه الكترونيكي چارقد هم كه معرف حضور است ! پس نيازي به معرفي ندارد. موضوع آخرين شماره چارقد « زن در رسانه » است. دست همه دوستان كه تا حالا و در چند شماره اخير زحمت كشيدند مخصوصا حامد احسان بخش و خانم ملاتبار درد نكنه. جريان درج اسم من در چارقد به عنوان مدير مسئول ، ايضا مانند شماها است !!
چهارم – به خير و سلامتي با لطف دوستان در وزارت ارشاد و برخي نهادهاي ديگر ! مسئله رفع فيلترينگ سايت شيعه نيوز هم در دست اقدام است . به اعتراف همه مسئولان ذي ربط ، دستور فيلترينگ اين سايت كه در كمتر از نصف روز صادر شده بود تنها يك سوء برداشت بود ! همين. حالا كه به يادداشت قبليام برمي گردم مي بينم تقريبا همه مطالبم اگرچه در اوج عصبانيت بيان شده ، اما كاملا درست بوده است ! البته دوست شيعه نيوز ما هم در اين مدت در حال تجديد قوا ، برنامه ريزي صحيحتر و رفع برخي ابهامات ، استفاده از تجربيات دوستان و ارتباط بيشتر با نهادهاي فرهنگي و ديني است .
پنجم – دعا كنيد برنامهريزي براي سفر عمره امسال هم مثل سالهاي گذشته خوب پيش برود.حتما شما را در اين سفر چهل روزه دعا مي كنم .قول قول قول مي دهم.
نوشته شده در رسانه, روز نوشت | ۱۰ پاسخ »
غرفه اي در نمايشگاه كتاب
شنبه, اردیبهشت ۲۸م, ۱۳۸۷
نوشته شده در فتوبلاگ | بدون پاسخ »
دو نسل همسان
پنجشنبه, اردیبهشت ۱۲م, ۱۳۸۷
نوشته شده در فتوبلاگ | بدون پاسخ »
امروز همه آمده بودند
پنجشنبه, اردیبهشت ۱۲م, ۱۳۸۷تقريبا چند ماه است كه تلوزيون در خانه ما به صورت كامل خاموش است و فقط گه
گاهي براي چند دقيقه روشن مي شود.اما امروز اين تلوزيون بيچاره از بي توجهي مطلق خارج شد و ما ( من ، همسرم و علي كوچولو) چند بار با شعف تمام به تماشايش نشستيم..غرق تصاويرش شديم و از شما چه پنهان اشكي در چشمانمان حلقه بست . فكر مي كنم بسياري از ايرانيان ، امروز مثل ما بودند . از تصاوير حضور حضرت آقا دربين مردمي كه از خوشحالي در پوست نمي گنجيدند ، احساس غرور مي كريم.
با ديدن اين تصاوير به ياد خاطره اي از چند سال اخير افتادم.يادش بخير.فكر كنم سال ۷۶ بود . سفر آقا به آذربايجان غربي.من كه در حوزه علميه بناب واقع در آذربايجان شرقي مشغول به تحصيل بودم ، نتوانستم مثل بسياري از هم استاني ها ، روز نخست سفر آقا به اروميه بروم. اما روز دوم خبر رسيد كه فردا صبح آقا ديدار حضور با مردم دارند . دم غروب با يكي از دوستان راهي اروميه شديم.اتوبوس نبود و به ناچار با يك وانت بار خودمان را به اروميه رسانديم.ساعت نزديك به ۱۲ شب بود كه به مصلي ( محل ديدار عمومي ) رفتيم . هنوز كسي نيامده بود .پتوي چند نفر از طلاب اروميه اي را به سرمان كشيديم و خوابيديم…حوالي ساعت سه نيمه شب بود كه با صداي چند اتوبوس از خواب بيدار شديم. دانشجوهاي شهرهاي جنوبي و كرد نشين هم خودشان را رساندند . حواسمان جمع شد كه ديگر مسئله جدي شده است و اگر غفلت كنيم نوبتمان از دست رفته . خيلي سفت و محكم سر جايمان ايستاديم و تا اذان صبح نزديك به هزار نفر تك تك يا دسته جمعي خودشان را رساندند . از اين كه جزو اولين هاي اين صف چندصد متري بوديم احساس غرور مي كرديم….حوالي ساعت ۹ صبح بود كه رفت و آمد نيروهاي نظامي و غيره! نشان از نزديك شدن زمان موعود داشت…ساعتي بعد و پس از سه مرحله بازرسي وارد فضاي داخلي شديم و از دور جز نور نمي ديديم….نزديك و نزديك تر شديم … و هنوز چون رويا آن لحظه در مقابل چشمانم است…بوسه بر دستان آقا و چه دل انگيز ……
به هنگام تماشاي تصاوير امروز ، همسرم مي گفت واقعا اين چه محبتي است كه اينگونه مردم را به خود جذب مي كند ؟ و آيا واقعا جز عنايت خدا و توكل بنده اش به خدا ، چنين محبتي ايجاد مي شود؟ و من هم مثل هميشه با آن نگاه سياسيام گفتم : اين مردم همانهائي هستند كه هر روز در كوچه و خيابان از گراني مي نالند ، از بي عدالتيها ، از كمكاري ادارهها و …اما امروز همه آمدهاند.
در همين زمينه :
تصاويري از استقبال مردم شيراز از حضرت آقا
سايت يادمان سفر رهبري انقلاب به شيراز
