ادای دینی به استاد
چهارشنبه, خرداد ۲۲م, ۱۳۸۷
ماه گذشته مصاحبه مفصل حجت السلام والمسلمين راستگو با خبرگزاری رسا،سروصدای خاصی در بین اینترنتیها ایجاد كرد .«خاص »از این جهت كه تنها چند جمله از آن مصاحبه با شیطنتهای سایتهای خبری بهانه را برای توهین ها و بی مهریهای مكرر عدهای سطحی نگر ایجاد كرد. «سطحی نگر» گفتم چرا كه بدون مطالعه كامل مصاحبه و بدون توجه به تخصص و سابقه این استاد عزیز با بیانی احساساتی خود را مدیون یكی از حرفه ای ترین اساتید كودك و نوجوان كردند . «حرفه ایترین» گفتم ، چرا كه اگر این یادداشت را به صورت كامل بخوانید خواهید فهمید چه سرمایه ارزشمندی را داریم و قدرش را نمی دانیم .«سرمایه گفتم » ….. خب بهتر است سبك نوشتنم را عوض كنم.
وقتي امروز يك بار ديگر با حوصله مصاحبه ايشان را خواندم واقعا از برخورد برخي افراد مغرض شگفت زده شدم و يقين پيدا كردم به جز تيتر چند سايت خبري به هيچ وجه مصاحبه ايشان را نخوانده اند .واقعا ايشان در مصاحبه خود چه گفته بودند ؟ «حجتالاسلام محمدحسن راستگو، رئيس مركز تربيت مربي كودك و نوجوان دفتر تبليغات اسلامي حورزه علميه قم با اشاره به نقاط مثبت و منفي برنامه تلويزيوني «فيتيله جمعه تعطيله» كه روزهاي جمعه از شبكه دوم سيما پخش ميشود، اظهار داشت: استفاده از ديدگاههاي يك كارشناس روحاني كه افزون بر آگاهي عميق از مباني ديني، با زبان هنر هم آشنا باشد، رشد سطح كيفي و محتوايي اين برنامه پر بيننده را در پي دارد.
وي با بيان اين كه اگر چنين كارشناسي پيش از پخش برنامه در مورد تك تك آيتمهاي برنامه نظر دهد، بيگمان انتقادهايي كه درباره اين برنامه وجود دارد به حداقل ميرسد، افزود: افزون بر كارشناس ديني بايد كارشناسان آموزشي و روانشناسي در هنگام تهيه اين برنامه حضور داشته باشند و درباره مسايل مختلف از جمله ميزان اثربخشي از راه القاء مستقيم يا غيرمستقيم پيامهاي خاص نظر دهند.
وي با اشاره به اين كه در ساخت برنامههاي تلويزيوني بايد نياز عمومي مردم در نظر گرفته شود، افزود: توقع ما از برنامه فيتيله اين نيست كه به بچهها نماز جماعت ياد دهد، ولي اگر يك سري مفاهيم ديني به صورت غيرمستقيم و رقيق با محتواي زنده و شاد در اين برنامه گنجانده شود و در دراز مدت هدف مشخصي را پيگيري كند، كار ارزشمند و تاثيرگذاري به يادگار خواهد ماند. برنامه هاي كودك بايد از نظر روانشناسي متناسب با سن، جنس، معلومات و فرهنگ زيست كودك باشد.محتواي برنامههاي كودك بايد رقيق، متنوع، زيبا و با القاي غيرمستقيم مطالب همراه باشد و افزون بر آن از قالبهاي مختلف اجرا مانند قصه، نمايش، شعر، سرود، پرسش و پاسخ، مسابقه و حركات ورزشي در آن استفاده شود .
وي در ادامه اظهار داشت: جيغ زدن مسالهاي است كه به نظر برخي روانشناسان انسان را از نظر رواني تخليه ميكند، ولي عادت دادن بچهها به آن افزون بر اين كه در زندگي شهرنشيني كنوني حقوق ديگران را ضايع ميكند، متناسب با جايگاه يك برنامه تلوزيوني كه بايد آموزنده و سازنده باشد، نيست.»
حاج آقا راستگو با سی سال تجربه تدریس برای كودكان و نوجوانان یكی از افرادی است كه تنها به خاطر عشق و علاقه به این راه آمده و استقامت و همتش ستودنی است . كدام استاد و مربی را در ایران سراغ داریم كه برای آموزش كودك و نوجوان به تكتك شهرهای ایران سفر كرده باشد .هزاران كلاس آموزشی برگزار كرده باشد . با روئی گشاده دعوت روستائیان را پذیرا باشد ،بهترین مدرسه غیرانتفاعی در تهران با مدرسه كپری فلان روستا برایش فرقی نداشته باشد ؟ با همت خود مركز تربیت مربی كودك و نوجوان را راه اندازی كند و صدها نفر استاد در این زمینه تربیت كند ؟ قویترین كتابخانه تخصصی كودك و نوجوان را راهاندازی كند . برای بالابردن كیفیت آموزش به دهها كشور سفر كند . روشهای تربیت و تدریس كودك و نوجوان را در سایر كشورها بررسی كرده باشد.نه…بالاغیرتا اگر نمونهای اینچنین سراغ دارید معرفی كنید .
وقتی ایده نوشتن این یادداشت را دیروز در جمعی مطرح كردم،یكی از حضار كه برنامه نویس و مهندس كامپیوتر است به من گفت : « این راهم بنویس كه حاجآقا با پیشرفته ترین تكنولوژی آموزشی و مسائل مختلف آشنا است . یك بلاگر و چت كننده حرفه ای . برای اولین بار یك رم ۳۰ گیگابایتی را دست ایشان دیدم كه می گفت از ژاپن خریده ام. قبل از سفر به هر شهر و كشوری از طریق گوگل ارث موقعیت آنجا را خوب بررسی می كند و …» و من در پاسخ گفتم : « به عقيده من اين تعريفها براي حاجآقا بسيار كوچك و سبك است اما متاسفانه مجبورم این ویژگی حاجآقا را پررنگتر بنویسم . چرا كه در نگاه جماعت توهین كننده به ایشان متاسفانه همین ویژگیها معیار است .اینها چه می فهمند با تمام عشق ۳۰ سال خدمت به كودكان و نوجوانان یعنی چه ؟ چه میفهمند بدون ادعا یك عمر تلاش برای تربیت میلیونها كودك و نوجوان ایرانی كه بسیاری از آنان هماینك مدیران و نخبگان كشوری شدهاند یعنی چه ؟ و …»
به راستي ما ايراني جماعت چرا قدرنشناس هستيم . اگر چنين سرمايهاي هماينك در واتيكان و يا مراكز ديني ديگر اديان وجود داشت او را به عنوان چهرهاي جهاني معرفي مي كردند و تاكنون چند دوره رئيس يونيسف كرده بودند.
اين يادداشت اداي دين كوچكي بود خدمت استاد عزيز
احمد نجمي
فارغ التحصيل ممتاز دوره بيست و دوم تربيت مربي كودك و نوجوان
در همين زمينه و خواندني :
نوشته شده در جامعه, دين, فرهنگ | ۱۳ پاسخ »
درسوگ پل آهنچي قم
دوشنبه, خرداد ۲۰م, ۱۳۸۷
در زندگي نامه مرحوم شيخ عبدالكريم حائري يزدي ( موسس حوزه ) به قلم محمدعلي صفوت و با ويرايش استاد صدرائي خوئي آمده است :« قبرستان نو در كنار رودخانه به دستور حاج شيخ از ثلث مرحوم حاج ابراهيم تهراني با يك غسالخانه ساخته شده بود . براي تسهيل در كار حمل جنائز و عبور و مرور به وجود پلي احتياج مبرم شد . جمعي از غافلان و جاهلان محل با هر نظري كه داشتند به ساختن پل عدم تمايل نشان دادند.فلذا مسكوت ماند . سپس همان پل را مرحون آهنچي از مال خود ساخت . الحال براي قم بناي سودمند و آبروبخشي شده است .(كتاب موسس حوزه / صفحه ۷۸)
پل آهنچي قم با قدمتي هشتاد ساله، نزديكترين پل به حرم مطهر و راه اصلي تردد به آنسوي رودخانه - و محل توقف بسياري از خودروهاي مسافربري،- همواره عهدهدار انتقال جمعيت ميليوني به حرم حضرت معصومه(س) است؛ چنين پلي يقينا بايد بهترين كيفيت و زيباترين نما را داشته باشد.اما…
اما مدت يك سال است كه اين پل از دو طرف تخريب شده و عرض ۱۰ متري آن به ۳ متر كاهش پيدا كرده است. با شروع تعميرات پل،بسياري اميدوار بودند كه طرح اساسي براي استحكام و زيباسازي آن انجام مي گيرد.اما با گذشت ۹ ماه هيچ اتفاقي در اين پل روي نداد و در ايام برف و باران زمستان،عابران بايد از گلولاي ناشي از عمليات نيمه كاره اين پل عبور مي كردند تا يادشان نرود به هنگام تشرف به حرم مطهر به جان مديران شهري دعا يا … كنند.از دوماه پيش عمليات زيبا سازي اين پل شروع شده است و عليرغم گذشت دو ماه هنوز آجرهاي نما در دو طرف پل به چشم مي خورد .
بسياري از شهروندان قمي طي يكسال گذشته با ديدن اوضاع به همريخته و نامعلوم پل آهنچي اين سوال را از خود مي پرسند (از خود مي پرسند چون اساسا در قم كسي پاسخگوي اين مسائل نيست ) كه چرا پل آهنچي به عنوان يكي از اصلي ترين خيابانهاي عبور مردم و زائران در قم به اين وضع اسفناك دچار شده است .چرا پلي كه هشتاد سال پيش براي انتقال اجساد از حرم مطهر به آنسوي رودخانه ساخته شده است ، هيچ تغيير و بازسازي اساسي نشود و نيمه كاره رها شود ؟
در ايام تعطيلات نوروز و همين تعطيلات نيمه خرداد جمعيت ميليوني مسافران قم از اين پل عبور كرده و خود را به حرم مطهر مي رسانند.به راستي چرا بايد چنين پلي با اينچنين وضعيت تاسفباري مواجه باشد ؟ آيا براي كشوري كه هر روز از اختراعات و اكتشافات انرژي هستهاي و سدسازي و … خبر مي دهد،مايه آبروريزي نيست كه نتواند در دومين شهر زيارتي و مهمترين شهر سياسي كشور،يك پل اينگونه يك سال نيمه كاره رها شده باشد ؟ واقعا شهرداي قم يا حرم حضرت معصومه (س) توانائي سروسامان بخشيدن به اين پل را ندارد؟
آنگونه كه در كلانشهرها ديدهايم چنين پروژههايي به صورت فوري و سه شيفته در كمترين زمان ممكن به اتمام مي رسد،در حالي كه يك سال است اين پل به صورت نيمهكاره رها شده است.
به نظرم اگر مرحوم آهنچي زنده بود و وضعيت فعلي را مي ديد مي گفت : « در زمان رضاشاه كه كسي به فكر قم نبود و من از جيب خودم اين پل را ساختم.گويا در دولت فعلي هم بايد خودم آستين بالابزنم و اين پل را مرمت كنم!»
در همين زمينه :
قم در غم پروژه هاي غمساز
نوشته شده در جامعه, روز نوشت | ۶ پاسخ »
دو روضه خوان در حرم حضرت معصومه
دوشنبه, خرداد ۲۰م, ۱۳۸۷
نوشته شده در فتوبلاگ | ۱ پاسخ »
پاي اين مرد بوسيدني است
سه شنبه, خرداد ۱۴م, ۱۳۸۷
هرزمان كه صحبت از شخصيت منحصر به فرد حضرت امام خميني پيش ميآيد ، ناخودآگاه ذهنم مستقيم با جريان نامه ايشان به گورباچف و ماجراهاي پس از آن درگير مي شود . به عقيده من درباره اين جريان آنطور كه بايد رسانه ها و تلوزيون روشنگري و مانور رسانهاي ندادهاند . مگر مسئله ساده اي است ؟ رهبر يك كشور جنگديده و مورد هجوم ابرقدرتها ، طي نامه اي به بزرگترين قطب و قدرت جهاني ، به رهبر آن هشدار دهد كه ديگر زمان حكومت و فكر شما به پايان رسيده و بايد تفكرات شما ( كمونيسم ) را در موزههاي تاريخ جست .اول اعتماد به نفس و قدرت شخصيتي چنين رهبري براي هر انساني ستودني است كه با كمال قدرت چنين هشداري دهد و جالبتر از آن ، تحقق هشدار است . تحققي كمتر از چهار سال بعد . و مگر نه اين است كه اين محاسبات سياسي و ديپلماتيك را بسياري از سركردگان كشورهاي جهان با هزينههاي ميلياردي و نيروهاي متخصص آروز مي كنند. پس چرا نمي توانند نمونه بسيار كوچكتر از اين حركت امام را انجام دهند . آيا واقعا امام موسسه مطالعات بين المللي و مثلا كمونيست شناسي داشتند ؟ آيا دهها مشاور ايشان چنين واقعيتي را به ايشان گزارش كرده بودند ؟ نه…هيچ كدام از اين موارد جود نداشتند .تنها و تنها بازشدن درهاي حكمت الهي به سوي اين مرد خدائي بود كه ديدگانش فراتر از انسانهاي زميني ميديد.
دهها بار جريان ملاقات فرستاده گورباچف با امام را خواندهام و از تلوزيون ديدهام . هميشه حس افتخار و غرور يك ايراني را با تمام وجود حس كردهام . زماني كه دلهره و رنگ باختگي نماينده ابرقدرت جهاني را در مقابل رهبرم ديده ام ، با خود گفته ام كه هر ايراني منصفي به دور از بغض و كينه بايد پاي چنين رهبري را ببوسد . واقعا كدام پادشاه و رهبر ايران توانسته است بدون خونريزي و استبداد و تنها با نگارش نامهاي چند صفحه
اي ، حقيقت ايران و اسلام را به رخ سياسيون عالم بكشد ؟
بخشي از نظرات گورباچف پس از فروپاشي اتحاد جماهير شوروي :
در سالگرد رحلت امام خمینی در ۱۳۷۸ گورباچف طی مصاحبهای براي اینكه به هشدارهای آن روز بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران بیاعتنائی كرده بود، اظهار تأسف نمود. وی در این مصاحبه اظهار داشت. «مخاطب پیام آیتالله خمینی از نظر من، همه اعصار در طول تاریخ بود». وی افزود «زمانی كه من این پیام را دریافت كردم احساس كردم كه شخصی كه این پیام را نوشته بود متفكر و دلسوز برای سرنوشت جهان است. من از مطالعه این پیام استنباط كردم كه او كسی است كه برای جهان نگران است و مایل است من انقلاب اسلامی را بیشتر بشناسم و درك كنم»
گورباچف سپس با تشریح نابسامانی های اقتصادی و سیاسی روسیه، تصریح كرد «اگر ما پیشگویی های آیتالله خمینی را در آن پیام جدی میگرفتیم امروز قطعاً شاهد چنین وضعیتی نبودیم».
از همان دوران نوجواني با ديدن اين تصاوير آروز كردهام كه حتي با هزينه شخصي ام بتوانم مصاحبه اي صريح با گورباچف درباره نامه نگارياش با امام انجام دهم . خب . اين يك خيال شيرين است براي من . اما براي سازمان هاي چند دهگانه فرهنگي و بين المللي از سازمان فرهنگ و ارتباطات گرفته تا موسسه تنظيم و نشر آثار امام و حتي صداوسيماي خودمان ، آيا اين كار شدني نيست ؟
روايت خواندني حاج عيسي از اين جلسه :
زماني كه آقاي ادوارد شواردنادزه وزير خارجه وقت اتحاد جماهير شوروي سابق جواب نامه آقاي گورباچف را آوردند , شما در آن مراسم بوديد ؟
بله . بودم . من پشت پرده بودم . يك نفر بود به نام آقاي سليماني . آمد به من گفت اين پالتوها را كجا بيندازم گفتم : اين پالتوها را بينداز آن گوشه . چقدر سنگينه . ميهمانان نشستند. امام تشريف آوردند. آقاي ادوارد شوارد نادزه در آن جلسه ابهت امام گرفتش . رنگش سفيد شد و به حال رعشه افتاد. يك خرده كه صحبت كرد حضرت امام فرمود : اينها جواب آن نامه اي كه من دادم نيست . بار دوم امام گفت : آقا نفهميده من برايش چي نوشته ام . باز آقاي ادوارد شواد نادزه به حرفهايش ادامه داد. بار سوم بلند شد و گفت : ما مي گوئيم ما نمي ميريم . ما زنده هستيم و از اين عالم به عالم ديگر هجرت مي كنيم و در آنجا بايد جواب كارهايمان را در اين دنيا پس بدهيم .
شما براي هيئت اتحاد جماهير شوروي چاي برديد ؟
بله . چاي بردم . اول بار كه آمدند ايستادند وسط اتاق امام . خيال كردند كه من الان اينها را راهنمايي مي كنم به يك سالن پذيرايي كه ميز باشه , مبل باشه , صندلي باشه , وسيله پذيرايي باشه , ولي همين طور كه ايستاده بودند , من چاي بردم و دادم دستشان . خود شواردنادزه يك چاي برداشت . من نگذاشتم قند را بردارد , چون نمي خواستم دستش را توي قندان بكند. دست كردم و دو تا حبه قند به شواردنادزه بدهم . آقاي دكتر ولايتي چپ چپ به من نگاه كرد و به شوخي گفت : ما بايد اين كار شما را به همه دنيا مخابره كنيم . گفتم : نمي خواهد , خودش مخابره مي شود. البته آقاي شوارد نادزه قند نگرفت و همان چاي تلخ را خورد.
امام به شما توصيه نكردند كه از هيئت اتحاد جماهير شوروي بيشتر پذيرايي كنيد
ـ نه .
پينوشت :
هر چه دنبال تصويري از ملاقات ادوارد شوارت نادزه با حضرت امام گشتم ، چيزي پيدا نكردم !!
ماجرای تسلیم نامه امام به گورباچف از زبان آیت الله جوادی آملی
گزارشي جالب و زيبا از ارسال نامه امام به گورباچف
نوشته شده در دين, سياست, فرهنگ | ۳ پاسخ »
نشستي با خانم خبرنگار آمريكائي
پنجشنبه, خرداد ۹م, ۱۳۸۷
ديروز خانم «nadya labi»خبرنگار آزاد امريكائي كه اغلب براي مجلات تخصصي و برخي روزنامه هاي آمريكائي كار مي كند ، مهمان جمع صميمي دوستان دفتر توسعه بود . پرسشهاي او از وبلاگ نويسي در ايران شروع شد و مشخصا موضوع اصلي مصاحبه اش « وبلاگ نويسي مذهبي » بود. يعني پيش از سفر به ايران اين موضوع از طرف يك مجله به وي پيشنهاد مي شود و در جستجوي خود در باره وبلاگ نويسي ديني در ايران به « دفتر توسعه وبلاگ ديني » مي رسد . در اين نشست دو ساعته دوستان از تجربه هاي وبلاگ نويسي خود ، موضوعات يادداشتها و مسائل حاشيهاي وبلاگ نويسي صحبت كردند . اما نكته جالب مصاحبه ، ورود خانم labi به مسئله ازدواج موقت در ايران بود . گويا اين موضوع هم از سوي يك روزنامه آمريكائي قبل از سفر او به ايران سفارش شده بود و طي چند روز اخير ، خانم labi با افراد مختلف در تهران اين موضوع را بررسي كرده بود . نكته اصلي بررسي ازدواج وقت در ايران ، تشريح فرهنگ ازدواج و جايگاه بسيار قوي آن در بين خانوادههاي ايراني است و بدون در نظر گرفتن اين مسئله ، بررسي ازدواج موقت ، آن هم توسط يه خبرنگار خارجي كاملا به بيراهه خواهد كشيد .
در حاشيه نشست :
- خانم labi حساسيت خاصي به عكس گرفتن از چهرهاش داشت و شديدا از ما مي خواست اگر تصويري از جلسه مي گيريم به هيچوجه چهرهاش مشخص نشود . وقتي علت را جويا شدم ، تعصب شديد پدر و خودش را بيان كرد . جالب است ، روزنامهنگار آمريكائي باشي و نخواهي عكست در جايي منتشر شود !!
- خانم مترجم كه از صبح يك ريز ترجمه كرده بود و ديگر ناي حرف زدن نداشت ، انگليسي حرف زدن بچه ها را خيلي خوب توصيف مي كرد و ميگفت خوب صحبت مي كنيد، ادامه بديد !
- گويا اين دو نفر طرف صبح در اطراف حرم حضرت معصومه از چند نفر در مورد ازدواج موقت سوال پرسيده بودند كه تلفن خانم مترجم زنگ مي خورد و همكارش از دفتر تهران مي گويد : « داريد درباره ازدواج موقت سوال مي پرسيد ؟ زود قطع كنيد تا دردسري براتون درست نشده » . با خودم گفتم : « بابا نيروهاي امنيتي ، اشراف به همه چير ، سربازان گمنام !! »
در همين زمينه :
گفت و گوي خبرنگار لس آنجلس تايمز درباره وبلاگ نويسي در ايران
نوشته شده در رسانه, فرهنگ | ۱۴ پاسخ »
يك كافي شاپ در قم
پنجشنبه, خرداد ۹م, ۱۳۸۷
نوشته شده در فتوبلاگ | بدون پاسخ »
نگاه به سريال شهريال از زوايهاي ديگر
پنجشنبه, خرداد ۲م, ۱۳۸۷
طي روزهاي اخير با اظهار نظر دختر مرحوم شهريار و انتقاد وي از نحوه به تصوير كشيدن اين شاعر گرانمايه كشورمان ، بحث زواياي زندگي شهريار در محافل رسانه اي و اينترنتي داغ بود . با كمي فاصله ، صداوسيما با پسر شهريار نيز مصاحبه اي كرد و وي از اين سريال و نحوه شخصيت پردازي شهريار در آن دفاع كرد . يادداشتهاي زيادي در اين باره در سايت ها و وبلاگ ها خواندم و خوانديد. با توجه به اينكه اصولا سالهاست كه من هيچ سريال و برنامه تلوزيوني را تماشا نمي كنم ، به خود سريال شهريار كاري ندارم. در اينجا فقط نقل قولي از يكي از آشناهايمان كه در تبريز سالهاي اخر شهريار را درك كرده بود نقل مي كنم تا از زاويهاي ديگر به اين سروصداها نگاه كنيم .
اين دوست ما مي گفت : «سالهاي آخر عمر شهريار بود كه مقام معظم رهبري در سمت رياست جمهوري به تبريز سفر كرده بود . بر اساس ارادت شخصي ايشان به شهريار ، آقا به منزل شهريار رفتند و از وي كه در حالتي نيمه مريضي بود عيادت كردند . اما وضعيت به هم ريخته و آشفته خانه شهريار آقا را بسيار ناراحت كرد و فرمودند چرا چنين شخصيتي بايد در چنين وضعيت اسفباري زندگي كند ؟ مگر وي خانواده ، دختر و پسر ندارد ؟ به دستور ايشان بنياد مستضعفان و جانبازان تبريز موظف شد به طور مرتب به وضعيت شهريار رسيدگي كند . از انجائيكه انتقال وي به خانه سالمندان به صلاح نبود ، هر روز دو نفر از بهياران به خانه شهريار مي رفتند ، غذا آماده مي كردند ، او را استحمام مي دادند و …. » اين دوست ما در ادامه مي گويد : « با ديدن انتقادهاي شديد دختر شهريار و سپس ورود پسر شهريار به اين ماجرا ، با خودم گفتم آن زمان واقعا فرزندان شهريار كجا بودند ؟ چرا در زماني كه پدر نيازمند سرپرستي و مراقبت بود ، از هيچ يك از اين فرزنداني كه اكنون سنگ حرمت و جايگاه پدر را به سينه مي زنند هيچ خبري نبود؟»
من هم با شنيدن حرفهاي اين دوست سري از تاسف تكان دادم .البته اميدوارم اين نقل قول درست نباشد و راوي و راويان همگي اشتباه كرده باشند ..ولي اگر درست باشد آن وقت …؟
