بایگانی برای‘جامعه’ دسته

نمازجمعه‌ی پایتخت

جمعه, مرداد ۲۳م, ۱۳۸۸

در حافظه‌ی تاریخی کسانی که پیش از انقلاب به مسائل مذهبی اهتمام داشتند، اقامه نماز جمعه توسط آیت‌الله‌العظمی اراکی در مسجد امام حسن عسگری قم ثبت شده است.ایشان براساس فتوای خود که نمازجمعه را در زمان غیبت واجب می‌دانست،نماز جمعه را اقامه می‌کرد و مباحث اخلاقی وی همواره بسیاری از طلاب را به خود جلب می‌نمود.
از سوی دیگر «سیدحسن امامی» اگر چه با تعدادی اندک، اما کاملا تشریفاتی در مسجد امام (شاه سابق) نمازجمعه را اقامه می‌کرد. محمد رضا شاه با انتصاب یک روحانی وابسته به دربار سعی کرد جایگاه خود را به عنوان «شاه یک کشور اسلامی» مستحکم کند، این در حالی بود که با بی‌اقبالی کامل مردم مواجه شد.
با پیروزی انقلاب اسلامی،نمازجمعه به عنوان یکی از علائم اصلی حکومت‌دینی، مورد توجه رهبر ایران قرار گرفت. امام خمینی (ره) آیت‌الله طالقانی را اولین امام جمعه تهران معرفی کردن اما امامت جمعه وی ۶ هفته بیش به طول نیانجامید و در ۱۹ شهريور ۱۳۵۸، او كه به تعبير امام زبان گويايي چون ابوذر داشت، دار فانی را وداع گفت. چمن‌های سبز دانشگاه تهران از همان ابتدا میزبان مردمی بود که عده‌ای از آنان تا آن زمان اقامه‌ی نماز جمعه را بلد نبودند و در برخی موارد خطبه‌ها را با سخنرانی معمولی اشتباه می‌گرفتند. رفته رفته نمازجمعه تبدیل به یک اجتماع عظیم مردمی شد که هر نوع سلیقه سیاسی و فکری را دربر می‌گرفت.
جریانهای مختلف از جمله حزب جمهوری اسلامی، مجاهدین خلق، نهضت آزادی و چند گروه دیگر، در حاشیه نمازجمعه با برپائی چادرهائی،جزوه‌های تبلیغی خود را پخش می‌کردند. با فوت ناگهانی آیت‌الله طالقانی برخی از اعضای نهضت‌آزادی و مجاهدین انقلاب اسلامی در نمازجمعه حاضر نشدند،اما بازهم این نماز حساس ترین تجمع هفتگی محسوب می‌شد.حضرات آیات الله خامنه‌ای، موسوی اردبیلی ،هاشمی‌رفسنجانی و در برهه‌ای کوتاه آقای منتظری در بحبوحه جنگ، نماز جمعه را به تریبون اصلی نظام برای ارائه آخرین اخبار و تحلیلهای روز تبدیل کرده بودند. تا اواخر دوران جنگ در بمباران و موشک باران، نمازجمعه یکی از محوری‌ترین موضوعات،مورد توجه افکار عمومی در داخل و خارج از کشور بود. اما پس از آن رفته رفته این «امام جمعه» بود که اهمیت نماز را مشخص می‌کرد.
خطبه‌های حجت الاسلام والمسلمین هاشمی رفسنجانی می‌توانست در کنار دیپلماسی خارجی بازار داخلی و اقتصاد کشور را هم تحت تاثیر قرار دهد.فعالان و مسئولان سیاسی کشور، بهترین زمان و مکان برای اعلان برخی مسائل حساس سیاسی و اجتماعی را تریبون نمازجمعه می‌دانستند، چه آنکه مردم نیز انتظار چنین کارکردی را از نماز جمعه داشتند. اگر پیش از انقلاب، مساجد مرکز حرکت نهضت بودند، اینک روز جمعه،سه هزار مسجد تهران تعطیل و نمازگزاران با اتحاد وصف ناشدنی در دانشگاه تهران حاضر می‌شدند .
حضرات آیات طالقانی، منتظری، موسوی اردبیلی، هاشمی رفسنجانی، امامی کاشانی، ربانی املشی، یزدی، مهدوی کنی، جنتی، طاهری خرم آبادی و خاتمی.( به ترتیب اقامه اولین نماز) در این میان شهید آیت الله ربانی املشی با اقامه ۳ نماز کمترین و حجت الاسلام و المسلمین هاشمی رفسنجانی با اقامه بیش از ۴۰۰ نماز بیشترین تعداد برپایی نمازجمعه را به خود اختصاص داده اند. نمازجمعه تهران برای اولین بار در دانشگاه تهران اقامه شد که این دانشگاه در طول این سالها بیشترین تعداد نمازجمعه ها را به خود اختصاص داد، اگرچه ۶ نمازجمعه در بهشت زهرا، ۱۸ نمازجمعه در حرم مطهر حضرت امام خمینی(ره)، و یک نمازجمعه نیز در مصلی تهران برگزار گردید.
پس از رحلت امام خمینی (ره)، رهبر معظم انقلاب، امام جمعه تهران نیز بودند.ایشان به طور ثابت در ماه مبارک رمضان و در مواقع حساس نماز را اقامه می‌کردند که در نوع خود استقبال بی نظیری از آن شده و می‌شد. خیابانهای مملو از جمعیت اطراف دانشگاه تهران همواره مورد توجه دوربینهای بسیاری از شبکه‌های خبری دنیا قرار می‌گرفت و این حضور به اندازه مواضع و بیانات امام جمعه برای آنها جالب توجه بود و بیشتر از همه حضور مسئولان و در کنار هم قرار گرفتن سلایق مختلف سیاسی، تاثیرات نماز جمعه به امامت رهبری افزایش می‌داد. پس از انتخابات دوم خرداد و شکل‌گیری جبهه اصلاح‌طلبان، برخی از نظریه پردازان دینی و اجتماعی این جبهه، نسبت به انتخاب ائمه جمعه و مواضع آنها که «موضع یک جانبه و جناحی در تریبونها» خوانده می‌شد، اعتراض کردند. حجت الاسلام محمدجوادحجتی‌کرمانی یکی از این افراد بود.
با گسترش ابزارهای رسانه‌ای منتقدین تریبونهای نمازجمعه، بازهم این اجتماع هفتگی به یکی از مباحث حساس روز تبدیل شد، بویژه آنکه آیت الله مصباح یزدی در سلسله مباحثی، دیدگاههای سیاسی و اجتماعی اسلام را بیان کرد. اوج این انتقادات زمانی بالا گرفت که آقایان یزدی، جنتی و هاشمی رفسنجانی هریک در تریبون نمازجمعه از منصب ریاست قوه قضائیه، دبیری شورای نگهیان و ریاست دولت از عملکرد خود دفاع کرده و به پاسخ گوئی در مورد سیاست نهادهای زیر مجموعه خود می‌پرداختند؛ تا جائی که گاهی منتقدین سیاستهای فرهنگی واقتصادی حجت الاسلام والمسلمین هاشمی رفسنجانی، سعی کردند در نماز جمعه اعتراضات خود را به گوش وی برسانند.
اما تاثیرگذارترین کارکرد نمازجمعه تهران زمانی بود که مقام معظم رهبری در برهه‌های حساس به اقامه نمازجمعه پرداختند.تشریح جریان قتلهای زنجیره‌ای در نمازجمعه تهران از سوی ایشان مهمترین این موارد بوده است.
اما با برگزاری دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری و بحران‌های پس از آن،باردیگر نمازجمعه مورد توجه همه محافل سیاسی و مذهبی قرار گرفت.در نخستین گام رهبری معظم انقلاب به نمازجمعه رفت تا هرآنچه که در ایام پس از انتخابات پیش آمده بود بیان کند. حمایت‌های جالب توجه از هرچهارکاندیدا بویژه هاشمی رفسنجانی از نکات مهم این نمازجمعه بود،اگرچه رهبری در اشاره‌ای ظریف نزدیکی افکار احمدی‌نژاد با خود را باردیگر مورد تاکید قرار دادند.
اما همگان منتظر بودند تا هاشمی رفسنجانی که در سکوت عجیبی نظاره‌گر اوضاع سیاسی نشسته بود در تریبون نمازجمعه قرار گیرد.نکته جالب توجه این نمازجمعه حمایت قاطع معاندان نظام – همان‌هائی که پیش از این خواستار نابودی نمازجمعه و هاشمی بوند – از این رویداد حساس است. خطبه‌ها ایراد شد و موافقان و مخالفان زیادی به اظهارنظر پرداختند، اما  آنچه که باقی ماند توجه مجدد همه محافل سیاسی به نمازجمعه شد،درست مانند اوایل انقلاب.

پی‌نوشت:
۱- این یادداشت چندسال پیش منتشر شده بود که مجددا با اضافه و تغییراتی دراینجا قرار گرفت
۲- پیش از این در یادداشتی از نوع ارائه آمار نمازجمعه و دست بردن به وقایع تاریخی توسط ایرنا اعتراض کرده بودم.
۳-آموزش تمسخرآمیز نمازجمعه توسط تلوزیون صدای آمریکا
۴- تصویر قدیمی از نمازجمعه که مشخص نیست مربوط به چه زمانی است

نوشته شده در جامعه, سياست | ۱۲ پاسخ »

آقای روانبخش!انصاف بدهم خدمتتان؟

دوشنبه, مرداد ۵م, ۱۳۸۸

جریانت اخیر در انتصاب مشائی به معاون اولی و مسائل پس از آن بسیاری را شگفت زده کرد.منظورم از بسیاری، طیف دلسوزان انقلاب و اصولگرایان است که شوکه از این جریانات، تعهد واقعی خود را به نظام نشان دادند.اما سکوت تامل برانگیز برخی از نخبگان جامعه که در جریانات مختلف حنجره پاره کرده و خود را مطیع محض ولایت می‌دانستند شوکه‌آورتر است. 
در اینجا روی سخنم با آقای روانبخش است:
آقای روانبخش! شما که همواره در جریانات سیاسی خود را تابع محض ولایت دانسته و به هرکس که ذره‌ای در تبعیت از ولایت سستی کند هشدارها می‌دهید، تجمع برگزار می‌کنید و ….
شمائی که در ایام انتخابات درمورد نامه هاشمی رفسنجانی به مقام معظم رهبری و علیرغم مخالفت بزرگان حوزه راهپیمائی برگزار کردید و اطرافیانتان مقاله‌ها نوشتند که چرا هاشمی نامه بدون و سلام و تهدید کننده نوشته و ….
شمائی که به آقای لاریجانی نوشته‌اید:« ترديدي نيست كه موضوع اطاعت از ولا‌يت فقيه به مردم كوچه و بازار و عوام‌الناس اختصاص ندارد بلكه خواص و نخبگان جامعه به‌ويژه مسؤولا‌ن كشوري در اطاعت‌پذيري از ولي‌فقيه اولويت دارند، چرا كه عدم توجه كافي به اين موضوع مهم، موجب سارت‌هاي بزرگي به جامعه و كشور مي‌شود. انتظار از جنابعالي اين بود كه دغدغه‌هاي مقام معظم رهبري را دستورالعمل مجلس قرار دهيد و لزومي به تصريح معظم‌له نباشد »
روی سخنم با شماست!آیا بی تفاونی یک هفته‌ای به نامه صریح رهبری، دهن‌کجی رسمی به دستور رهبری با تعریف و تمجیدهای عجیب از مشائی در جلسه تودیع، پاسخ عجیب احمدی‌نژاد به استعفای مشائی و نامه دون‌شان به رهبری و … جای هیچ اعتراضی نداشت؟
شما و آقای تیپ امام صادق که تصور می‌کنید تنها حامی نظام هستید ،این روزها چرا ساکت نشسته اید؟
البته دو روز پیش زحمت کشیدید و این اقدامات رئیس جمهور را توجیه کردید و گفتید:« برداشت من این است که رييس جمهور نسبت به آقاي مشايي اعتماد فوق العاده اي دارند و اين اعتماد فوق العاده همواره باعث مي شود که او را در جاهاي حساس قرار دهد.»و در همان مصاحبه برای اولین بار در فعالیت سیاسی خود توصیه به صبر کردید که:« بهتر است مدتي صبر کنيم تا خود آقاي احمدي نژاد به اين نتيجه برسند که مشايي خيرخواه ايشان نيست.»
من علت این سکوت را مي‌دانم…فریادها و نعره‌های شما و اطرافیانتان تاکنون در دفاع از ولایت و اصولگرائی بهانه‌ای بیش برای مطرح کردن خود در عرصه سیاسی کشور نبوده است. این کارها تنها و تنها بهانه‌ای برای برآورده کردن حس ماجراجوئی خودتان بوده‌است و نهایتا تلاش کردید بوسیله درافتادن با افراد مطرحی چون هاشمی و لاریجانی (من هیچ حمایتی از افکار و کارهای این دو ندارم) خواستید وجهه‌ای سیاسی برای خود کسب کنید.
البته تنها یک حرفتان را باور دارم. اینکه‌گفته اید :«امروز ولایت و رهبری مظلوم است» و حالا می‌بینم واقعا مظلوم است و مدعیان دو آتشه‌ای چون شما این‌روزها خود را به خواب زده اند.
آقای روانبخش، تاکنون در مورد شما و عملکردتان سخن گفتم و علاقه‌ای به پیش‌بینی آینده نداشتم، اما زمانی که دیدم شما آینده برخی را پیش‌بینی کرده اید و گفته اید:« هاشمی با این روند به سرنوشت منتظری دچار می شود» من هم به خود اجازه دادم که بگویم: «آقای روانبخش! با این روند شما واطرافیانتان به سرنوشت مهدی هاشمی و باند او دچار خواهید شد!»

نوشته شده در جامعه, سياست | ۳۸ پاسخ »

درهرصورت باید مشائی را تحمل کرد

جمعه, مرداد ۲م, ۱۳۸۸

همانطور که قبلا هم نوشته بودم،«مشائی مرد مرموز دولت نهم» است و البته جریانات اخیر نشان داد در‌عین مرموز بودن ، گویا احمدی نژاد در چنبره مشائی گرفتار آمده است.
با این اوصاف احتمالات زیر به‌دور از ذهن نیست:
- با توجه به خصوصیات روحی احمدی‌نژاد، مسائل مربوط به مشائی کاملا قابل پیش‌بینی بود. به هرحال احمدی‌نژاد نشان داده است که اگر بر مسئله‌ای اصرار داشته باشد به حرف هیچ کس(حتی طرفداران و اصولگرایان) توجه نمی‌کند که البته این روحیه بیش از همه برای خود احمدی‌نژاد ضربه می‌زند.برفرض آنکه مشائی واقعا نیروی بسیار مثبت و توانمندی است، اما اقتضائات مدیریتی و سیاستی حکم می کند که بخاطر یک نفر می‌شود همه دوستان و حامیان را از دست داد؟
- علیرغم مخالفت قاطع همه نیروهای اصولگرا (البته به جز جناب رامین و شمقدری) همچنان احمدی‌نژاد بر حفظ مشائی اصرار دارد.این لجاجت پیام های زیادی دارد که باید براساس این پیام‌ها روند پیش‌رو را پیش بینی کرد.از جمله آنکه حتی اگر مشائی ظاهرا از سمت‌های دولتی کنار رود، ولی همچنان پدر معنوی و راهبر احمدی‌نژاد خواهد بود.در واقع مشائی معضلی است که چاره‌ای جز تحمل او نیست.او در هر شرایطی مدیر دولت خواهد بود.
- خبرهای مختلف و مستندی از مخالفت مقام معظم رهبری ( پیام مکتوب) با حضور مشائی در سمت های حساس و معاونت‌ ریاست جمهوری منتشر شده است.پیش از این شنیده بودیم که اگر زمانی مصالح احمدی نژاد در تقابل با رهبری باشد، وی همچنان مصالح خود را درنظر خواهد گرفت.امیدوارم در این روزهای حساس چنین پیش‌بینی به حقیقت نپیوندد!
- در صورتی که احمدی نژاد مجبور به برکناری مشائی شود، یقینا مطالبی را مطرح خواهد کرد که به اندازه حضور مشائی برای اصولگرایان تلخ خواهد بود.احمدی‌نژاد مشائی را مردی خواهد دانست که نظام لیاقت بهره‌مندی از او را ندارد و به همه مخالفان( مراجع تقلید، اصولگرایان و …)برچسب های عجیب و غریبی خواهد زد.پس مشائی لقمه ای است که نه می‌شود قورت داد و بدتر از قورت دادن هم بیرون انداختن او خواهد بود.
- و یک سوال از رئیس‌جمهور! شمائی که حاظر نیستید به اندازه یک سوزن به از بیت‌المال استفاده نادرست شود و آنگونه که می گویند غذای خود را از منزل می‌آورید، چگونه رضایت می‌دهید که صدها ساعت وقت نمایندگاه مجلس، سیاسیون، روزنامه‌ها و رسانه مشغول چنین موضوعی شود؟ آیا این کار خیانت به بیت‌المال نیست؟ اگر همین اندازه وقت نمایندگان و رسانه ها مثلا صرف موضوع صرفه‌جوئی در مصرف گاز‌خانگی می‌شد مطمئنا تحول بزرگی در مصرف انرژی رخ می‌داد!
مرتبط:مشایی رفت وآمدهای مشکوک به خارج داشته و با وزیر خارجه انگلیس دیدار کرده است

نوشته شده در جامعه, سياست | ۱۴ پاسخ »

حماقتی به نام میرحسین(۲)

پنجشنبه, تیر ۴م, ۱۳۸۸

در یادداشت قبلی‌ام به یک اقدام دور از انتظار از میرحسین موسوی اشاره کردم که واکنش‌های مختلفی هم داشت.با گذشت نزدیک به دوهفته ازانتخابات و سایر اقدامات موسوی در این شطرنج کسب قدرت، با اطمینان بیشتری می‌گویم که موسوی نشان داد مرد میدان سیاست نیست و حتی شعارهای خود مبنی بر دفاع از انقلاب و نظام را هم رعایت نکرد.
به هر حال هر انتخاباتی یک بازنده دارد و برفرض وجود تقلب گسترده وحق‌کشی، موسوی نزدیک به سیزده میلیون رای کسب کرد و توانست در تهران از احمدی‌‌نژاد هم جلوتر بزند. وجود چنین عقبه‌ای برای موسوی یک سرمایه بزرگی بود تا پس از به قول خودش بیست سال سکوت، جایگاه اجتماعی و سیاسی خوبی کسب کند و وجهه‌ای به اصلاح طلبان دهد .او می‌توانست با این طیف از طرفداران خود، در انتخابات آتی مجلس به همراه خاتمی لیستی در تهران و استان‌ها ارائه دهد و آرام‌آرام  پیش رود. او می توانست….
در اینجا نگاهی به حرکت عاقلانه ناطق‌نوری و احمد توکلی در رقابت‌های پیشین انتخابات ریاست‌جمهوری خالی از لطف نیست. ناطق‌نوری که بیشتر از موسوی خود را رئیس جمهور مسلم می‌دانست، در انتخابات ریاست جمهوری شکست خورد.اما ناطق‌نوری نشان داد بی‌دلیل ریش سفیدتر از پدرهمسرش(حجت الاسلام رسولی محلاتی) ندارد، چرا که مردانه شکست را پیش ازاعلام رسمی پذیرفت و به خاتمی تبریک گفت ؛ اما حضور خود را در عرصه سیاست و پس‌پرده مهره چینی‌های جناح راست به خوبی حفظ کرد. تاجائی که لیست مورد نظرش سال‌ها بعد در انتخابات مجلس و شوراها و خبرگان رای قاطع را آورد.
توکلی نیز چنین رویکردی برگزید.مردانه شکست را پذیرفت اما کنار نکشید و اینک بخشی از طیف اصولگرائی را پیش می‌برد.
اما موسوی که به قول خودش بیست سال صبر کرده است، همه وجهه و اعتبار اندکش را پای این انتخابات خرج کرد و متاسفانه به دور از آینده‌نگری‌های رایج در عالم سیاست، آینده سیاسی خود را سوزاند.چراکه اقدامات نابخردانه او طی روزهای اخیر بخش زیادی از هوادارنش که به اعتبار وجهه زمان امام و مخالفت با احمدی نژاد از او حمایت کرده بودند به شدت خشمگین کرد. روزنامه جمهوری اسلامی را می توان نمونه خوبی برای این موضوع دانست.
مقام معظم رهبری در خطبه‌های نمازجمعه علیرغم بداخلاقی‌های انتخاباتی موسوی، تلاش کرد وجهه‌ای مجدد به او بخشد و وی را جزو حلقه انقلاب نامید که هشت سال با او کار کرده‌است، اما موسوی به خاطر دلایلی که گفته شد این پیام را درک نکرد و همچنان بیانیه‌هائی را که برایش می‌نوشتند امضا کرد.

تذکر مهم:این یادداشت بدون توجه به برنامه‌ریزی‌های پیش از انتخابات ستاد موسوی برای بهانه‌گیری تقلب و ایجاد آشوب و … در کشور نوشته شده است.
درباره عالم رسانه‌ها در این چند روزه یک یادداشت دیگر دارم که چند روز دیگر می نویسم.

پی‌نوشت:
یادداشتی از برادر زائری که اشک آدم را درمیاورد، بی‌تاب می کند و ….
یادداشتی کوتاه اما بسیار پرمحتوا از گلدختر.کاش مخاطبان اصلی آن را بخوانند!

نوشته شده در جامعه, سياست | ۵۲ پاسخ »

آقای فرماندار قم،تقبل‌الله!

پنجشنبه, فروردین ۱۳م, ۱۳۸۸

خبر و تصاویر سیل عجیب و ناگهانی در قم را از طریق‌ها سایت ها پیگیری می‌كنم و همچنان در حیرت این مدیریت شهری هستم.البته بهتر است بگوئیم در قم هیچ مدیریت شهری وجود ندارد.از وضعیت ساخت طرح های عمرانی و شهری گرفته تا مسئله ترافیك.واقعا در حیرتم كه در همین كشور و سایر كلان‌شهرها، روگذر و پل‌هایی در ابعاد بسیار بزرگتر در كمترین زمان ممكن به بهره‌برداری می‌رسد و شهر قم بیش از سه سال است كه معطل یك زیرگذر در خیابان عمار یاسر است.
در بسیاری از روزهای تعطیل كه سیل جمعیت زائر(با سیل دیروز اشتباه نشود!) به قم سرازیر می‌شود تقریبا نشانه ای از ماموران اداره راهنمائی و رانندگی به چشم نمی‌خورد.برای نمونه در سالگرد رحلت امام خمینی و تعطیلی ۱۵ خرداد، تقریبا همه زائران حرم مطهر امام خمینی عازم شهر قم می‌شوند.كاش دوربینی پیدا می‌شد تا امكانات و نیروی انتظامی شهر قم و تهران را در این ایام مقایسه می‌كرد.البته همیشه مسئولان بهانه كمبود نیرو و امكانات را دارند، اما بالاخره مردم چه گناهی دارند؟ تاوان كمبود نیرو را باید مردم بدهند؟
سیل اخیر در قم هم قطعا نتیجه بی‌تدبیری مدیران این شهر بود كه احتمالا در این روزها یا به تعطیلات رفته‌اند(در خبرها آمده است آقای استاندار در سفر خارج از كشور هستند) و یا مشغول خودسازی هستند!!! خوسازی گفتم چرا كه ماجرائی برای آن دارم!
روز ۲۸ اسفندماه كه اوج ترافیك شهری و ورود زائران به شهر قم بود، به حرم حضرت معصومه مشرف شدم تا برای تشرف به عمره خداحافظی كنم.در كنار ضریح جناب آقای قمی فرماندار قم را دیدم كه در لباس خادمی حرم مطهر مشغول ذكر و تسبیح بود.دیدن ایشان همانا و پریشان فكری‌ام همانا.
به هنگام خروج از حرم با خودم گفتم جناب آقای فرماندار به جای حضور در سركار و مدیریت بحران شهری در این روزهای حساس در حال ذكر است و ان‌شاء الله قبول درگاه حق قرار گیرد! اما آیا خدمت به مردم و مسافران وامانده در این شهر وظیفه و اولویت اصلی آقای فرماندار در این روز حساس بود یا اینكه حضور در حرم مطهر به عنوان خادم؟
شهر قم در حال یك بحران اجتماعی زیرپوستی است.بحرانی كه مدیریت ناتوان شهری آن را رقم می‌زند و معلوم نیست چه زمانی از زیرپوست خارج شده و خود را نمایان خواهد كرد.
در همين زمينه:در سوگ پل آهنچي قم

نوشته شده در جامعه, فرهنگ | ۳۳ پاسخ »

از بازگشت بالاترین خوشحالم

پنجشنبه, اسفند ۸م, ۱۳۸۷

کمتر بلاگر و اینترنتی ایرانی وجود دارد که بالاترین و روش کار آن را نشناسد. خصوصا پس از هک شدن و از کارافتادن چند هفته‌ای، یادداشت‌های مختلفی درباره بالاترین نوشته شد. از خدمتی که به جامعه وبلاگی کرده تا روش کار آن که به قول برخی نمونه دموکراسی است.
همانطور که در تعریف بالاترین گفته شده، این سایت توسط جامعه کاربران اداره می‌شود. اعضا لینک های مورد نظر را وارد کرده و با توجه به رای منفی و مثبت همین کاربران لینک ها به صفحه نخست صعود می کند( داغ می شود )و یا در برخی مواقع موضوعی داغ می‌شود و لینک‌های مورد بحث در مجموعه‌ای گردآوری می شود.
خوشحالی من از جهت روش کار بالاترین است … اما چرا؟
اجازه بدهید حرف دوم را اول بزنم. مدتهاست که در جامعه رسانه‌ای و سیاسی ایران با واژه «دموکراسی غربی» و یا «آزادی بیان به روش آمریکائی» مواجه هستیم. به عقیده کارشناسانی که از این اصطلاح استفاده می‌کنند، آزادی به روش غرب یعنی اینکه ظاهرا فعالیت همه شبکه‌های تلوزیونی، مطبوعات و سایت‌های اینترنتی آزاد است و به هیچ‌وجه به خاطر مسائل سیاسی و فکری، دولت‌ها از فعالیت رسانه‌ها جلوگیری نمی‌کنند. اما این ظاهر قضیه است چرا که در غرب سیستم های اطلاع‌رسانی و تبلیغی به گونه‌ای چیده شده‌اند که علیرغم آزادی بیان برای همه تریبون‌ها، عملا صدای رسانه‌های مخالف حاکمیت شنیده نمی‌شود و آنچنان افکار و فضای عمومی در چنبره رسانه‌های مورد تایید حکومت‌ها قرار گرفته‌است که رسانه‌های منتقد حاکمیت درحقیقت در انزوای کامل قرار دارند و حرفشان به هیچ وجه شنیده نمی‌شود.
من این تعریف ارائه شده از آزادی بیان درغرب را اگرچه به صورت منطقی می‌توانستم بپذیرم، اما به این علت که نمونه عینی و واقعی برای آن نتوانستم پیدا کنم برایم صد در صد قابل پذیرش نبود. اما با فعالیت سایت بالاترین ، با تمام وجود آزادی به سبک غرب را حس کردم.
سایت بالاترین ( از جنس web۲) است وظاهرا با فعالیت اعضای آن اداره می شود و رای اعضا لینکی را بالا برده و باعث مورد توجه قرار گرفتن موضوعی می‌شود. ظاهری کاملا دموکراتیک !
اما فعالیت بالاترین در این دو سال نشان داد که پشت پرده این سایت، تصمیمات و مقاصد سیاسی مدیران است که تعیین می‌کند چه لینک و کدام موضوع باید مورد توجه کاربران قرار بگیرد. به جرات می توان گفت در دو سال اخیر اغلب موضوعات داغ شده، در تعارض جدی با نظام بود و به هیچ وجه موضوعی که کمترین نکته مثبت را در قبال دین و نظام دربر داشته باشد در بخش موضوعات داغ قرار نگرفته است. برای نمونه اعدام یک مجرم بویژه اگر زن باشد همیشه جزو موضوعات داغ بالاترین بود، در حالی که هر سال طی چند مرحله تعداد زیادی از زندانیان مورد عفو مقام معظم رهبری قرار می‌گیرند و البته هیچ‌گاه چنین چیزی در بالاترین مورد توجه قرار نمی‌گیرد. اگر مسئله اجرای احکام برای مدیران بالاترین مهم است، چرا عفو و تخفیف مجازات هزاران زندانی به هیچ وجه دیده نمی‌شود؟
و یا هر زمانی‌که لینکی با موضوع حمایت از دین و نظام در حال داغ شدن است، ناگهان به صورت اتوماتیک رای های منفی، آن را به شدت سرد می کند و ….
این نمونه ودهها نمونه دیگر، ثابت می کند بالاترین تنها پوسته‌ای از تعریف ارائه شده اولیه را دارد و در این شبکه فقط و فقط افکار مدیران است که داغ می شود و مورد توجه قرار می‌گیرد. البته مدیران بالاترین ابتکار به خرج داده و این سایت را راه‌اندازی کرده اند وحق دارند هرطور که می خواهند آن را اداره کنند، اما دیگر اجازه ندارند روند آزاد و دموکراتیک را برای تعریف آن به کار گیرند.
از مسئولان فیلترینگ هم تقاضا می کنم فیلتر بالاترین را بردارند تا کاربران اینترنتی با تمام وجود دموکراسی و آزادی غربی را از طریق ورود به بالاترین حس کنند.
در همین زمینه: خداحافظ بالاترین (آهستان)

نوشته شده در جامعه, رسانه | ۲۷ پاسخ »

یاد لباس سپاهی‌ام بخیر

سه شنبه, بهمن ۲۲م, ۱۳۸۷

به دعوت وبلاگ «گلدختر» آنچه را که از روزهای شیرین دهه‌فجر در ایام کودکی به یاد دارم می‌نویسم:دوره ابتدائی را در مدرسه شاهد بودم و این مدرسه در بزرگداشت‌های مختلف انقلابی، از سایر مدارس جدی‌تر بود. تقریبا هر روز دهه فجر یا مسئولی به مدرسه می‌آمد و یا از کارخانه و نمایشگاهی بازدید داشتیم. تزئین هر کلاس به عهده خود بچه ها بود و البته تجهیزات تزئینی همان پرچم‌های سه‌گوش ایران و تصاویر امام بود و از وسایل رنگارنگ امروزی خبری نبود. همان سال‌ها یک لباس سپاهی داشتم که درهفته دفاع‌مقدس و دهه‌فجر می‌پوشیدم، البته با آرم سپاه که برای خودش عالمی داشت. بخاطر سمت پدرم که امام جمعه‌ی شهر بود و همیشه بچه های سپاه همراهش بودند، کلا در فضای سپاه و بسیج و جنگ بودم.سرودهای آن موقع هم برای خود عالمی داشت:« ما بچه‌های ایران جنگیم تا رهایی….»امروز به بهانه‌ی نوشتن این یادداشت به آلبوم کودکی‌هایم سر زدم و این عکس را پیدا کردم. تقریبا تا سال ۶۸ در روز ۲۲ بهمن به جای راهپیمائی، رژه نیروهای مسلح بود و پس از رحلت امام این مراسم به راهپیمائی مردمی تبدیل شد. این تصویر رژه نیروهای مسلح در روز ۲۲ بهمن است که با همان لباس سپاهی در کنار پدرم ایستاده‌ام. فکر کنم تصویر مربوط است به سال ۶۵ و هفت سالگی‌ام. این هم عکسی از علی کوچولو که خسته از راهپیمائی ۲۲ بهمن در نیمه راه به خواب رفت…

در همین زمینه:اکسیِژن(دنیای راه‌راه)دانلودهای انقلابی(آهستان)انقلاب و خاطرات شیرینش(بچه‌های قلم)این انقلاب، همان انقلابی است که باعث کور شدن استعداد شاعری من شد(کشکول جوانی)

نوشته شده در جامعه, فرهنگ | ۱۰ پاسخ »

ای زنان آزادی‌خواه، علیه یوزارسیف قیام کنید

جمعه, بهمن ۱۸م, ۱۳۸۷

دیروز در جلسه‌ای، با آقازاده جناب سلحشور که طلبه‌ي فاضلی است هم‌کلام شدیم و بحث سریال حضرت یوسف شد. دوستان به شوخی گفتند که به ابوی بگو این‌قدر زلیخا را اذیت نکن که دل ما بیشتر از این طاقت ندارد. صحبت سرانجام ماجرا شد که آقای سلحشور گفت: نگران نباشید، ان‌شاء‌الله زلیخا به یوسف می‌رسد اما در کنار همسر اول یوزارسیف!! واین شد بهانه‌ی این یادداشت.

اعلامیه اعضای کمپین یک میلیون امضاء

بر حسب اخبار واصله، طی برنامه‌ریزی‌های منسجم و با هدف تضییع حقوق برابری همه زنان عالم (گذشته، حال و آینده) جناب یوزارسیف قرار است در اقدامی ناجوانمردانه و خلاف همه‌ی قوانین بین‌المللی اقدام به ازدواج مجدد نماید. (گریه شدید حضار)
ما زنان آزادی‌خواه و عدالت‌طلب جامعه اعلام می‌کنیم این اقدام غیرانسانی اگرچه از طریق انسان معصوم و خوش‌چهره‌ای هم‌چون یوزارسیف صورت گرفته و دختران کمپین یک میلیون امضا همواره حسرت نیم‌نگاه چنین جوانی را دارند، اما این مسئله دلیل نمی‌شود که از حقوق خود عقب بنشینیم. (نگاه خاص دختران حاضر به یکدیگر)
همچنین به صراحت اعلام می‌کنیم بریدن دست زنان به هنگام دیدن چهره یوزارسیف، بخشی از خشونت‌های غیرانسانی علیه زنان است و این خشونت‌ها همواره توسط نهادهای بین‌المللی محکوم شده است. (سر تکان دادن مکرر حضار)
بر این اساس اعلام می‌کنیم باید همه روایت‌های تاریخی درباره‌ی واقعه حضرت یوسف با اعلامیه‌های حقوق بشر تطبیق داده شود و هرجا که برخلاف این قوانین بین‌المللی باشد، در راستای احقاق حقوق زنان اصلاح شود. از جمله موارد بسیار قابل توجه در جریان یوزارسیف، عدم امکان ورود زنان به ورزشگاه‌های مصر جهت تماشای مسابقات فوتبال می باشد. این نکته بسیار مهم همواره قلب اعضای کمپین را به درد آورده و با قاطعیت اعلام می‌کنیم علت اصلی بروز خشکسالی در مصر جلوگیری از ورود زنان به ورزشگاه‌ها می‌باشد. (ناراحتی شدید حضار)
از سوی دیگر باید به این نکته اذعان کنیم که دیدن موهای زنان (اگر چه مصنوعی) نشان از تسلیم در برابر خواسته‌های به حق و انسانی زنان توسط یوزارسیف دارد که این واقع‌نگری را به فال نیک گرفته و امیدواریم در مورد سایر حقوق زنان نیز اعمال شود. (تشویق شدید حضار)
خوش‌بختانه باید این مسئله را به صراحت اعلام نمائیم بر اساس تحقیقات تاریخی، سابقه جمع آوری امضا در کمپین یک میلیون امضا به زمان یورازسیف برمی گردد که زنان دست بریده با محوریت قهرمانانه زلیخا این کمپین را راه‌اندازی کرده اند. (باد در غبغبه حضار)
در پایان، اعضای کمپین یک میلیون امضا اعلام می‌کند مبارزه با خشونت علیه زنان و مسئله دوهمسری را تا احقاق کامل خود که همانا نیم همسری است ادامه خواهیم داد (تشویق و بلند شدن حضار از صندلی)
در حاشیه: حاضران به هنگام استماع سخنرانی، مرتب به ساعت خود نگاه می‌کردند و به کنار دستی می‌گفتند : چقدر طولش می‌ده، الان یوزارسیف شروع می‌شه‌ها ، می‌گن این قسمت بالاخره زلیخا به یوزارسیف می‌رسه….

نوشته شده در جامعه, فرهنگ | ۲۳ پاسخ »

فلسطين،لیلةالقدر تاریخ اسلام

جمعه, آذر ۸م, ۱۳۸۷

خبر:« در پی حملات جنگنده‌های رژیم صهیونیستی به مناطق مسكونی غزه هفت نفر به شهادت رسیندند….».عادت كرده‌ایم هر روز خبرهایی از این دست را از رادیو و تلوزیون بشنویم. گویا خبر كشته‌ شدن كودكان و جوانان فلسطینی، بخش ثابت اخبار روزانه است. دیگر برایمان فرقی ندارد… سه كودك از بی غذائی به شهادت برسند یا پنج جوان بوسیله شلیك مستقیم سربازان؛ مهم این است كه عادت كرده‌ایم و عادت كرده‌ایم هرسال روز قدس به راهپیمائی برویم و هر از گاهی پس از نماز جمعه شعار مرگ بر اسرائیل سر بدهیم و یا در میدان فلسطین تجمع برگزار كنیم…
اما
اما اگر خودمان را به جای آن مادر جوان بگذاریم كه تا همین چند روز پیش شیرین‌كاری‌های فرزند دلبندش را می دیدید و امروز جسم نحیف و فردا جسد بی جان فرزندش را….آن وقت چه؟
آفت‌ها بی‌امان جامعه اسلامی را در چنبره خود گرفته است… دنیاگرائی، روزمرگی، عافیت طلبی، مصلحت‌اندیشی و … و همه این‌ها امروز در جنایت غزه به سوی جامعه اسلامی هجوم آورده‌اند. غزه برای ما ایرانی‌ها امری عادی و«روزمره» شده است. «عافیت‌طلبی» و حتی «دین‌فروشی»، دنیای عرب را سیطره كرده است.همه و همه تیری است كه هر روز در سینه كودكان معصوم فلسطینی فرو می‌نشیند. باید پدر باشی تا بدانی آن مادر و پدر چه می‌كشند از سكوت فرزند خردسال خود كه چیزی جز شیرین‌زبانی از او به یاد ندارند…اما چرا بازهم پدران و مادران جامعه اسلامی می توانند به راحتی از كنار این فجایع بگذرند؟؟ باهم عبارت‌های «دنیاطلبی، عافیت‌طلبی و روزمرگی» دوباره را مرور كنیم.
اما از منظری دیگر، این وقایع امتحانی است سخت برای من و تو و آنها!!
آیا از این امتحان الهی سربلند بیرون خواهیم آمد؟
خوشا به سعادت آنانی كه از این امتحان الهی سربلند بیرون آمده باشند….فرقی نمی‌كند ، مسلمان، مسیحی، یهودی و حتی آنانی كه خدائی را برای خود نمی‌شناسند…مهم این است كه وجدان بیدارشان دچار مصلحت‌های دنیوی و گذرا نشده است.
و در پایان تشكر خالصانه از برادر بزرگوار«تقی دژاكام» و این جمله كه: برادر! اگر امسال توفیق حضور در منی را نداری، بدان كه در قربانگاه دیگری امتحان خود را پس داده‌ای و حج واقعی را شما به جا آوردی. حجتان قبول!
پی نوشت:
تیتر مطلب از بیانات مقام معظم رهبری انتخاب شده است:« باید همان‏طور که شب قدر را تا صبح به بیداری می‏گذرانیم و با دعا و تضرع خود به درگاه الهی، می‏خواهیم که آینده‏ی مطلوب برای ما رقم زده شود، روز قدس را و همه‏ی این ایام حساس را که لیلةالقدر تاریخ اسلام است، به بیداری و هشیاری بگذرانیم و تا مطلع الفجرِ نجات ملتهای مسلمان و مخصوصاً ملت شجاع و مظلوم فلسطین، دست از تلاش نکشیم».
يك خبر جالب: محمد و فاطمه؛ نام شهداي انتفاضه الاقصا
به این سایت‌ها و وبلاگ‌ها هم سری بزنید:
فرياد فلسطين
مركز اطلاع‌رساني فلسطين

نوشته شده در جامعه, دين, سياست | ۱۵ پاسخ »

كنار رفتن جامی از رادیو زمانه؛علت چیست؟

جمعه, آبان ۱۰م, ۱۳۸۷

بسیاری از اهالی اینترنت پس از شنیدن خبر بركناری مدیر ایرانی رادیو زمانه ، بیش از آنكه به دنبال علت اصلی این جریان باشند ، به انتشار یادداشت‌های احساسی و در برخی موارد انتقادی تند علیه سرمایه‌گذاران این رادیو پرداختند. نكته جالب توجه برای من ، بی اعتنائی مطلق به علت اصلی این ماجراست.در این یادداشت ، سعی می كنم به صورت خلاصه به این ماجرا بپردازم.
- به اعتراف عوامل اولیه راه‌اندازی رادیو زمانه ، این رادیو بر اساس بودجه رسمی دولت هلند (۱۵ میلیون یورو)و با درخواست یكی از نیروهای اپوزوسیون ایران ، خانم «فرح كريمي» (نماينده ايراني تبار حزب سبزهاي هلند در پارلمان اين كشور) راه اندازی شده است.طبیعتا دولت هلند بر اساس معیارها و اهداف خود چنین بودجه‌ای را در اختیار مهدی جامی و تیمش قرار داده‌اند.تاثیر قابل توجه فرهنگی و سیاسی در بین روشنفكران ، اهالی مطبوعات و به تبع آنان لایه‌های مختلف جامعه ایرانی از جمله اهداف سرمایه‌گذاران این رادیو است كه برای همه كاملا مشهود و واضح بوده است..
- تیم مهدی جامی پس از جلسلات مختلف و آگاهی كامل از اهداف اختصاص بودجه كلان به چنین طرحی ، خود را موظف به تحقق آن كرده‌اند و تنها ویژگی مهدی جامی در این بین ارائه طرح و الگوئی مناسب برای تحقق اهداف سرمایه‌گذران است.
- رویه و عملكرد این رادیو تاكنون كاملا در راستای تاثیر فرهنگی و سیاسی بر جامعه روشنفكران، هنرمندان و اهالی رسانه بوده است . پرداختن به موضوعات هنری،ادبی،اجتماعی،فرهنگی و حتی مذهبی با شعارهای روشنفكرانه اما با پشت پرده‌های سیاسی الویت نخست این رادیو بوده است.حمایت علنی از كمپین زنان نیز از دیگر سیاست‌های اصلی زمانه به شمار می روند.در واقع باید «براندازی نرم» را تاكتیك این رادیو بیان كرد.
- حال پس از چند سال فعالیت جامی و تیمش ، سرمایه گذران رادیو زمانه این تیم را در پیاده كردن اهداف فوق ناكارآمد تشخیص داده و در تصمیم نهائی عذر مهدی جامی را خواسته‌اند.اما نكته قابل توجه در این بین عدم اشاره به این جریان كاملا مشخص در یادداشت‌های روزهای اخیر است.آیا واقعا جماعت ژورنالیتسی كه یادداشت‌های تاسف‌آمیز و انتقاد تند از مدیران رادیو زمانه نوشته‌اند چنین جریان واضح و مشخصی را ندیده‌اند؟؟ اگر واقعا این جریان را نمی دانند چطور ادعای منتقد و ژورنالیستی بودن را دارند؟؟
- نكته بعدی در چرائی ناكارآمدی جامی در تحقق اهداف سرمایه‌گذران كه همانا تاثیر فرهنگی و سیاسی در جامعه ایرانی است ؟ آیا واقعا جامی مخالف چینن سیاستی بوده است؟اگر مخالف تغییر فرهنگی و سوق دادن جامعه ایرانی به طرف سكولار بوده است، چرا شروط اولیه طرف قرارداد را قبول و چند سال برای آنها خدمت كرده است؟ باید گفت تفكر و هدف جامی و تیمش دقیقا در راستای پارلمان هلند و در واقع براندازی نرم است.اما چرا به چنین اختلافی منجر شد؟
- جامی مخاطب خود و فضای حاكم بر ایران را می شناسد و معتقد است رفتار چكشی تاثیر منفی بر مخاطب می گذارد و در واقع مخاطب را فراری می دهد.باید با ادبیاتی به ظاهر منصفانه و بسیار محترمانه اهداف خود را در لایه‌های هنری و ادبی به مخاطب منتقل كرد.به این اعتراف جالب توجه كنید :« مهدی جامی مدیر رادیو زمانه که از آمستردام برای جوانان طبقهء شهری ایرانی برنامه پخش میکند، بطور مداوم تاکید میکند: “ما یک رادیو ایرانی برای مخاطبین ایرانی هستیم و البته نه یک رادیوی غربی. ما باید احساسات مخاطبین خود را در نظر داشته باشیم. من بنا بر اصول اخلاقی ام اخبار را بصورت جنجالی گزارش نمیدهم.” او در اینجا به بازدید پُر سر و صدای محمود احمدی نژاد از دانشگاه کلمبیا اشاره میکند. روزنامه فولکس کرانت هلند در تیتر گزارش خبری خود در این ارتباط و به نقل از یکی از شرکت کنندگان از عنوان «گوش دادن به هیتلر ایران» استفاده کرده بود. رئیس دانشگاه کلمبیا [در مقدمهء آن جلسه]، رئیس جمهور ایران را یک «دیکتاتور وقیح» خطاب کرده بود.رادیو زمانه تعابیری چون «هیتلر ایران» و«دیکتاتور» را استفاده نمیکند. سردبیران جامی باید با رهبران ایران منصفانه برخورد کنند. بنابراین احمدی نژاد با عنوان “آقای” احمدی نژاد مورد خطاب قرار میگیرد. اینگونه برخورد محتاط آمیز رادیو زمانه اعتراض منتقدین را بر انگیخته است.»
- پس باید گفت هدف جامی و پارلمان هلند دقیقا یك چیز است و اختلاف تنها در قالب اجراست.مدیران هلندی این طرح سیاست برخورد تند و چكشی را می خواهند و جامی با این ادبیات و روش مخالف است.حال باید پرسید چنین فردی كه قلبا معتقد به اهدف پارلمان هلند است و تنها در اجرا با آنها اختلاف نظر دارد،چگونه می تواند دم از «دغدغه یك رادیوی مستقل برای ایرانیان » داشته باشد؟ كاملا مشخص است.پارلمان هلند سرمایه‌گذاری كرده است تا اهداف خود را پیاده كند و كار را به گروهی می سپارد كه دقيقا اهداف و نظرات آنها را پیاده كنند.
- آنچه كه برای من در این بین عجیب است چشم پوشیدن به این واقعیات كاملا مشخص است.آن هم از سوی جماعتی كه ادعای بیرون كشیدن مو از ماست را دارند، تفكرات خود را شدیدا عاقلانه می دانند و همیشه برای مخاطب متاسف هستند!!!
در همين زمينه :هم فحشا هم انديشه!

نوشته شده در جامعه, رسانه | ۱۸ پاسخ »


پیوندها
آشنايان
آب‌و آتش. آهستان. احسان‌و هزاره سوم. ارتباطات. ايمان امروز. اينك. باسيدعلي‌تاقتح قدس. بانوبلاگ. بچه هاي قلم. ترديد‌راهي‌به‌دانائي. تنهاي‌تنها. حاج آقا ياحق. حامدعبداللهي. خبرنگار‌مسلمان. خویلی. دفتر عشق. دلشدگان شمس. رسانه. رسپنا. رضابابايي. رند. سرگيجه‌ها. سوزنبان. سيدمحمدتقي‌ابطحي. شاعرانه. شب نوشت. شيعه‌مذهب‌برتر. ضحي. طعم‌شيرين‌دودقيقه. طلبه‌نسل‌سوم. عباس‌حسين‌نژاد. عقل‌سرخ. فرهنگ‌و‌ارتباطات. كشكول جواني. كلاشينكف ديجيتالي. مادرانه. مجاهد. مدير. میرزاقلی‌خان‌راپورتچی. همسرا. پاسخگوئی. پاسداران. گلدختر.
خبري
آريا. آفتاب. آينده‌روشن. الف. امروز. انتخاب. ايسنا. ايكنا. برنا. بولتن نيوز. بي‌بي‌سي. تابناك. جهان. حج. حوزه‌نيوز. دويچه‌وله. راديوزمانه. رجا. رسا. سپهر. شريف. شهر. شيعه نيوز. صدرا. عدالتخانه. عصرایران. فارس. فرارو. فردا. مهر. نوروز. پارسينه.
فرهنگي‌علمي
آويني. ادبستان. باشگاه. تبيان. دفتر‌مطالعات تاريخ. سبكبالان. سوره‌مهر. فيروزه. كتاب‌نيوز. لوح. مركز‌اسناد‍‌انقلاب اسلامي. موعود. هفتان. پاسخ‌به‌سؤالات‌ديني. کتابخانه‌تاريخ‌ايران.
ويژه
دفتر توسعه وبلاگ ديني. نشريه الكترونيكي چارقد.