نامه به رهبري بهجاي مراجع
سه شنبه, اسفند ۲۰م, ۱۳۸۷جنبش عدالتخواهي در بيانيهاي، نسبت به آنچه که نفوذ تفکرات حجتيه در برخي موضعگيريهاي پيرامون وقايع جهان تشيع خوانده شده است ابراز نگراني کرده و از مراجع تقليد خواسته است که در همه ابعاد با اضلاع مثلث متجددين و غربزدگان، انجمن حجتيه و متحجرين، وهابيت و تكفيريها مبارزه نمايند.
دغدغه جنبشهاي دانشجويي در خصوص وقايع مختلف جامعه امري حياتي و بسيار حائز اهميت است و از سوي ديگر نشاندهنده اوج تعهد جامعه دانشجوئي به نظام و کشور ميباشد.
اما اين عزيزان متاسفانه يک طرفه به موضوع پرداخته و عليرغم دعوت مراجع از تحقيق و کسب اطلاع دقيق از مسائل مختلف، خود بدون بررسيهاي دقيق اقدام به صدور بيانيه نمودهاند که البته با توجه به سطح آگاهي و تجربه اين عزيزان انتظار بيشتري از آنها نميرود.
در اين بيانيه آمده است: «مدعيان دفاع از كيان تشيع و خيل كم مطلعان بعضا مخلص حتي به خود زحمت ندادند كه در مورد شرايط اين مسئله و شايعه كوچكترين تحقيقي به عمل بيابند و بر طبل هولوكاست پاراچنار - كه متعلق به ۵ ماه پيش و ماه مبارك رمضان بود، براي كم رنگ كردن هولوكاست غزه و شكستن وحدت اسلامي كوفتند.» در اين باره بايد به عزيزان دانشجو گفت متاسفانه سوراخ دعا را گم کردهايد، چرا که طرف انتقاد شما بايد مراکزي همچون مجمع جهاني اهلبيت، مجمع جهاني تقريب مذاهب،سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي و ساير نهادهاي عريض و طويل باشد. بايد از اين مراکز پرسيد چرا عليرغم وظايف تعريف شده نسبت به رصد فرهنگي، اجتماعي و سياسي وقايع جهان اسلام و عالم تشيع قصور کرده و واقعيتها را به خدمت مراجع عظام تقليد و متدينين جامعه عرضه نکرده اند؟ بد نيست دانشجويان عزيز به سايت خبري مجمع جهاني اهلبيت مراجعه کرده و ببينند چگونه اين سايت در حيرت وقايع پاراچنار مانده و تحليل و اطلاعات دقيقي از ماوقع نداشته است.
آيا اين مراکز گزارش مستندي خدمت مراجع تقليد ارائه کردهاند و اين بزرگواران نسبت به آن بيتوجه باشند؟ طي ماههاي اخير چند جلسه اختصاصي پيرامون وقايع پاراچنار از سوي مراکز ذيصلاح به ويژه وزارت امورخارجه در خدمت مراجع تقليد برگزار شده و کارشناسان تحليل و اطلاعات دقيقي ارائه کردهاند؟
متاسفانه بايد گفت نهادهاي نامبرده در اين زمينه مقصر هستند و دانشجويان عزيز بايد نامه خود را خطاب به مقام معظم رهبري نوشته و نسبت به کوتاهي مراکز زيرنظر ايشان ابراز نگراني ميکردند!
نکته بعدي در بيانيه دانشجويان، محور قراردادن وقايع غزه براي تجزيه و تحليل مسائل جهاني است. اگرچه به فرموده امام راحل و مقام معظم رهبري فلسطين مهمترين مسئله جهان اسلام است و خوشبختانه مسلمانان سراسر جهان به ويژه ايران هر زمان که لازم باشد در ميدان حاضر شده و از غزه به عنوان پاره تن اسلام دفاع کردهاند، اما اگر در گوشهاي ديگر از جهان اسلام جنايتي عليه مسلمانان به ويژه تشيع صورت گيرد، شايسته است به خاطر مسئله غزه سکوت کرده و نسبت به آن بيتفاوت باشيم؟ متاسفانه دانشجويان عزيز در تحليل خود نسبت به دشمنشناسي دچار افراط و تفريطهايي شدهاند و همه فجايع رخ داده در جهان اسلام را فداي غزه کردهاند. در حالي که آرمانهاي انقلاب اسلامي حکم ميکند نظام و مردم ايران نسبت به همه مظلومان مسلمان احساس تکليف نمايند.
اما موضوع جالب و مورد اشاره اين دوستان که اتفاقا حرف دل ما هم هست، قصور مراکز اطلاعرساني کشور به ويژه صداوسيما درباره واقعيتهاي جهان اسلام است و براي نمونه به يکي ديگر از اين قصورها اشاره ميکنم. موضوع سني بودن و فراتر از آن ناصبي بودن بخشي از مردم غزه جزو شايعات حساب شده و برنامهريزي شده دشمنان پيش از انقلاب اسلامي است تا مردم شيعه ايران را نسبت به دفاع از مسئله فلسطين مردد نمايند و متاسفانه اين شايعات تا به امروز ادامه داشته است . اما جالبتر آن که تاکنون هيچ انگيزه و همتي از سوي مراکز فرهنگي و بينالمللي کشومان براي زدودن اين فکر غلط مشاهده نشده است! تاکنون دقيقهاي فيلم يا صفحهاي گزارش از سوي اين مراکز همچون سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي و مجمع تقريب مذاهب و … در اين خصوص مشاهده نشده است !
کاش دانشجويان عزيز با کمي تامل ابتدا اين مراکز دولتي را مورد خطاب قرار داده و از آنها انتقاد ميکردند.
در پايان مجددا از اهتمام و حساسيت دانشجويان عدالتخواه نسبت به مسائل کشور و جهان اسلام تشکر کرده و توصيه ميکنم تجربه و اندوخته سياسي و فکري خود را کافي ندانسته و پيش از صدور چنين بيانيههایي با اهل فکر و تجربه مشورتهاي لازم را نمايند.
این یادداشت در سایت خبری آینده منتشر شده است.
نوشته شده در رسانه, سياست | ۵ پاسخ »
از بازگشت بالاترین خوشحالم
پنجشنبه, اسفند ۸م, ۱۳۸۷
کمتر بلاگر و اینترنتی ایرانی وجود دارد که بالاترین و روش کار آن را نشناسد. خصوصا پس از هک شدن و از کارافتادن چند هفتهای، یادداشتهای مختلفی درباره بالاترین نوشته شد. از خدمتی که به جامعه وبلاگی کرده تا روش کار آن که به قول برخی نمونه دموکراسی است.
همانطور که در تعریف بالاترین گفته شده، این سایت توسط جامعه کاربران اداره میشود. اعضا لینک های مورد نظر را وارد کرده و با توجه به رای منفی و مثبت همین کاربران لینک ها به صفحه نخست صعود می کند( داغ می شود )و یا در برخی مواقع موضوعی داغ میشود و لینکهای مورد بحث در مجموعهای گردآوری می شود.
خوشحالی من از جهت روش کار بالاترین است … اما چرا؟
اجازه بدهید حرف دوم را اول بزنم. مدتهاست که در جامعه رسانهای و سیاسی ایران با واژه «دموکراسی غربی» و یا «آزادی بیان به روش آمریکائی» مواجه هستیم. به عقیده کارشناسانی که از این اصطلاح استفاده میکنند، آزادی به روش غرب یعنی اینکه ظاهرا فعالیت همه شبکههای تلوزیونی، مطبوعات و سایتهای اینترنتی آزاد است و به هیچوجه به خاطر مسائل سیاسی و فکری، دولتها از فعالیت رسانهها جلوگیری نمیکنند. اما این ظاهر قضیه است چرا که در غرب سیستم های اطلاعرسانی و تبلیغی به گونهای چیده شدهاند که علیرغم آزادی بیان برای همه تریبونها، عملا صدای رسانههای مخالف حاکمیت شنیده نمیشود و آنچنان افکار و فضای عمومی در چنبره رسانههای مورد تایید حکومتها قرار گرفتهاست که رسانههای منتقد حاکمیت درحقیقت در انزوای کامل قرار دارند و حرفشان به هیچ وجه شنیده نمیشود.
من این تعریف ارائه شده از آزادی بیان درغرب را اگرچه به صورت منطقی میتوانستم بپذیرم، اما به این علت که نمونه عینی و واقعی برای آن نتوانستم پیدا کنم برایم صد در صد قابل پذیرش نبود. اما با فعالیت سایت بالاترین ، با تمام وجود آزادی به سبک غرب را حس کردم.
سایت بالاترین ( از جنس web۲) است وظاهرا با فعالیت اعضای آن اداره می شود و رای اعضا لینکی را بالا برده و باعث مورد توجه قرار گرفتن موضوعی میشود. ظاهری کاملا دموکراتیک !
اما فعالیت بالاترین در این دو سال نشان داد که پشت پرده این سایت، تصمیمات و مقاصد سیاسی مدیران است که تعیین میکند چه لینک و کدام موضوع باید مورد توجه کاربران قرار بگیرد. به جرات می توان گفت در دو سال اخیر اغلب موضوعات داغ شده، در تعارض جدی با نظام بود و به هیچ وجه موضوعی که کمترین نکته مثبت را در قبال دین و نظام دربر داشته باشد در بخش موضوعات داغ قرار نگرفته است. برای نمونه اعدام یک مجرم بویژه اگر زن باشد همیشه جزو موضوعات داغ بالاترین بود، در حالی که هر سال طی چند مرحله تعداد زیادی از زندانیان مورد عفو مقام معظم رهبری قرار میگیرند و البته هیچگاه چنین چیزی در بالاترین مورد توجه قرار نمیگیرد. اگر مسئله اجرای احکام برای مدیران بالاترین مهم است، چرا عفو و تخفیف مجازات هزاران زندانی به هیچ وجه دیده نمیشود؟
و یا هر زمانیکه لینکی با موضوع حمایت از دین و نظام در حال داغ شدن است، ناگهان به صورت اتوماتیک رای های منفی، آن را به شدت سرد می کند و ….
این نمونه ودهها نمونه دیگر، ثابت می کند بالاترین تنها پوستهای از تعریف ارائه شده اولیه را دارد و در این شبکه فقط و فقط افکار مدیران است که داغ می شود و مورد توجه قرار میگیرد. البته مدیران بالاترین ابتکار به خرج داده و این سایت را راهاندازی کرده اند وحق دارند هرطور که می خواهند آن را اداره کنند، اما دیگر اجازه ندارند روند آزاد و دموکراتیک را برای تعریف آن به کار گیرند.
از مسئولان فیلترینگ هم تقاضا می کنم فیلتر بالاترین را بردارند تا کاربران اینترنتی با تمام وجود دموکراسی و آزادی غربی را از طریق ورود به بالاترین حس کنند.
در همین زمینه: خداحافظ بالاترین (آهستان)
نوشته شده در جامعه, رسانه | ۲۷ پاسخ »
این خبرگزاری مهر واقعا اعجوبه است!
یکشنبه, بهمن ۱۳م, ۱۳۸۷
دیروز تیتری در خبرگزاری مهر دیدم که ابتدا احتمال دادم اشتباهی رخ داده، ولی وقتی متن خبر را به دقت خواندم دیدم به قدری مصاحبه کننده و مصاحبه شونده ها ……
این مصاحبه با چند کاربر عادی اینترنت انجام نشده است. بلکه با دو دکتر که یکی استاد دانشگاه و دیگری قائم مقام معاونت اطلاع رسانی مؤسسه فرهنگی و اطلاع رسانی تبیان است، انجام شده است.
خودتان بخشی از این مصاحبه را بخوانید:
گزارش خبری تحلیلی مهر
۴۶۰[!!!]سایت و وبلاگ مذهبی در کشور فعالیت دارند
خبرگزاری مهر - گروه دین و اندیشه: با گسترش فعالیت در محیط مجازی، توجه به دین و مذهب نیز در کنار سایر حوزهها مورد توجه بوده و اگرچه آمار دقیقی از تعداد آنها در اختیار نیست اما میتوان گفت بیش از ۴۶۰ سایت و وبلاگ مذهبی در کشور فعالیت دارند که چنانچه نظارت مناسب در مورد آنها وجود نداشته باشند، اثرات مخرب بسیاری خواهند داشت .
دکتر مجید ابهری استاد دانشگاه شهید بهشتی تهران و کارشناس علوم رفتاری و آسیبهای اجتماعی با اشاره به اینکه وبلاگهایی که تحت نظارت مراکز مذهبی هستند[!!!] و مطالب آنها با کنترل علمی به نظر بینندگان می رسد، قابل اعتماد بوده و باید گسترش یابند، گفت: کاربران به وبلاگهای بدون هویت فقط با عناوین مذهبی نباید توجهی داشته باشند چرا که در حال حاضر مراکز تبلیغات بهایی، وهابیت و برخی از فرقه های صوفیه با عناوین ظاهر فریب به سمپاشی و تفرقه افکنی مشغول هستند.
ابهری در ادامه یادآور شد: مسئولین نهادهای امنیتی، انتظامی و قضایی فقط به صرف غیر اخلاقی بودن سایت یا وبلاگ نباید آن را فیلتر کنند، بلکه باید وبلاگهای گمراه کننده دینی را که بسیار خطرناک و مسموم تر هستند را نیز به گونه ای از ادامه کار منع کنند.[!!!] در شرایطی که امروزه انواع فیلتر شکنها رایگان در اختیار کاربران قرار می گیرند بهترین راه مطالعه اینگونه وبلاگها و پاسخگویی به آنها است. در زمینه مذهبی خوشبختانه کارشناسان کارآمد و خبره ای حضور دارند که توانایی علمیشان، آنها را قادر به مقابله با سایتهای مسموم می کند.
دکتر ابوذر رضاسلطانی قائم مقام معاونت اطلاع رسانی مؤسسه فرهنگی و اطلاع رسانی تبیان با بیان اینکه متأسفانه[!!!] وبلاگها بیش از سایتهای رسمی و غیردولتی که جنبه عمومی دارد، جنبه شخصی و خصوصی قویتری دارند که نظارت بر آنها به خاطر کثرت بسیار که میزبانهای گوناگون داخلی و خارجی دارند سخت می شود، تصریح کرد: آنها مطالبی را ارائه می کنند که دقیق نیست و امکان خطا و انحراف در آنها وجود دارد اما تحول خوبی که شکل گرفته مجمع تشکل پایگاههای وبلاگها است که بیش از چند هزار وبلاگ مرامنامه و معیارهایی را ذکر می کنند که در آنجا عضو می شوند که در حلقه هویت مجازی نقد و بازخوانی مطالب [!!!] هم می پردازند.
پی نوشت:با خواندن این مصاحبه دقیقا متوجه شدم چرا وضعیت فرهنگی کشور بویژه در فضای نت به این اندازه بی سامان و به هم ریخته است.
نوشته شده در دين, رسانه | ۸ پاسخ »
چرا باید بی بی سی را جدی گرفت؟
جمعه, دی ۲۷م, ۱۳۸۷
بیبیسی را از زمانی که فهمیدم رادیو چیست به یاد دارم. در اوج ایام جنگ که پدرم در کنار تلویزیون، با خشخشهای ملالآور، از ساعت ۸ شب رادیو بیبیسی را گوش میکرد و ماهم در کنار سفره مجبور بودیم به تحلیلها و خبرهای بیبیسی گوش کنیم و البته زمانی که نوبت به پخش ترانه میرسید بلافاصله رادیو خاموش میشد و صدای تلویزیون ایران بلند…و زمانی متوجه شدم بیبیسی یک رسانه حرفهای است که نرم خبرهایش را بارها و بارها میخواندم تا برای خودم الگوئی از نرمخبر نویسی پیدا کنم.
از دیروز برنامههای بخش فارسی تلویزیون بیبیسی آغاز شد و جماعت ماهوارهای ایران یقینا به این تلویزیون توجه خاصی خواهند داشت، چه آنکه مسئولان نظام نیز این اتفاق را جدی گرفتهاند. اما به راستی، چرا بیبیسی را باید جدی گرفت؟
بیبیسی را می توان تنها رسانه تلوزیونی فارسی زبان دانست که با تکیه بر تجربه دهها ساله بخش رادیوئی خود، تصمیم گرفتهاست به عرصه رسانه دیداری هم وارد شود. طبیعتا این تجربه و پشتوانه یکی از مهمترین دلایل قدرت این رسانه است. این تلویزیون با حوصله کافی و در یک پروسه حداقل پنج ساله، ساختار تشکیلاتی خود را چیده، نزدیک به یکصد خبرنگار!! را از سراسر جهان خصوصا ایران گردآوری کرده است.
بهترین نمونه برای آنکه بدانیم چقدر این رادیو با حوصله و با تکیه بر برنامهریزی دقیق اقدام به راهاندازی شبکه تلویزیونی کردهاست، همین بس که هماکنون دهها ساعت گفتوگوی اختصاصی با مرحوم خلخالی و حاج سید احمد خمینی درباره خاطرات انقلاب، در ایام دهه فجر آماده پخش دارد. یا آنکه برای ضبط تاریخ شفاهی انقلاب به سراغ سران رژیم پهلوی و افرادی که در آن زمان در متن جریانات انقلاب بوده اند رفتهاست و در یک رقم از جناب اردشیر زاهدی در سوئیس نزدیک به یکصدوهفتاد ساعت برنامه ضبط کردهاست و بد نیست بدانیم که بهترین دوبلورهای ایران را جمعآوری کرده تا آرشیو بی نظیر خود درباره ایران را دوبله و عرضه کند.
نباید شگفتزده و متعجب شویم، اگر مصاحبه و تصاویری از حجت الاسلام ناطق نوری در شب انتخابات دوم خرداد و شب شمارش آراء از بیبیسی پخش شود، چرا که این تصاویر و دهها سوژه ناب و پخش نشده در آرشیو چند ده ساله این تلویزیون وجود دارد و قرار است تا چند ماه آینده پخش شود. خب به نظر شما راه اندازی این شبکه یک تصمیم ساده و بر اساس تلاش چندماهه است؟
بیبیسی از مدت ها پیش به دنبال جذب نیروهای توانمد رسانهای در ایران بوده است. برای نمونه جناب «مازیار بهاری»که مسئولیت بخش مستندهای تاریخی این شبکه را برعهده دارد، در قالب برگزاری دورههای آموزش مستندسازی در ایران، اقدام به شناسایی و جذب نیروهای توانمند کرده و جالبتر آنکه هزینه برگزاری این دورهها توسط دولت جمهوری اسلامی ایران تامین می شد.!
حالا موفقیت و تاثیرگذاری این شبکه را مقایسه کنید با رادیو و تلویزیون خودمان. تلویزیونی که با افتخار تمام به صورت قطرهچکانی! برخی تصاویر و مصاحبههای انقلاب را پخش میکند، ناگهان با تصاویری مواجه خواهد شد که تهیه آن به مّخیله شریف مدیرانش خطور هم نکردهاست. یک سوال؛ صداوسیمای خودمان چند ساعت گقتوگو درباره تاریخ شفاهی انقلاب از مرحوم خلخالی و سید احمد خمینی دارد؟ آیا به ذهنش خطور کردهاست که مثلا در ایام انتخابات ریاست جمهوری دهم و شب رایگیری، دوربین خود را به منزل احمدی نژاد و چند کاندیدای دیگر ببرد؟ خب با بیان این چند نمونه بسیار کوچک و به ظاهر پیش پا افتاده، تفاوت صداوسیمای خودمان با بیبیسی کاملا مشخص می شود!( یاد صد ساعت فیلم از آرشیو منتشر شده بیبیسی از حوادث قرن اخیر افتادم که منبع تامین بسیاری از تصاویر مستندهای تلویزیونی خودمان است، حتی برنامههای مربوط به انقلاب و جنگ! اگر این کاره هستید توصیه میکنم حتما تهیه کنید)
به هرحال، بیبیسی را باید جدی بگیریم و به جای آنکه با آن سلیقهای رفتار کنیم، به فکر وضع قانون باشیم. بالاخره گفتوگو با بیبیسی جرم هست یا نه؟ این موضوع باید هرچه زودتر مشخص شود تا از برخوردهای سلیقهای در امان ماند و نکته پایانی اینکه :بیبیسی حافظ منافع سیاسی و فرهنگی دولت بریتانیا است! یادمان باشد!
پینوشت: رضا برجی در کتاب خاطرات سفر به افغانستان بارها و بارها از رادیو بیبیسی بحث به میان آورده است. اینکه این رادیو تنها منبع خبری مردم افغانستان، حتی مبارزان مستقر در کوهستان است. جدیدترین وقایع روز و تحولات منطقه ی افغانستان و اینکه امروز کدام گروه چه منطقه ای را گرفته اند، در بیبیسی تنها میشود یافت و اینکه اخبار افغانستان در رادیو ایران تقریبا با یک هفته تاخیر و کلی ایراد و نقص منتشر میشود!
در همین زمینه:
تلویزیون بیبیسی فارسی رسانهای تحریک کننده است(مهدی جامی)
درباره تلویزیون بیبیسی فارسی(تورجان)
تلویزیون بیبیسی فارسی آمد، خوشحال باشیم اما ذوق زده نشویم(بامدادی)
نوشته شده در رسانه, سياست, فرهنگ | ۲۴ پاسخ »
پرچم یا حسین،هدیه ما به مردم غزه
جمعه, دی ۱۳م, ۱۳۸۷
دیروز برنامه دومین سالگرد بزرگداشت زنده یاد «حسن نظری» بود و با اوضاع عجیب وغریب غزه همزمان شده بود. فرصت مغتنمی بود برای گردهم آئی وبلاگ نویسان و حمایت از مقاومت مردم غزه. گروه ۱۵ نفره از دوستان دفتر توسعه وبلاگ دینی هم از قم عزم تهران شدیم برای حضور در این برنامه.
طبق معمول صحبت های حاج آقا مرادی برای همه جذاب بود و مثل همیشه رک و پوست کنده نظراتشان می گفتند. خیلی صریح گفتند چرا پرچم ایران بر روی سن نیست و فقط به پرچم فلسطین و حزب الله لبنان بسنده شده؟ مگر نه این است که ایران محور و رهبر معنوی این دو حرکت است؟ و نکته بسیار مهمی هم که بیان کردند این بود: « وظیفه شرعی ما ایرانی ها و مسلمانان است که از خون تک تک کودکان فلسطین حمایت کنیم و به گفته رهبری به هر اندازه که در توان داریم از خیزش مردم غزه حمایت کنیم…. اما اگر من جای مسئولان هیئت های مذهبی باشم، یک پرچم سرخ «یاحسین» برای رزمندگان و رهبران فلسطینی ارسال می کنم!»
برادر ابوذر منتظرقائم نیز چند دقیقه ای که صحبت کرد. نکته ظریف دیگری هم گفت:«اگرچه اسرائیل در یک برنامه ریزی دقیق، موعد حملات خود را در تعطیلات کریسمس قرار داده بود، اما متوجه این موضوع نشده بود که این ایام دقیقا مقارن است با محرم، با عاشورای حسینی! و ما باید از این پتانسیل و فرصت بیشترین استفاده را داشته باشیم»
در قسمتی از مراسم هم نماینده جنبش اسلامی فلسطین در ایران سخنرانی کرد. تصمیم داشتم پس از اتمام سخنرانی از بین حضار بایستم و بگویم:«برادر عزیز ! ما ایرانی ها وظیفه شرعی خود می دانیم که به هر شکل ممکن از مردم مظلوم فلسطین حمایت کنیم، اما.. به برادران فلسطینی بگویئید برای حفظ دین خدا بجنگند نه فقط خاک وطن، به انها بگوئید خود را جزئی از پیکره اسلام بدانند نه جماعت عرب! و بگویئد تا زمانی که اختلافات درونی خود را گنار نگذاشته و از فرهنگ حسینی پیروی نکنند، از سایر ملت ها کمکی ساخته نخواهد بود.»
پی نوشت:
۱-اصولا به ساز مخالف این جماعت عادت کرده ایم. در هر مساله ای، خصوصا سیاسی و دینی منتظر نگاه مخالف و در عین حال به ظاهر روشن فکرانه این تیپ افراد هستیم. ( امان از مرض ! نیاز به توجه) بخوانید:« عده ای از سر خشم و انزجار داد مبارزه و جنگ سر می دهند. شک دارم از میان همین جمع با تعصب هم به تمامی علاقمند برای جنگ واقعی بیابیم. فتح سفارت و خشونت با پلیس و تحصن در یک مکان بیشتر به سرگرمی می ماند که از عهده هر کس بر می آید. خصوصا اگر شور و هیجان یک عمل جمعی هم ادم را بگیرد. فکر نکنم خیلی کار سختی باشد مسافرت به لبنان یا حتی سفر به سوریه و از آنجا لبنان. کسی که طالب جنگ و عملیات استشهادی است به راحتی می تواند سفر کند. فرودگاه بستن{!!!} و تحصن هم ندارد. اگر غرض مقاومت است، راهش باز است. اگر غرض جنگ افروزی و وارد کردن مستقیم ایران به این جنگ است، حاشا که حتی همین جماعت هم به تمامی مقتدرانه بایستد و حاضر به جنگیدن شود». البته در جریان غزه مساله به قدری مشخص است که ممکن است از روی ناچاری حمایتکی هم از آنها ببینیم وکاملا طبیعی است که این استعداد نهفته را جناب کمانگیر و آزاده کشف کرده و به شدت قربان صدقه اش بروند. این پست کمانگیر با با یادداشت فوق خانم توحیدلو مقایسه کنید. تنها تفاوتشان ترجمه داخلی بودن یادداشت خانم توحیدلو است با تعدیل در برخی اصطلاحات!
موضوع پیشنهادی برای این خواهر برای ایام عاشورا و تاسوعای حسینی:« به نظر من امام حسین می توانست با گفتمانی منطقی امر به معروف و نهی از منکر کند و نباید از خشونت استفاده می کرد. در ضمن بر اساس قوانین جهانی حمایت از کودکان، استفاده ابزاری از کودکان در جنگ ممنوع است و کار امام حسین درست نبوده… البته بنده هم به خاطر حادثه عاشورا اندوهگینم و احساسات مردم را درک می کنم ولی باید عاقلانه به موضوع نگاه کرد…»
۲-هر لحظه منتظر خبری هستم..نمی دانم چه، اما خبری که نشان دهد خون کودکان بی گناه فلسطین و گریه و نفرین مادران آنها بالاخره سران اسرائیل و عرب را به دام اندازد.
۳- گزارش تصویری از برنامه گردهمايی وبلاگ نويسان حامی مقاومت اسلامی
نوشته شده در دين, رسانه, سياست | ۱۳ پاسخ »
وباز هم بحث شيرين وبلاگ نویسی طلاب
جمعه, دی ۶م, ۱۳۸۷هفته گذشته به دعوت دفتر تبیلغات اسلامی خراسان رضوی، مهمان جمع طلبههای وبلاگنویس بودم. برنامه صبح درباره وضعیت كلی وبلاگستان فارسی، جایگاه و تاثیرات سیاسی اجتماعی وبلاگ در ایران بود. برنامه عصر كه به نظرم مهمتر بود، درباره وبلاگ نویسی طلاب و حواشی و نظرات دوستان در این زمینه برگزار شد. جمع حدود چهل نفره حاضران، اگرچه به نظرم اغلب آگاه به گفتههای من بودند، اما ترجیح دادند كه بازهم شنونده باشند و به جز یكی دو نفر، اظهارنظر زیادی نشد. البته علاقه داشتم به جای صحبتهای یك طرفه، بحث و مجادلات طلبگی درباره وبلاگنویسی درگیرد….
با دوستان حوزه علمیه مشهد از ۵ سال پیش ارتباط دارم. از آن زمانی كه به توصیه برادر عزیز آقای زائری برای انتشار عمومی نخستین شماره نشریه حجره با بچههای مدرسه سلیمیانیه و حاجآقای گنابادینژاد و بقیه آشنا شدم. دقیقا نمیتوانم توضیح دهم، اما حال و هوای حاكم بر حوزه علمیه مشهد و طلابش با جو و سلیقه حوزه علمیه قم متفاوت است. طلاب مشهد روحیه و سبك خاصی دارند.
شاید مهمترین بحثی كه در نوبت عصر مطرح شد، شرایط حاكم فكری و فرهنگی در حوزه علمیه است. به عقیده یكی از دوستان حاضر، علت اصلی عدم موفقیت چشمگیر طلاب در وبلاگنویسی، شرایط فرهنگی و خطكشیهای خاص در حوزه است:« آقای نجمی! من مهمترین موانع رشد وبلاگنویسی مذهبی را موانع فرهنگی ـ نه اقتصادی و سختافزاری و … ـ میدانم. ما از آغاز با ترس همآغوشیم. شما بگو با تکلیف، ولی من اسمش را ترس مینهم. ترس ـ تکلیف از آموزههای مقدس، از متولیان مدارس و مساجد، از عوام مذهبی و به ویژه در این سالها از متولیان حکومت، ما را دست و پا بسته بزرگ کرده است. وبلاگ یعنی رسانهی تکثر و آزادی و ما کسانی هستیم که تکثر را مترادف با الحاد و آزادی را مساوی با اباحیگری میدانیم. وبلاگ وقتی معنا دارد که فردیت و تنهایی ما جایگاهی داشته باشد».
اگرچه در برخی نكات با این عزیز هم نظرم، اما بیانصافی است كه همه چیز را به گردن متولیان حكومت و مدیران مدارس بیاندازیم.این پیام كه بر یادداشت فوق نوشته شده هم جالب است:« تا حالا كی به خاطر ثبت مطالب دلخواهت مورد بازخواست قرار گرفته ای؟!! طوری نوشته ای كه انگار خیلی حرفها برای گفتن داری ولی به دلایلی نمی توانی بزنی. تو كه به هر كس دلت می خواهد گیر داده ای. به كشور، رئیس جمهور ، حوزه ، دروس حوزه ، اساتیدت، و …»
وبلاگ حركتی است كه هیچ كس نمیتواند برای آن حد و مرزی تعیین كند ونظر خود را تمام آنچه كه هست بداند. طبیعی است هركس دیدگاه و نظری دارد. از سوی دیگر به عقیده من فلسفه وجودی یك طلبه خدمت به دین است. ذرهذره وجودش برای خدمت به دین خدا تشكیل یافته و اگر جز این باشد به انحراف رفته. وبلاگ هم میتواند ابزار خوبی برای انجام وظیفه باشد، البته به شرط رعایت قوانین وبلاگی!
جالب است كه برخی معتقدند :« واقعیت اینه که نفس طلبگی با شفافیت وبلاگ نویسی سازگاری نداره» و من متحیرم مگر در وبلاگ قرار است چه چیزی بنویسیم كه با نفس طلبگی سازگاری نداشته باشد؟؟ آیا این افراد انتظار دارند محرمانه ترین ارتباط خود با همسر گرامیشان را در وبلاگ بنویسند و نفس طلبگی با آن مخالف است؟ كه اگر اینگونه باشد این مخالفت جای بسی افتخار دارد! یا آنكه ممكن است طلبهای معتقد باشد:«کی گفته من حتما باید به الزام قانونی حجاب معتقد باشم؟ کی گفته من اختیاردار تن دیگرانم؟». این دیگر به خود او مربوط میشود . شاید وی اصلا معتقد باشد چه كسی گفته نماز واج و است و خدا یكی است و دهها نظر و اعتقاد دیگرو كاملا طبيعي است چنين فردي درباره بنده نيز بگويد:«او برخورد آرامی داشت و احساس کردم میتوان با او سخن گفت!!!»
بحث درباره وبلاگ و طلاب وبلاگنویس مفصل است…
تاخير در نوشتن اين يادداشت بخاطر برگزاري كتاب سال ولايت بود كه همين ديروز برگزار شد و تمام وقتم را گرفته بود.
در همین زمینه:
جنگجنگ تا پيروزی
بعدالتحریر:با سایت پاسخگوئی دفتر تبلیغات اسلامی مشهد هم آشنا شدم.انصافا سایت فنی و باسلیقهای طراحی كردهاند.اگرچه در آغاز راهند اما آینده موفقی خواهند داشت.
نوشته شده در دين, رسانه | ۱۲ پاسخ »
صداوسيما و نواختن شيپور از سرگشاد
پنجشنبه, آبان ۳۰م, ۱۳۸۷بر اساس خبرهای دریافتی رئیس سازمان صداوسیما در جلسه علماء شاغل در صداوسیما از بولتن محرمانه جامعه مدرسین حوزه علمیه قم به شدت انتقاد كرد و گفت :« این خبرنامه ارتباطی به جامعه مدرسین ندارد و توسط طلبه جوانی ! تنظیم میشود كه در بسیاری از موارد خبرهای آن كذب است. من با اعضای جامعه مدرسین صحبت كردم و گفتم این خبرنامه در شان شما نیست تا به آن استناد كنید» اگر چه این جلسه با حضور تنها ۶۰ نفر از ۲۰۰ مدعو تشكیل یافت و نام عجیب علماء!شاغل در صداوسیما بر خود نهاد اما بخشهای فوق از صحبتهای آقای ضرغامی از جهاتی قابل توجه است.
مواجهه جامعه مدرسین و صداوسیما پس از آن آغاز شد كه در سال ۱۳۸۴ جلسه ای با حضور ضرغامی و چند تن از معاونان وی در جامعه مدرسین برگزار شد .در این جلسه نقدها و انتقادهای فراوانی نسبت به عملكرد صداوسیما از سوی اعضای جامعه مدرسین مطرح شد،اما در نهایت ناباوری پس از خروج ضرغامی از جلسه،خبر نخست همه بخشهای خبری صداوسیما این بود:« تقدیر و تشكر جامعه مدرسین از عملكرد مثبت و مهم صداوسیما»!!و دریغ از یك كلمه انتقاد! این حركت ناشایست در عرصه رسانه كه نشان از یك حركت برنامه ریزی شده قبلی داشت استارت برخی دلگیریهای غیر رسمی را رقم زد.
اعضای جامعه مدرسین در برخی دیگر از جلسات رسمی و غیر رسمی با مدیران صداوسیما همواره «فاصله گرفتن از آموزههای دینی و فرهنگی » را به مدیران گوشزد می كردند و خروجیهای مختلف جامعه مدرسین اعم از بولتنهای خبری،ویژهنامهها و حتی بولتنهای خاص در راستای نقد كارشناسانه عملكرد صداوسیما بوده است.همان سازمانی كه مدیران آن همیشه ادعای «نقدپذیری و آمادگی برای شنیدن انتقادات» را داشتهاند.این درحالی است كه تنها با وعدههای دیپلماتیك مواجه شده و خروجی رادیو و تلوزیون هر روز به سوی فاصله گرفتن از «آموزههای دینی و فرهنگی» پیش می رفت. خبرها و مطالب منعكس شده در بولتنهای جامعه مدرسین دقیقا انعكاس نگرانی جامعه متدینین از روند برنامهسازی در صداوسیما و در بسیاری موارد نقدهای كارشناسانه با تكیه بر بهرهگیری از مستندات و نظرات متخصصین بوده است.
سال گذشته و با اظهار نظر آیت الله العظمی مكارم شیرازی در خصوص عملكرد رادیو جوان ، صداوسیما باز هم به جای تجدید نظر فوری و جدی در برنامههای خود ، قصد آغاز یك بازی و ترفند رسانهای جدید را داشت كه با هوشیاری دفتر آیت الله العظمی مكار شیرازی این ترفند خنثی شد .اما رادیو جوان كوتاه نیامد و حتی در خبری سراسر كذب مدعی شد:«دفتر آیت الله العظمی مكارم شیرازی اخبار منتشره در خصوص نارضایتی ایشان از رادیو جوان را تكذیب كرد» كه بهت مسئول دفتر ایشان را در پی داشت و تنها بخاطر رعایت مصالحی نسبت به این اقدام كاملا غیراخلاقی و غیر حرفهای واكنش نشان ندادند.
اما امسال پوشش گسترده آغاز سال تحصیلی حوزه های علمیه در بخشهای مختلف خبری نوید تجدید نظر مدیران صداوسیما در تعامل با حوزه را داشت كه متاسفانه این خوشحالی چند روز بیشتر به طول نیانجامید.چرا كه ملاقات ضرغامی با مراجع تقلید تنها ده روز پس از این ماجرا نشان داد كه آن اقدام تنها یك حركت رندانه رسانهای و كوتاه مدت در جهت گرفتن وقت ملاقات برای رئیس صداوسیما بیش نبودهاست.اگرچه حتی برخی طلاب رسانهای ! هم گول فریب این ترفند رسانهای را خوردند و با دستپاچگی نامهتشكر به صداوسیما ارسال كردند،اما نقدهای گذشته حوزههای علمیه و مراجع تقلید به صداوسیما نشان میدهد مسائل مبنائی همواره مورد توجه بوده است، چه آنكه انعكاس گسترده خبر آغاز سال تحصیلی حوزه در صداوسیما نیز كمترین وظیفه رسانه ملی در قبال حوزه علمیه بود كه تاكنون نسبت به آن قصور و كوتاهی صورت گرفته بود و ذوق زدگی برخی تنها نشان از عدم درك رسانه ای آنان دارد.
حال با نگاهی گذرا به نوع تعامل صدا و سیما با حوزههای علمیه باید از مدیران این رسانه پرسید كدام یك از طرفین سعی در بیراهه رفتن در مسیر داشتهاند؟ آیا انعكاس وارونه خبر جلسه جامعه مدرسین با مدیر صداوسیما،انتشار و انتساب خبر كذب به دفتر آیت الله العظمی مكارم شیرازی و بازی و كلاهبرداری رسانهای برای گرفتن وقت ملاقات از مراجع تقلید شایسته این رسانه ملی میباشد؟ چرا مدیران صداوسیما به جای رفتار «صادقانه» در قبال حوزههای علمیه و مراجع تقلید كه همواره در نهایت صداقت با این رسانه تعامل داشتهاند (و عدم آگاهی و یا بياعتنائي مراجع تقلید به بازیهای رسانهای این سازمان نیز تاییدی بر صداقت آنان است) برابر نقدهای مشفقانه تنها اقدام به موضع گیری میكند؟
چرا مدیران صدواسیما تصور می كنند چون رسانه ملی در دستشان است می توانند هر طوری كه صلاح می دانند با افكار عمومی حتی حوزههای علمیه و مراجع تقلید معامله _بخوانید بازی _ كنند؟كاش به جای آنكه رسانه ملی بازی ها و ترفندهای رسانهای خود را برابر حوزهها و مراجع اجرا كند، برای تبلیغ سیاستهای نظام و در برابر رسانهها و بنگاههای خبری دشمنان همچون سیان ان و بیبی سی به اجرا درآورد.
ارسال نامهای توسط قائم مقام ضرغامی به جامعه مدرسین مبنی بر اینكه «جامعه مدرسین پیش از آنكه هر مطلبی درباره صداوسیما نقل كند با فلان شماره تلفن سازمان تماس گرفته و هماهنگی كند-بخوانید اجازه بگیرد- با كدام شعار جریان آزاد اطلاعاتی و تحمل نقد همخوانی دارد؟ این نامه حتی اگر به یك هفتهنامه محلی در دورترین شهرستان هم ارسال شود توهین بزرگی به مخاطب محسوب میشود تا چه برسد به نهادی مانند جامعه مدرسین حوزه علمیه قم!
آیا انعكاس خبرهای روزنامهها در بولتنهای خبری و یا درج نقدهای مختلف به برنامهها خصوصا سریالهای پر مخاطب در بولتن جامعه مدرسین كار اشتباهی است ؟ این درحالی است این بولتنها همواره تكذیب یا توضیحات دریافتی در خصوص خبرهای مندرج را منتشر می كنند و جالبتر آنكه تا كنون از صدواسیما توضیح یا تكذیب هیچ خبری به جامعه مدرسین ارسال نشده است!
كاش جناب ضرغامی و مدیران صداوسیما به جای طراحی برنامههای خاص جهت دور زدن مراجع تقلید و جامعه مدرسین،نگاهی دوباره به نامه اعضای جامعه مدرسین و بررسی مجدد نگرانیها و تذكرات جدی این نهاد میكردند و عجیبتر آنكه در عمل نیز بیمهریها و عدم توجه مناسب به رادیو معارف كه درواقع رادیوی حوزه علمیه و تنها بلندگوی دینی در رسانهملی محسوب میشود پیام خاصی برای همگان دارد.
به هر حال ماجرای دوطرفه حوزه علمیه و صداوسیما زمانی به سرانجام خوش خواهد رسید كه صداوسیما از اریكه رویائی و انحصار نظری خود پائین آمده و با «صداقت» و «با پرهیز از بازیهای رسانهای» نقدهای مشفقانه و كارشناسانه مراجع تقلید و حوزههای علمیه را با جان و دل شنیده و در عمل نیز به اجرا درآورد.
نوشته شده در دين, رسانه, فرهنگ | ۱۷ پاسخ »
كنار رفتن جامی از رادیو زمانه؛علت چیست؟
جمعه, آبان ۱۰م, ۱۳۸۷
بسیاری از اهالی اینترنت پس از شنیدن خبر بركناری مدیر ایرانی رادیو زمانه ، بیش از آنكه به دنبال علت اصلی این جریان باشند ، به انتشار یادداشتهای احساسی و در برخی موارد انتقادی تند علیه سرمایهگذاران این رادیو پرداختند. نكته جالب توجه برای من ، بی اعتنائی مطلق به علت اصلی این ماجراست.در این یادداشت ، سعی می كنم به صورت خلاصه به این ماجرا بپردازم.
- به اعتراف عوامل اولیه راهاندازی رادیو زمانه ، این رادیو بر اساس بودجه رسمی دولت هلند (۱۵ میلیون یورو)و با درخواست یكی از نیروهای اپوزوسیون ایران ، خانم «فرح كريمي» (نماينده ايراني تبار حزب سبزهاي هلند در پارلمان اين كشور) راه اندازی شده است.طبیعتا دولت هلند بر اساس معیارها و اهداف خود چنین بودجهای را در اختیار مهدی جامی و تیمش قرار دادهاند.تاثیر قابل توجه فرهنگی و سیاسی در بین روشنفكران ، اهالی مطبوعات و به تبع آنان لایههای مختلف جامعه ایرانی از جمله اهداف سرمایهگذاران این رادیو است كه برای همه كاملا مشهود و واضح بوده است..
- تیم مهدی جامی پس از جلسلات مختلف و آگاهی كامل از اهداف اختصاص بودجه كلان به چنین طرحی ، خود را موظف به تحقق آن كردهاند و تنها ویژگی مهدی جامی در این بین ارائه طرح و الگوئی مناسب برای تحقق اهداف سرمایهگذران است.
- رویه و عملكرد این رادیو تاكنون كاملا در راستای تاثیر فرهنگی و سیاسی بر جامعه روشنفكران، هنرمندان و اهالی رسانه بوده است . پرداختن به موضوعات هنری،ادبی،اجتماعی،فرهنگی و حتی مذهبی با شعارهای روشنفكرانه اما با پشت پردههای سیاسی الویت نخست این رادیو بوده است.حمایت علنی از كمپین زنان نیز از دیگر سیاستهای اصلی زمانه به شمار می روند.در واقع باید «براندازی نرم» را تاكتیك این رادیو بیان كرد.
- حال پس از چند سال فعالیت جامی و تیمش ، سرمایه گذران رادیو زمانه این تیم را در پیاده كردن اهداف فوق ناكارآمد تشخیص داده و در تصمیم نهائی عذر مهدی جامی را خواستهاند.اما نكته قابل توجه در این بین عدم اشاره به این جریان كاملا مشخص در یادداشتهای روزهای اخیر است.آیا واقعا جماعت ژورنالیتسی كه یادداشتهای تاسفآمیز و انتقاد تند از مدیران رادیو زمانه نوشتهاند چنین جریان واضح و مشخصی را ندیدهاند؟؟ اگر واقعا این جریان را نمی دانند چطور ادعای منتقد و ژورنالیستی بودن را دارند؟؟
- نكته بعدی در چرائی ناكارآمدی جامی در تحقق اهداف سرمایهگذران كه همانا تاثیر فرهنگی و سیاسی در جامعه ایرانی است ؟ آیا واقعا جامی مخالف چینن سیاستی بوده است؟اگر مخالف تغییر فرهنگی و سوق دادن جامعه ایرانی به طرف سكولار بوده است، چرا شروط اولیه طرف قرارداد را قبول و چند سال برای آنها خدمت كرده است؟ باید گفت تفكر و هدف جامی و تیمش دقیقا در راستای پارلمان هلند و در واقع براندازی نرم است.اما چرا به چنین اختلافی منجر شد؟
- جامی مخاطب خود و فضای حاكم بر ایران را می شناسد و معتقد است رفتار چكشی تاثیر منفی بر مخاطب می گذارد و در واقع مخاطب را فراری می دهد.باید با ادبیاتی به ظاهر منصفانه و بسیار محترمانه اهداف خود را در لایههای هنری و ادبی به مخاطب منتقل كرد.به این اعتراف جالب توجه كنید :« مهدی جامی مدیر رادیو زمانه که از آمستردام برای جوانان طبقهء شهری ایرانی برنامه پخش میکند، بطور مداوم تاکید میکند: “ما یک رادیو ایرانی برای مخاطبین ایرانی هستیم و البته نه یک رادیوی غربی. ما باید احساسات مخاطبین خود را در نظر داشته باشیم. من بنا بر اصول اخلاقی ام اخبار را بصورت جنجالی گزارش نمیدهم.” او در اینجا به بازدید پُر سر و صدای محمود احمدی نژاد از دانشگاه کلمبیا اشاره میکند. روزنامه فولکس کرانت هلند در تیتر گزارش خبری خود در این ارتباط و به نقل از یکی از شرکت کنندگان از عنوان «گوش دادن به هیتلر ایران» استفاده کرده بود. رئیس دانشگاه کلمبیا [در مقدمهء آن جلسه]، رئیس جمهور ایران را یک «دیکتاتور وقیح» خطاب کرده بود.رادیو زمانه تعابیری چون «هیتلر ایران» و«دیکتاتور» را استفاده نمیکند. سردبیران جامی باید با رهبران ایران منصفانه برخورد کنند. بنابراین احمدی نژاد با عنوان “آقای” احمدی نژاد مورد خطاب قرار میگیرد. اینگونه برخورد محتاط آمیز رادیو زمانه اعتراض منتقدین را بر انگیخته است.»
- پس باید گفت هدف جامی و پارلمان هلند دقیقا یك چیز است و اختلاف تنها در قالب اجراست.مدیران هلندی این طرح سیاست برخورد تند و چكشی را می خواهند و جامی با این ادبیات و روش مخالف است.حال باید پرسید چنین فردی كه قلبا معتقد به اهدف پارلمان هلند است و تنها در اجرا با آنها اختلاف نظر دارد،چگونه می تواند دم از «دغدغه یك رادیوی مستقل برای ایرانیان » داشته باشد؟ كاملا مشخص است.پارلمان هلند سرمایهگذاری كرده است تا اهداف خود را پیاده كند و كار را به گروهی می سپارد كه دقيقا اهداف و نظرات آنها را پیاده كنند.
- آنچه كه برای من در این بین عجیب است چشم پوشیدن به این واقعیات كاملا مشخص است.آن هم از سوی جماعتی كه ادعای بیرون كشیدن مو از ماست را دارند، تفكرات خود را شدیدا عاقلانه می دانند و همیشه برای مخاطب متاسف هستند!!!
در همين زمينه :هم فحشا هم انديشه!
نوشته شده در جامعه, رسانه | ۱۸ پاسخ »
نخستین خبر از درس خارج امسال
سه شنبه, مهر ۱۶م, ۱۳۸۷
این متن را در درس آیت الله العظمی مکارم شیرازی یادداشت کردم و بلافاصله برای وبلاگم تنظیم کردم:
آیت الله العظمی مکارم شیرازی:
تعطیلی در حوزه به معنای گوشه نشینی و استراحت نیست
آیت الله العظمی مکارم شیرازی صبح امروز سه شنبه در جمع بیش از هزار نفر از طلاب ، تعطیلات حوزه علمیه را به معنی دوری از تحصیل علم ندانست و گفت : طلاب حوزه های علمیه در سراسر سال در حال تلاش و انجام وظیفه هستند
توضیحات آیت الله مکارم شیرازی در خصوص تعطیلات حوزه های علمیه پس از آن صورت گرفت که رسانه های گروهی سخنان ایشان را در آغاز سال تحصیلی حوزه علمیه به گونه ای منعکس کردند که توهم بروز کساد علمی یا نیمه تعطیل شدن حوزه ها در مخاطبان ایجاد شده بود.
آیت الله العظمی مکارم شیرازی یکی از مراجع تقلید در قم با اشاره به نحوه انعکاس بیاناتش در رسانه ها گفت:منظور از تعطیلات زیاد در حوزه ، دروس سطوح عالی در سطح کارشناسی ارشد و دکترا است.دروس سطوح پائین تر حوزه های علمیه خوشبختانه نزدیک به دویست روز در سال برقرار می باشد و باید گفت در این زمینه سوء برداشتی توسط رسانه ها پیش آمده است.
ایشان در عین حال گفتند:تعطیلی در سطوح عالی حوزه ، تنها به روزهای درسی مربوط می شود ، در حالی که در طول سال نزدیک به شصت روز یعنی در ایام ماه مبارک رمضان، محرم و صفر و ایام فاطمیه ، همین طلاب به انجام وظیفه می پردازند و به مناطق مختلف کشور و سایر کشورها هجرت می کنند.در روزهای عاشورا و ایام شهادت ائمه که همه جا تعطیل است ، طلاب در حال انجام وظیفه هستند.
این مرجع تقلید به سایر فعالیت های طلاب در طی سال اشاره کردند و گفتند: در شهر مقدس قم ، نزدیک به سیصد موسسه علمی و پژوهشی در موضوعات مختلفی مانند فقه ، کلام، فلسفه، تاریخ و سایر موارد وجود دارد که طلاب در طی سال در این مراکز به فعالیت های علمی می پردازند . طبیعی است تعطیلات در حوزه به معنی تغییر در نوع کار است و در حوز های علمیه تعطیلات به معنای گوشه نشینی و استراحت نیست، اگر چه معتقدیم همین اندازه تعطیل روز های درسی نیز باید کمتر شود.
آیت الله العظمی مکارم شیرازی در پاسخ به تعریض یکی از طلاب حاظر در جلسه که گفت«ما همه ایام سال را مشغول تحصیل علم هستیم» با لبخندی حاکی از تایید گفتند : بنده با توجه به شرایط سنی و مسئولیت هایم در طی شبانه روز نزدیک به ۱۴ ساعت کار علمی و فکر انجام می دهم . پاسخ به دویست استفتاء در روز از جمله فعالیت های بنده است.من هیچ تعطیلی در برنامه هایم ندارم و تنها تغییر روش در برنامه وجود دارد.
ایشان حضور طلاب در مراسم افتتاحیه را علت بیان این تذکر عنوان کردند و خاطر نشان کردند: با توجه به مخاطبان حاظر در مراسم افتتاح سال تحصیلی ، این موضوع را بدون توضیحات بیان کردم ، اما با توجه به رسانه ای شدن مسئله نیاز بود توضیحات کافی ارائه شود.
ایشان از رسانه های گروهی خواستند توضیحات ارائه شده را به طور صحیح و دقیق منعکس کنند.
ساختار آموزشی حوزه های علمیه به سه طبقه مقدمات (کاردانی )، سطح (کارشناسی و کارشناسی ارشد) و خارج (دکترا ) تقسیم بندی مشود که در مرحله مقدمات طلاب تحت مدیریت مدارس در حال تحصیل هستند و نظام درسی و تعطیلات آنها طبق قوانین کشوری است و در برخی موارد روزهای تحصیلی بیش از میزان دانشگاه ها می باشد.
مسئله تعطیلات در حوزه علمیه پس از آن مورد توجه قرار گرفت که حجت الاسلام قرائتی در محافل مختلف ، از وجود تعطیلات بیش از اندازه انتقاد کرده بود.قرائتی معتقد بود تعطیلات در برخی موارد مانند روزهای پنج شنبه ضرورتی ندارد . البته وی خواستار جایگزین شدن برخی دروس ویژه در این روزها مانند تفسیر قران و نهج البلاغه شده بود که مورد استقبال اساتید نیز قرار گرفته است.
نوشته شده در دين, رسانه | ۱۱ پاسخ »
سرباز گمنام وطن
پنجشنبه, مهر ۴م, ۱۳۸۷اين پست به دليل برخي توصيهها و عدم رضايت « سرباز مورد نظر» نمايش داده نمي شود!
