بهیاد تورجان
شنبه, بهمن ۱۰م, ۱۳۸۸
امروز صبح خبردار شدم که علیاشرف فتحی (وبلاگ تورجان) بازداشت شد.بازداشت او شب گذشته و پس از مراسم چهلم آیتالله منتظری روی داد. فتحی در دادگاه ویژه روحانیت است و امیدوارم روند رسیدگی به پرونده او به سرعت و بدون مشکل طی شود.
فتحی یکی از طلاب با استعداد در عرصه رسانه، پژوهش و نگارش است که وبلاگ او در مدت زمان کمی مورد توجه و استقبال طیفهای مختلف فکری قرار گرفت. برای فهمیدن اهمیت این وبلاگ همین اندازه بس که در نتیجه جستجوی هر عبارت مربوط به مسائل حوزوی توسط موتورهای جستجو، ببینید وبلاگ تورجان در همان صفحه نخست قرار گرفته است.
با فتحی و یار و دوست وفادارش از حدود دو سال پیش دوست هستم و حتی چند ماه همکار.نکته جالب اینجاست که از نظر سیاسی کاملا در جبهه فکری مقابل همدیگر هستیم، اما دوستیمان پابرجاست.
مسئله بازداشت فتحی امروز به شدت ذهنم را درگیر خودش کرده است.
به نظر شما چرا باید فتحی و هزاران نفر دیگری که در عرصههای سیاسی، فرهنگی و رسانه ای و حتی اقتصادی مشغول به کار بودند و هر روز هم در کارشان پیشرفت می کردند هم اینک باید در مقابل بازجو بنشینند و تا سالها طعم تلخ زندان را در خاطر داشته باشند؟
آیا این اولین باری بود که در کشور ما انتخابات ریاست جمهوری برگزار میشد و منجر به شکست یک جبهه شد؟ یقینا در طی سی سال گذشته بارها و بارها جناحهای مختلف علیرغم تصورشان در انتخابات شکست خوردند و حتی با اعتقاد کامل به تقلب، به قانون احترام گذاشتند.
خیلی صریح بگویم، فتحی و فتحیها امروز اسیر خودخواهیها، ناپختگیهای سیاسی و اشتباهات جبرانناشدنی کروبی و موسوی هستند. فراموش نمیکنم فتحی ناطقنوری را بر بسیاری از سیاسیون ترجیح میداد. سال گذشته معتقد بود حتی موسوی بسیار دیکتاتور و یک دنده است. اما بخاطر جریان انتخابات و انتقاد شدید از عملکرد احمدی نژاد به خط سبز پیوست و اسیر این گرداب شد.
حالا مادر فتحی، همان کسی که سالهای سال در فراق همسر شهیدش، فرزندش را بزرگ کرده و با هزار امید و آروز علی اشرف را هر روز روانه درس و حوزه می کرده است، باید این شبها گریه و زاری کند. کاش یکی بود که به مادر فتحی میگفت مسئول اصلی این همه مشکلات نفهمی و یکدندگی کسیاست به نام «میرحسین موسوی».
خوشبختانه سیدمرتضی ابطحی، دوست خوب علیاشرف پیگیر کارهایش است و امیدوارم مشکل خاصی برای او پیش نیاید.
در یادداشت قبلیام به هزاران نفر از نخبگانی اشاره کرده بودم که بخاطر صدها و صدها کار اشتباه احمدی نژاد از او منزجر شده بودند و حالا در صف اول طرف مقابل قرار گرفتهاند.فتحی یک نمونه از اینهزاران است.
در همین زمینه: برگی از ژورنالیسم حوزوی (معرفی وبلاگ تورجان)
نوشته شده در رسانه, سياست | ۶۸ پاسخ »
ادامه شناخت معضل
شنبه, دی ۲۶م, ۱۳۸۸در پست قبلیام چند نکته کلیدی را به صورت خلاصه نوشته بودم و گفته بودم که در آینده توضیحات کامل این نکات را مفصل مینویسم.یادداشت قبلیام نظرات متفاوتی را دربر داشت. از جمله بسیاری از دوستان اصولگرا گلایه کرده بودند که چرا به احمدینژاد خرده گرفته ای و مگر ندیدی طرف مقابل چگونه کل نظام را مورد حمله قرار دادهبود.اتفاقا نظر من پاسخ مستدل به بهانههای بچهگانه این جماعت سبزپوش و متوهم بود.کمی تامل کنید متوجه خواهید شد:
- در برنامه «روبهفردا» چند مهمان اصلاحطلب هرگونه وابستگی مستقیم یا باواسطه معترضان خیابانی را با بیگانگان رد کرده و تنها دلایل آنها دو چیز بود: اعتراض به نتایج انتخابات و به گفته آقای اطاعت دهها دلیل دیگر ازجمله رفتارهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی احمدینژاد در چهارسال گذشته و ایام انتخابات.
خب برفرض عدم وابستگی معترضان خیابانی به بیگانگان ( که معتقدم طیف زیادی از مردم در دام نقشه دشمنان و تعدادی از گماشته های داخلی آنها افتاده بودند) بهترین دلیل برای اشتباه بودن اینگونه رفتارهای معترضان خیابانی این است که نخست بپذیریم برخی از اقدامات احمدینژاد هم اشتباه بوده است.از جمله حمایت و سخنرانی اعضای شورای نگهبان در برنامههای تبلیغاتی،تجمع خیابانی در میدان ولیعصر و چند نکته دیگر.
اما مسئله مهم پس از پذیرش این اشتباهات است. باید از این آقایان اصلاحطلب پرسید برفرض تخلف یک کاندیدای انتخاباتی (که از این دست تخلفات را هرچهار کاندیدا هم داشتند)آیا باید شما چندماه در کف خیابان به اصل نظام و انقلاب حمله می کردید؟
در این چندماه همه دلایل اطلاح طلبان بر روی این چند مورد است و خیال می کنند چون کسی به این دلایل نمیپردازد پس کاملا حق با آنها است.اتفاقا با پرداختن به این ایرادهای مطرح شده میتوان به بهترین شکل پاسخ آنها را داد.
مثلا وقتی یک نفر در خیابان حتی به عمد به نفر دیگر تنه بزند، آیا درست است فرد تنه خورده با چاقو شکم طرف را پاره کند، به خانه او برود و خانه اش را آتش بزند؟ و وقتی از او پرسیده شود که چرا این کار را کردی بگوید این یارو به من تنه زده و حقش است!اگر در محکمهای بخواهند به جنایت این قاتل رسیدگی کنند طبیعی است که در مرحله نخست مقتول مواخذه میشود که چرا چنین کاری کرد و سپس حکم اعدام قاتل صادر میشود.حتی اگر عدهای هم ناجوانمردانه قاتل را تشویق و تحریک کرده باشند.
حکایت اعتراضات خیابانی و اصلاحطلبان در اینروزها همین است. این افراد به بهانه ایرادات احمدینژاد و تخلفات او در زمان انتخابات در حال بههم ریختن کل نظام و مملکت هستند.باید پس از پذیرش اشتباهات احمدینژاد این سوال اساسی را پرسید که مگر پاسخ این اشتباهات اغتشاشات خیابانی، توهین به اصل نظام و ارکان آن و حمله به نیروهای انتظامی است؟ اگر اینطور باشد همه معترضان جناب خاتمی در هشت سال ریاستجمهوری او باید دهبرابر این کارها را انجام میدادند.
از محکمه عادلانه انتظار میرود به تخلف هردو طرف رسیدگی کند در حالی که فقط و فقط به ایرادات یکطرف پرداخته میشود.
استدلال بیان شدهام براساس محکمات و یقینیات طرف مقابل است.چراکه طرف مقابل با این استدلال مملکت را به هم ریخته است.
البته یک نکته ناگفته نماند که فعلا خود اصلاحطلبان در یک تصاد عجیبی هستند.برخی تنها تقلب را علت اصلی لشگرکی خیابانی می دانند، برخی دیگر هم عوامل مختلف مدیریتی کشور در چهارسال اخیر، برخی اصل نظام و بالاخره یک شلمشوربائی است که خودشان نمیفهمند بالاخره علت چیست! مهم این است که بالاخره باید بیایند به خیابانها و البته خشونت را هم محکوم کنند تا راهی برای اثبات قانون گرائی برایشان باقی بماند.
اما اعتقاد شخصی من این است که اقدامات تاسفبار احمدینژاد در عزل و نصبها،موضع گیریهای عجیب و غریب و اطرافیان مسئله دار او بهترین زمینه بود برای دشمنی که ۳۰ سال است که در انتظار حمله به این نظام نشسته است.جماعت عصبانی هم که به گروه سبزها پیوسته بودند و نمیتوان از آنها انتظار داشت بلافاصله فردای انتخابات از تعصب چندماهه خود دست بردارند.
از خوانندگان اصلاحطلب هم خواهش میکنم با پرستیژ روشنفکرانه نگویند که برای حمایت دشمن از این جریان دلیل بیاور که دیگر این یک مورد برای من و بسیاری از فعالان اینترنتی اظهر منالشمس است.مگر اینکه یکی عینک سیاه زده باشه و آفتاب را نبیند.
- اما نکته بعدی را خلاصه تر بگویم که تعدادی از سایتهای معاند(بر روی کلمه معاند تاکید دارم) یادداشتم را بازنشر کرده بودند.خب برخلاف موسوی و مدعیان انقلابی او که هیچگاه در قبال حمایت دشمن واکنش نشان ندادند و عملا نشان دادند که حمایت دشمن را هم واسطه خوبی برای رسیدن به قدرت میدانند به این سایتها میگویم که با توفیق خدا چندسالی است سرباز نظام و انقلاب و رهبریام.هرچه در توان داشتهام علیه اصلاحطلبان که سربازان خوب دشمن هستند کار کرده و می کنم و فردای قیامت یقه موسوی و کروبی را بخاطر پایمال کردن خون هزاران شهید خواهم گرفت.
نوشته شده در سياست | ۵۳ پاسخ »
معضلی به نام احمدینژاد
جمعه, دی ۲۵م, ۱۳۸۸یکی از علتهای دیرنویسیام در این وبلاگ – خوشبختانه یا متاسفانه – این است که درباره بسیاری از یادداشتهایم ماهها فکر میکنم و جنبههای مختلف و ساختار مطالبم را میسنجم. این را گفتم برای یادداشت امروزم. چند ماه است که موضوعی را در ذهنم بالا و پائین میکنم. با افراد مختلف سیاسی صحبت و مشورت میکنم تا بتوانم یادداشتی درباره «معضلی به نام احمدی نژاد» بنویسم.
بله درست خواندید: « معضلی به نام احمدی نژاد»
اما اتفاقی که برای وبلاگ آهستان رخ داد نشان داد که فعلا یکی از مهمترین خطوط قرمز کشورمان انتقاد از مشائی و احمدینژاد است و این خطوط قرمز با سابقه وبلاگها و افراد هم کار ندارد.اصولگرا و انقلابی و ولائی با دشمن و ضدانقلاب و … یکسان است.
اما تنها بخشی از دغدغه ذهنیام را فعلا در قالب بررسی برنامه «رو به فردا» می نویسم تا شاید مطلب اصلی را بعدا در فرصتی مناسب همینجا بنویسم(درواقع با نقد احمدینژاد رسما یک ضدانقلاب واقعی بشوم! مثل خیلیهای دیگر.. مثل لاریجانی و قالیباف و آیت الله ریشهری یا آیتالله جوادی آملی)
در چند برنامه «روبه فردا» مهمترین انتقادات و دلایل اصلی طرفهای اصلاحطلب برای حضور خیابانی مردم پس از انتخابات و به دنبال آن حریمشکنیها و خونهای به ناحقریخته شده،حول محور اشتباهات و ایرادات احمدینژاد بود.
درواقع عصبانیت بسیاری از فعالان سیاسی اصلاحطلب( و مخالفان اصولگرای احمدینژاد) از نوع صحبتها و تحرکات عجیب و غریب احمدینژاد در چهره چند مهمان کاملا قابل تشخیص بود و همه این ایرادات هم بخاطر ساختار شخصیتی «احمدینژاد» است.یکدندگی، عدم توجه به جوانب مختلف سیاسی و اجتماعی هنگام موضعگیری، عزل و نصبهای عجیب و غریب و ادعاهای ثابت نشده در ارائه آمارهای اقتصادی و سیاسی..
اگرچه در یادداشتهای قبلیام + + + تکلیف خودم را با میرحسین موسوی و جناح اصلاحطلب مشخص کردهام و گفتهام که اصلاحطلبان هیچگاه در راستای حفظ نظام و انقلاب و کشور پیش نرفتهاند،اما به هرحال باید به عامل عصبانیت آنها هم توجه کرد.
اما خلاصه و لب کلام: متاسفانه دهها ایراد احمدینژاد که قبلا ذکر کردم (و عدم تبعیت نسبت به رهبری یا هر دلسوز دیگر که البته این مورد برای اصلاحطلبان زیاد مهم نیست)به نام نظام تمام شد.تا قبل از انتخابات فقط احمدینژاد دروغگو بود، اما پس از آن این دروغگوئی به نام کل نظام تمام شد و هزینههای واقعا جبران ناپذیری که نظام باید پرداخت می کرد.
اصلیترین دلایل مهمانان اصلاحطلب برنامه «روبه فردا» چند ایراد اساسی و اشتباهات احمدینژاد بود.دلایلی که باعث شد نظام جمهوری اسلامی ایران بیش از هفت ماه با آن درگیر باشد و ….
اگرچه معتقد هستم هسته اصلی جریان منتقد نظام( چه در خیابانها و چه در رسانهها) میخواهند سربه تن نظام اسلامی نباشد و هرشب در رویای شکست نظام جمهوری اسلامی می خوابند، اما طیف وسیعی از مردم عادی و هزاران نفر از آنهائی که تا همین چند ماه پیش حامی نظام بودند و هماینک کمترین حرمتی برای رهبری قائل نیستند دو چیز است:عصبانیت از احمدینژاد و قرارگرفتن در گرداب تبلیغات دشمن.
تعداد زیادی از دوستان و اقوام را میشناسم که بخاطر عصبانیت از کارها و حرفهای احمدینژاد حامی موسوی و جریان سبز شدهاند و حالا در مسیر همین جریان حرکت میکنند.بسیاری از این افراد در دوره قبل به احمدینژاد رای داده بودند و تا همین چند ماه پیش واقعا حامی رهبری و نظام بودند…اما حالا؟
(درباره چند پاراگراف بالا بعدا به صورت کامل خواهم نوشت)
حالا بخش مصیببار قضیه این است که بزرگان نظام به این نتیجه برسند که یکی از راه های اصلی حل معضل سیاسی و امنیتی کشور سکوت احمدینژاد است و به او توصیه و حتی بالاتر از توصیه یعنی دستور بدهند که چندماهی درباره مسائل سیاسی کشور صحبت نکن! جای شرمندگی دارد که برای حل مشکل امنیتی کشور به رئیس شورای عالی امنیت ملی دستور اکید داده شود که خواهشا…..!
بهترین راهحل کم کردن مشکلات فعلی خصوصا نزدیک کردن بسیاری از ناراضیان که تا همین چند ماهپیش حامی نظام و رهبری بودهاند اعتراف و تشریح یک واقعیت است:احمدینژاد علیرغم همه شعارهایش مساوی با نظام و اصولگرائی نیست و نباید همه کارهایش را به نام نظام و اصولگرائی نوشت.
همه اینها را که کنار هم می گذارم با خودم میگویم خدا چه صبر وتحملی به رهبر کشورمان – که جانم فدای او باد – داده است.رهبری باید از فردی که تابلوی اصولگرائی دارد تمام قد دفاع کند و پشت سر او اشتباهاتش را جبران کند و خود را همیشه سپر دفاع از نظام و انقلاب قرار دهد!
درهمین زمینه:
تاحالا که چیزی نیافتهام…اگر یافتم همینجا میارم
نوشته شده در سياست | ۱۴۸ پاسخ »
خیانت سبزها به آیت الله منتظری
سه شنبه, دی ۱م, ۱۳۸۸مراسم بزرگداشت و فوت مراجع تقلید و علما با آداب و رسوم خاصی برگزار می شود.از لحظه انتشار خبر فوت مراجع تقلید سیل مقلدان و علاقمندان به مرجع فقید، خود را به بیت می رسانند، سایر علما و مراجع تقلید به منظور عرض تسلیت به بازماندگان به بیت می روند و پس از آن مراسم تشییع به فراخور جایگاه مرجع فقید با حضور خیل عزاداران برگزار می شود و در ادامه مراسم بزرگداشت و …
این موضوع هم در مورد مرحوم آیت الله منتظری صادق بود.پس از انتشار خبر فوت وی علاقمندان و مقلدان به بیت آن فقید رفتند، تعدادی از علما و مراجع تقلید در بیت وی حاضر شده و به بازماندگان تسلیت گفتند.پس از ساعتی مقام معظم رهبری پیام تسلیتی صادر کرد.در زادگاه آن فقید یعنی نجف آباد سه روز عزای عمومی و یک روز تعطیل رسمی اعلام شد.
مراسم تشییع ساعت ۹ صبح از دفتر وی آغاز شد.تااینجای برنامه ها همه چیز طبق روال پیش رفت تا آنکه طبق معمول عده ای از هواداران جنبش سبز با کمال افتخار شروع به برهم زدن مراسم کردند.البته این جماعت از ساعت ۸ صبح در اطراف بیت تجمع کرده بودند و در حال تمرین شعارهای خود بوند.
درحالی که هزاران نفر از مقلدان مرحوم آیت الله منتظری از شهرهای مختلف از جمله اصفهان ونجف آباد به قم آمده بودند و در سوگ مرجع خود عزادار بودند، عده ای از سبزها با دادن شعارهای غیرمرتبط نشان دادند که هیچ دلبستگی به مرجعیت و روحانیت ندارند و فقط آمده اند که بهره سیاسی خود را ببرند.
بسیاری از مردم شعار می دادند:عزا عزا است امروز ، روز عزا است امروز، مرجع تقلید ما پیش خداست امروز
و سبزها شعار می دادند:این ماه ماه خون است،بسیج سرنگون است
جالب آنکه اغلب مردم تشییع کننده بدون توجه به این شعارسبزها در حال عزاداری بودند.
قسمت جالب ماجرا زمانی بود که پیکر مرحوم وارد صحن مطهر شد و تشییع کنندگان آماده اقامه نماز میت شدند.این جماعت سبز حتی به خود زحمت ندادند وارد صحن شوند و نماز میت بخوانند.از همان بیرون حرم راه آمده را برگشتند و به شعارهای خود ادامه دادند.
درواقع باید گفت طبق معمول گذشته سبزها به این مراسم هم گند زدند!
همین گند سبزها بود که باعث شد هزاران نفر از مردم قم بعداز ظهر همین روز در مسجد اعظم حضور یافته و یک صدا فریاد برائت از سودجویان و منافقان سردهند.
متاسفانه عملکرد خفت بار جماعت سودجوی سبز باعث به هم ریختگی مراسم تشییع و بزرگداشت مرحوم آیت الله منتظری شد.
البته از دیروز در این فکر هستم که تا قبل از انتخابات ادعای متفکران جماعت اصلاح طلب این بود که نباید دین سیاسی شود، نباید از نمادهای دین استفاده سیاسی شود و نباید ساحت مرجعیت وارد مسائل سياسي شود و اکنون همین جماعت بدترین بهره برداری های سیاسی را از دین و مرجعیت دارند!
در همین زمینه:گزارشي از مراسم تشييع و ترحيم آقاي منتظري+فيلم
نوشته شده در سياست | ۷۶ پاسخ »
شخصيتشناسي فعالان جريان سبز
جمعه, آذر ۲۷م, ۱۳۸۸در ابتداي يادداشت تاكيد ميكنم كاملا واضح است منظور از «فعالان جريان سبز» آنهائي هستند كه پس از گذشت چندماه از انتخابات، خود را تابع قانون ندانسته و به بهانههاي مختلف در پوشش حمايت از ميرحسين موسوي و كروبي فضاي جامعه و شهري را به تشنج ميكشند. چه بسيار از سيزده ميليون رايدهنده به ميرحسن موسوي كه دلايل مختلفي هم براي راي خود داشتند پس از انتخابات متوجه فضاي جامعه شده و عليرغم انتقاداتي كه به دولت و رقباي انتخاباتي داشتند، با تبعيت از قانون به زندگي طبيعي خود ادامه ميدهند.
براي شناختن شخصيت و تفكر واقعي فعالان فعلي جريان سبز به سايت بالاترين ميرويم.سايتي كه مي توان با بررسي نظرات، لينكهاي ارسالي و رايهاي داده شده به راحتي به تمايلات فكري و شخصيت واقعي كاربران دست يافت. خيلي ساده يكي از اين كاربران را انتخاب ميكنيم.البته اغلب كاربران فعلي اين سايت كه در ظاهر عضو حركت سبز و حامي ميرحسين موسوي و كروبي هستند چنين وضعيتي دارند.اگر حوصله بكنيد و علايق و نظرات و امتيازدهي اين جماعت را نگاهي گذار بكنيد نتيجه مشخص و يكساني را خواهيد گرفت.
نام كاربر : blondi
اين كاربر در دويست لينك ارسالي طي يكسال گذشته موضوعات مختلفي از جمله تصاوير مبتذل ، يادداشتهاي وبلاگي عليه نظام و شخصيتهاي مختلف را در پرونده خود دارد كه به راحتي براي همه قابل ديدن است.البته در ذيل بسياري از لينكهاي سكسي هم نام او به عنوان راي دهنده مثبت ديده ميشود. به چند نمونه از لينكهاي ارسالي اين كاربر كه در برخي موارد يادداشت هاي وبلاگي خود اوست توجه كنيد:
- چرا برای حسین عزاداری میکنیم! : چرا برای دو مرد عرب که برای رسیدن به قدرت قرنها پیش با هم جنگیدن ما باید اینگونه بی فرهنگ وار بر سرو مغز خویش بزنیم ! کدام خون ! کدام پیروزی خون بر شمشیر! کدام ازادی وازادگی! کدام مظلوم ! ایا می دانید صفویان این بساط رو راه انداختند و تا قبل از او در ایران چنین حماقت بازاری نبود !
- پرزیدنت بوش همیشه در قلب منی ! من شرم سارم : به یاد دارم دو سال پیش وقتی در ابوظبی بودید در اون سالن سخنرانی که سران عرب بودنند و درو دیوار پر بود از شعار نام مجهول ع … شما با وجود اینکه میهمان بودیید بارها نام خلیج فارس رو بدرستی اوردید مثل همیشه ! در حالی که همه سران عرب منتظر غیر از این بودنند ! شما و مردم خوب امریکا همیشه در قلب من هستید من و نسل من راه ازادی و دمکراسی رو در پیش گرفتیم با همه سختیها ولی ایمان داریم که می رسیم و می رسیم .
و در آخرين مورد، اين كاربر در وبلاگ شخصي خود نوشته است:« اگه قطارسبز مقصدش ایستگاه خمینی هستش من همین الان پیاده شم!» و اين لينك در سايت بالاترين تنها پس از چند ساعت ۲۳۰ راي مثبت به دست آورده است.
به هرحال نظرات هر فرد براي خود او طبيعي است و اين فرد ميتواند در هرجا نظرات خود را بيان كند.اما مسئله مهم اين است كه فعلا تشويقكنندگان دانشجويان و مردم ايران به مقاومت و اعتراضات خياباني چنين افرادي هستند كه از آن سوي مرزها براي نظام خطونشان مي كشند.البته اين هم از جهاتي شايد طبيعي به نظر برسد.
اما غيرطبيعي ترين قسمت ماجرا حمايت اين فرد از موسوي و در درجه بسيار بالاتر جناب كروبي است. به نظر شما اين فرد با چنين شخصيت و تفكراتي چرا بايد از يك روحاني و فردي كه ادعاي انقلابي بودن و نزديك بودن به امام راحل را داشته چنين حمايتهائي بكند؟ اين كاربر در يك يادداشت دو خطي مي نويسد:« اقای کروبی! ما مردم ایران فرزندان کورش بزرگ هم تا اخر پشت سرت هستیم»
چه وجه مشتركي بين حامي و حمايتشونده وجود دارد؟
آيا ميتوان كساني را كه ذره اي اسلام، انقلاب و حتي ابتدائيترين هنجارهاي اخلاقي را قبول ندارند، به عنوان يك جريان سياسي قابل احترام دانست؟
آيا جناب كروبي و موسوي همچنان مطمئن هستند كه تجمعكنندگان اين روزها در خيابانها شعارهاي انتخاباتي و اعتقادات سياسي و فكري آنان را قبول دارند؟ ياد ادعاهاي موسوي و كروبي در احياي انقلاب و آرمانهاي واقعي امام بخير!
نوشته شده در رسانه, سياست | ۷۹ پاسخ »
تکملهای بر تشکر از سیدحسن
یکشنبه, مهر ۵م, ۱۳۸۸یادداشت قبلیام درباره سیره رهبری در مواجهه با مخالفان داخلی و لزوم تبعیت نظام از چنین منش و سیرهای واکنشهای مختلفی داشت. در این یادداشت به ملاقات سیدحسن خمینی با خانواده برخی بازداشت شدگان هم پرداخته بودم که آنهم نظرات قابل توجهی داشت.بسیاری از خوانندگان معتقد بودند که سیدحسن خمینی در ماههای گذشته به عنوان حامی اصلی میرحسین موسوی زاویه تندی نسبت به نظام پیدا کرده و نمیتواند پیام رسان «بازبودن راه برای بازگشت فریب خوردگان» باشد.
با توجه به نظرات کاربران یادداشت قبلیام بیان تکملهای را لازم میدانم:
۱- جریان ملاقات آیتالله امینی با آقای منتظری با یک واسطه از ایشان نقل شدهاست و دفتر آقای منتظری با ارسال تکذیبیهای ضمن قبول کردن انجام چند ملاقات بین آیت الله امینی و منتظری در سالهای اخیر، ابلاغ هرگونه پیام از سوی رهبری را در این ملاقاتها تکذیب کرد.این درحالی است که هیچ بحثی از ابلاغ پیام در این دیدارها توسط بنده مطرح نشده بود، بلکه توصیه به دیدار از سوی رهبری و دلجوئی عنوان شده بود.
۲- در یادداشت مورد نظر دو نمونه از سیره پدرانه رهبری در مواجهه با مخالفتها را بیان کردهبودم که اتفاق هفته اخیر و مخالفت رهبری با حذف یکی از نمایندگان مجلس خبرگان با توجه به مواضع بسیار تند وی علیه نظام و رهبری را هم باید به این نمونهها اضافه کرد.
۳- آنچه در یادداشت قبلیام درباره ملاقات سیدحسن خمینی با خانواده زندانیان اشاره کرده بودم، هیچگاه تایید کامل عملکرد سیدحسن نبوده است. همانگونه که نمیتوان رفتار و عملکرد بسیاری از سیاسیون اصولگرا را به صورت کامل تایید کرد. مخالفت کامل سیدحسن خمینی با احمدینژاد امری مسلم است و البته این مخالفت دلیلی بر خروج وی از دائره انقلاب نیست، چرا که احمدی نژاد مساوی با انقلاب نیست.عملکرد سیدحسن در حمایت از میرحسین، عدم حضور او در مراسم تنفیذ و عدم همراهی رئیس جمهور در حرم امام را باید اشتباهات سیاسی سیدحسن بدانیم، مانند بسیاری از اشتباهات سیاسی که تاکنون از سران اصولگرا و احمدی نژاد سرزده است.هرطرف چند نمره منفی داشتهاند .
زمانی که شعار وجود جامعه چندصدائی میدهیم، در تریبونها از وجود سلایق مختلف سیاسی استقبال میکنیم ، باید به لوازم آن هم پایبند باشیم. اگر قرار باشد که همه و همه را موظف به حمایت صددرصدی از اصولگرائی بدانیم، چه فرقی با جوامع دیکتاتوری خواهیم داشت؟ جالب آنکه در ژستهای سیاسی، وجود سلایق مختلف را به نفع نظام هم می دانیم.یا نباید از وجود سلایق مختلف دم بزنیم و یا اینکه به لوازم آن هم پایبند باشیم.
طبیعی است تا زمانی که سید حسن، سیاسیون چپی و راستی در دائره نظام بوده و با تبعیت از ولی فقیه نظرات مختلف را بیان میکنند، باید آنها را داخل نظام بدانیم. مخالفت با احمدی نژاد هیچ گاه دلیل برضدانقلاب شدن کسی نمیشود. تاکنون نیز دلیل اصلی خروج سیدحسن خمینی از دائره نظام به زعم برخی، حضور او در جلسات روحانیون منتقد و حلقه های حامی موسوی بوده است و هیچ سخنرانی یا اظهارنظری از او در مخالفت با نظام وجود ندارد.
۴- برای ابلاغ «پیام بازبودن راه بازگشت به نظام»، روش های مختلفی وجود دارد. یکی از آنها دیدار وابستگان نظام با خانوادههای بازداشت شدگان است.طبیعی است که نباید انتظار داشته باشیم فرمانده سپاه یا مدیرمسئول کیهان به دیدار خانوادههای اصلاحطلب برود. فردی می تواند چنین کاری را بکند که وابستگی کامل به جریان اصولگرائی ندارد ومنتقد احمدینژاد هم هست.این فرد سیدحسن خمینی میتواند باشد.
۵-یادداشت قبلیام، برای عدهای هم خوشحال کننده بود.آنهائی که فعلا ماموریت رصد فعالیت های بنده و جمعآوری مدارک ارتدادم را دارند. زحمت کشیدند واس ام اس هائی مبنی بر ضدانقلاب شدنم به افراد مختلف ارسال کردند. از این افراد هم بخاطر تبلیغ وبلاگم و درضمن شناساندن خودشان!!! تشکر میکنم.
نوشته شده در سياست | ۳۱ پاسخ »
تشکر ویژه از حاجسیدحسن خمینی
چهارشنبه, مهر ۱م, ۱۳۸۸با دیدن برخی ایرادهای سایتهای خبری خصوصا ایرنا به ملاقات حجت الاسلام حاج سیدحسن خمینی با خانواده تعدادی از بازداشتشدگان وقایع پس از انتخابات، نکتهای به ذهنم رسید که با بیان دو خاطره از سیره و روش مقام معظم رهبری درباره آن مینویسم.
۱- در ابتدای سال ۱۳۸۰ مقام معظم رهبری از آیت الله امینی خواستند به واسطه همشهری بودن و ارتباط دیرینه با آقای منتظری، از طرف ایشان به دیدار و احوال پرسی آقای منتظری بروند و ضمن دلجوئی از وی، درصورتی که نیازهای مالی یا اجرائی در دفتر ایشان وجود داشته باشد بررسی و برای رفع آنها به مقام معظم رهبری منتقل کنند.
آیت الله میرزانصرالله شبستری یکی از علما و مفسرانی بود که در زمان شاه حامی سخت شریعتی شد و پس از انقلاب اسلامی و به دلایل مختلف، زاویه تندی با نظام و جمهوری اسلامی پیدا کرد و همین موضوع باعث انزوا و هجرت او از تبریز به مشهد و از مشهد به تهران گردید و ترجیح داد در کنج خانه نشسته و به تالیف چند کتاب بپردازد. مقام معظم رهبری با شناخت دقیق و اطلاع کافی از سابقه و مخالفت وی با نظام، در اواخر عمر مرحوم شبستری به عیادت او در منزل شخصی اش در تهران رفتند.
ضربه جبران ناپذیر آقای منتظری به امام راحل و حکومت اسلامی و فعالیتهای اطرافیان او در چندسال گذشته بر هیچ کس پوشیده نیست، اما دوراندیشی مقام معظم رهبری حکایت از نگاه بسیار فراتر ایشان دارد.
خوشبختانه این دو جریان بازتاب عمومی نداشت والا ممکن بود برخی از افراطی ها بویژه باند روانبخش به خاطر این دو اقدام، مقام معظم رهبری را هم متهم به «ضدولایت فقیه» بودن میکردند!!!
۲- جریان انتخابات ریاستجمهوری و حوادث تلخ پس از آن تبدیل به یک چالش مهم برای نظام شد که متاسفانه تعدادی از چهرههای سیاسی کشور در بحرانها و آشوبها دخالت مستقیم داشتند . طبیعی است نظام باید به دقت عملکرد این افراد را بررسی کرده و پس از محاکمه آنها بدون هیچ اغماضی مجازات قانونی را اعمال نماید.اما نکته مهم در این بین نسبت نظام جمهوری اسلامی با سیاسیون فعال در جامعه با هرگرایشی که دارند است.
براساس روایت و برداشت برخی، نسبت نظام و فعالان سیاسی همچون دو رقیب همسطح است.همچون دو همسایهای که به واسطه اختلاف نظر بایکدیگر دعوا می کنند.اینان معتقدندحال که نظام پیروز این میدان شده است، باید هراندازه که می تواند طیف سیاسی شکست خورده، مخصوصا بازداشت شدگان را «له» کند.
اما طیف دیگر که متاسفانه در اقلیت هستند معتقدند که نظام و رهبری «پدر» همه فعالان سیاسی هستند.ممکن است برخی از فعالان سیاسی به علت بصیرت و بینش صحیح، فرزندان خوب این پدر باشند و برخی نیز به علت انحراف و فریب خوردن فرزندان ناثواب این پدر باشند.حال باید دید برخورد این پدر با فرزندان فریب خورده خود چگونه باید باشد؟یقینا این پدر بیش از همه دلسوز فرزند خود است و از روی دلسوزی او را محبوس خانه می کند، خطاهایش را یکبهیک برایش بازگو میکند و حتی تنبیه هم میکند اما آرزوی نابودی فرزندش را ندارد! به هنگام تنبیه فرزند، دلش برای چنین وضعیتی میسوزد و به دنبال هربهانهای برای بازگشت فرزند به آغوش پدر است و طبیعی است که در صورت عناد و لجاجت فرزند، دیگر پدر هیچ عذری ندارد و برخورد قانونی با او خواهد کرد.
با بیان این دو مقدمه به دیدار حاج سید حسن خمینی با برخی از خانوادههای بازداشتشدگان اخیر میپردازم.
باید گفت که نظام همچون این پدر باید بازوی دافعه و جاذبه داشته باشد.بازوی دافعه نظام نهادهای امنیتی و نظامی و قوه قضائیه هستند.اما بازوی جاذبه نظام چه کسی است؟به هرحال نظام نیازمند بازوی جاذبهای است که به فریب خوردگان سیاسی پیام دهد و راه را برای بازگشت آنها نشان دهد.به آنها بگوید که علیرغم همه ضربههائی که به نظام زدهاید بازهم شما فرزندان این نظام هستید و حکومت اسلامی از قهر و فرار شما خوشحال نیست.
سخنرانی مجید مجیدی - که به گفته برخی چون عضو اصلی ستاد میرحسین بوده و طبیعتا از رهبران کودتای مخملین هم هست- در خدمت مقام معظم رهبری و حتی شنیدن گلایه هایش از سوی حضرت آقا از همین جنس است.
بسیاری از خانوادههای بازداشتشدگان، افرادی متدین و مذهبی هستند که هیچ نقشی در فعالیتهای انحرافی فرزندان و همسران خود نداشتهاند و بهترین بهانه برای اعلام پیام نظام مبنی بر بازبودن راه توبه و بازگشت، ملاقاتهای حاج سید حسن خمینی با آنهاست.
البته در این بین عدهای کوته نظر وجود دارند که تصور می کنند نظام بازیچهای در دست آنهاست و سطح حکومت اسلامی را تاحدی پائین میاورند که گویا رقیب و همسطح اصلاح طلبان است .من به نوبه خود از این اقدام حناب حجت الاسلام حاج سیدحسن خمینی تقدیر کرده و از ایشان درخواست میکنم به نیابت از سوی نظام و «پدر» به سراغ تکتک خانوادههای بازداشت شدگان و حتی آسیب دیدگان این وقایع بویژه خانواده های بسیجیان برود و پیام دلسوزانه «پدر» را به «فرزندانش»ابلاغ کند.
نوشته شده در سياست | ۳۵ پاسخ »
همه می پرسند آقای مشاور کجاست؟
پنجشنبه, شهریور ۲۶م, ۱۳۸۸
زمانی که در انتخابات نهم ریاستجمهوری ، آیتالله العظمی مکارم شیرازی برخلاف گذشته بهگونهای نام کاندیدای مورد نظر خود را در برگه رای نوشت که اطرافیان دقیق ببینند و رای ایشان به احمدینژاد را به هرکس که میتوانند اعلام کنند، هیچ کس تصور نمیکرد در فاصله کمتر از دو سال بعد، همین مرجع تقلید و سایر مراجع عظام تقلید دیگر هیچ وزیر این دولت را به دفتر خود راه ندهند.
برای یافتن علت سردی روابط بین مرجعیت و دولت ، اگرچه دلایل زیادی وجود دارد اما نگاهی به عملکرد مشاور امور روحانیون رئیسجمهور بسیاری از مسائل را روشن می کند.۱
- انتخاب سقای بیریا به عنوان مشاور رئیس جمهور در امور علما و حوزههای علمیه برای بسیاری تعجبانگیز بود، چراکه تا زمان اعلام رسمی نام وی، به جز اعضای موسسه امام خمینی ، هیچیک از علما و روحانیون و حوزویها نام او را نشنیده بودند.اگرچه علت اصلی تغییر مشاور قبلی( حجت الاسلام مصلحی) نداشتن ارتباط خوب و عدم شناخت حوزه از او بود،اما بازهم این اشتباه درباره سقای بیریا تکرار شد.
۲- باوجود عدم شناخت قبلی حوزه از بیریا، عملکرد قوی او در سه سال گذشته میتوانست جایگاه خوبی برای او اجاد کند که متاسفانه این مهم هم محقق نشد.علت محقق نشدن این امر در تفسیر شخصی سقایبیریا از وظایف خود است.چراکه سقای بیریا اعتقادی به داشتن روابط گرم با بیوت مراجع ندارد.این موضوع را چند هفته پس از انتصاب او به این سمت و در مصاحبهای دو ساعته دریافتم.در این مصاحبه به بی ریا گفتم:« همانگونهای که مستحضر هستید رفتوآمدهای دائمی و غیررسمی با بیوت مراجع برای مشاور رئیس جمهور در امور علما امری کلیدی است» که سقای بیریا قاطعانه پاسخ داد:«من اعتقادی به این ریاکاریها و تزویرها ندارم !!!.اصلا قرار نیست که بنده چنین کارهائی بکنم.وظیفه بنده انتقال الگوی دولت اسلامی از حوزه به دولت است»
۳- باگذشت سه سال از حضور سقای بیریا در این سمت، عملکرد او نشان داد که به هیچوجه هنجارهای حاکم بر ارتباط دولت با علما و مراجع را نمیداند. اظهارنظر اخیر او و نوع ادبیات گفتاریاش برای اثبات این نظریه کافی است:« مشاور امور روحانیت رئیس جمهور در پاسخ به سئوال مبنی بر اینکه آیا رئیس جمهور در خصوص انتخاب وزیران زن با مراجع مذاکره ای داشته است، گفت: اینکه رئیس جمهور بخواهد برای هر سئوالی به قم سفر کند و مسئله را رفع و رجوع کند، درست نیست. بر این اعتقادیم که باید به مراجع احترام گذاشته شود و نظرات آنان برای ما بسیار ارزشمند است. اما در این خصوص رئیس جمهور باید بر اساس فتوای مرجع تقلید خود تصمیم بگیرد»اگر چه همیشه در مسائل حکومتی نظریه رهبری رعایت میشد و قاعده حکومت اسلامی نیز چنین است، اما جلب نظر مراجع تقلید و در عین حال عمل به نظرات رهبری روش خاص خود را دارد که این جملات جناب مشاور نشان میدهد ایشان به الفبای این سنت سیساله آشنا نیست.
یکی از نمونههای جالب تعارض نظرات مراجع با نظر رهبری ، تجدید نظر مجلس در قانون وراثت و اعتراض شدید آیتالله سبحانی به این اقدام بود که علی لاریجانی با دیپلماسی پشت پرده و اعزام چندنفر از علما و شاخصان حوزوی به محضر مراجع و توضیح ماوقع، این موضوع را به صورت کاملا حرفهای و باکلاس! حل کرد. این اقدام لاریجانی را با جریان مخالفت مراجع تقلید با انتخاب وزیر زن مقایسه بکنید.پس از مخالفت رسمی مراجع تقلید ، احمدی نژاد به بهانه تبعیت از نظریه رهبری ، نسبت به مراجع بیتفاوتی عجیبی نشان داد .این معضلی که همواره احمدینژاد در سالهای اخیر و در مسائل کاملا ساده با آن مواجه بوده است.جریاناتی مانند حضور زنان در ورزشگاهها، الحاق سازمان حج به سازمان ایرانگردی و گردشگری، حمل قران توسط زنان و اخیرا هم انتخاب زنان به عنوان وزیر از جمله این موارد بود که با بروز آنها همه میپرسند آقای مشاور کجاست؟اگر آقای مشاور در این بین حضوری فعال داشت، هیچگاه شاهد رسانهای شدن این موضوعات نمیشدیم و نخستین ضربه عقیده عجیب جناب مشاور و تزویرانه خواندن ارتباط با بیوت مراجع در اینجا نمایان میشود.
به هرحال با توجه به ادامه حضور سقای بیریا در دولت دهم متاسفانه باید منتظر رویدادهای بسی تاسفبارتر در ارتباط بین مراجع و دولت باشیم.این درحالیاست که این روش نابخردانه دولت و جناب مشاور باعث ایجاد بهانه برای بدخواهان نظام میشود و صدافسوس که سردی روابط بین مرجعیت و دولت به تقابل مراجع با حاکمیت و نظام تفسیر میشود.
درهمین زمینه:تاملي در تذكرات و توصيههاي رهبري به دولت
نوشته شده در دين, سياست | ۱۴ پاسخ »
دروغ ممنوع!حتی برای شما
سه شنبه, شهریور ۱۷م, ۱۳۸۸روز گذشته با دیدن خبر بازداشت « عاطفه امام» و پس از آن روایت مادرش از زمان دستگیری و وقایع ۲۸ ساعت بازداشت او،متوجه نکات جالبی از این ماجرا شدم که به صورت خلاصه مینویسم.
تذکر این نکته ضروری است که این یادداشت تنها درباره جریان بازداشت عاطفه امام است و به معنای تایید همه بازداشتها، نوع رفتار ماموران و سایر قضایا نیست و باید این موضوعات در جای خود بررسی شود.
مادر عاطفه در گفتوگو با بیبیسی میگوید:« ساعت بیست امشب نگران عاطفه شدم و با او تماس گرفتم که پاسخ نداد.پیامک زدم که نگرانت هستم.بعد از چند دقیقه جواب داد:امشب نمی توانم به خانه بیایم و بعد از چند دقیقه تماس گرفت که امروز عصر چند نفر من را در خیابان طالقانی بازداشت کردند و نمیدانم چه کسی هستند، اما یکی از آنها همانیاست که پدرم را بازداشت کردهاست.»
مادر عاطفه در گفتوگو با سایت کلمه هم گفتهاست:« صبح ساعت ۱۱ دوباره تماس گرفت و گفت كه خیلی تحت فشار هست و از او می خواهند به ارتباط نامشروع با یكسری از افراد سیاسی كه هم اكنون درون زندان هستند اعتراف كند. - می گفت از دیروز تا حالا فقط مقداری آب دادند بخورد. یك دفعه آب یخ رویش می ریزند. در یك اتاق كوچك نگه اش می دارند كه مجبور است خودش را درون آن مچاله كند. یك گربه را هم در این اتاق كوچك گذاشته اند. - می گفت كه اطراف شهر ری هست كه برای تلفن زدن بیرونش می آورند تا با تلفن عمومی زنگ بزند اما اطلاع دقیق از محل نگهداریاش نداشت.»
با نگاهی دقیق به این اظهارات میتوان چند نتیجه گرفت:
- این فرد بازداشت شده در حرکتی عجیب با موبایل خود در کنار ماموران بازداشتی پاسخ پیامک مادرش را میدهد!
- این دختر ۱۹ ساله در اقدامی شگفتانگیز در تاریخ بازداشتهای سیاسی توانستهاست در کنار مامور و بازجو از شکنجه و تهدید برای اعتراف به ارتباط نامشروع خبر دهد!
- وی در کمتر از ۲۸ ساعت سه بار با مادرش تماس گرفته است
- برای اولین بار در تاریخ تماس تلفنی بازداشتشدگان، عاطفه امام از تلفن همگانی با مادرش تماس گرفتهاست!
با توجه به نتیجهگیریهای فوق این نکات هم قابل توجه است:
۱- هرکسی که در طی دو ماه اخیر اخبار بازداشتها را پیگیری کرده باشد به خوبی میداند که روند اعترافگیری آنهم این اعتراف حساس و خاص ( ارتباط نامشروع با برخی از سران اصلاحات که در بازداشت هستند) در طی یک شب محقق نمیشود و بازجوها به قدری باحوصله هستند که دوهفته مخزنی برای تخلیه اطلاعاتی و ایجاد تحول روانی کمترین زمان ممکن است.چگونه ماموران در طی کمتر از یک روز این پروژه را اجرا و سپس ناامید شدهاند؟
۲- تاکنون سابقه نداشته است که یک متهم در کنار ماموران با خانه تماس گرفته و از شکنجه، وضعیت وخیم و فشارهای روانی خبر دهد.اگر چنین بود بازداشتشدگان قدرتری که خود سابقه اطلاعاتی داشتند چنین کاری را انجام میدادند.
- تلفنهای همه مراکز امنیتی قفل شده و شماره تلفن در گوشی طرف مقابل نمایش داده نمیشود و به راحتی میتوان با همهجا تماس گرفت، در حالی که به گفته مادر عاطفه او از تلفن عمومی تماس گرفته و ماموران او را برای تماس تلفنی از بازداشتگاه خارج میکردهاند!!!
متاسفانه باید گفت نمایشی بودن این حرکت بر هر فرد هوشمندی مشخص است، و البته جای شگفتی دارد که رسانه مدعی اعتبار همچون بیبیسی بدون توجه به چنین شواهدی اقدام به انتشار خبر بازداشت عاطفه امام و مصاحبه با مادرش میکند.
اگرچه دوستان عاطفه امروز در تماسهای مختلف با رسانهها بر روحیه ماجراجویانه و سابقه چنین بازداشتهای چندساعته! عاطفه در دو ماه اخیر آنهم توسط مراکزی که هیچگاه مشخص نشد خبر دادهاند، اما گفتههای ضدو نقیض مادر برای اثبات دروغ بودن ماجرا کفایت میکند.
در همین رابطه:ابهام در ادعای بازداشت و آزادی عاطفه امام
پینوشت:این یادداشت در شب قدر نوشته شده و مطمئنا ثواب آن کمتر از نمازها و دعاهای این شب نیست.
نوشته شده در رسانه, سياست | ۴۹ پاسخ »
آیتالله صانعی به روایت اسناد
پنجشنبه, شهریور ۵م, ۱۳۸۸با بروز تشنجات سیاسی،انتظار و نگاه به حوزههای عملیه بویژه مراجع تقلید نسبت به گذشته کاملا تفاوت کرد و بسیاری از نظرات مراجع معظم تقلید تاثیر جالب توجهی در فضای سیاسی و اجتماعی داشت.در این بین مسئله آیت الله صانعی و موضع گیریها و سخنرانی جنجالیاش در گرگان موضوع مستقلی شد.اگرچه بسیاری از سایتها و وبلاگ ها اصل مرجعیت وی را زیر سوال میبرند، اما برای ارائه به سطح جامعه باید نهادهائی که شانیت و جایگاه اعلام مرجعیت را دارند - همچون جامعه مدرسین و شورای عالی حوزه- وارد عرصه شوند و صلاحیت یا عدم صلاحیت وی را اعلام کنند.
من که یک طلبه مبتدی هستم چنین جایگاهی ندارم،اما کنجکاو شدم که نظریات آیت الله صانعی بویژه در زمان تصدی دادستانی کل کشور درباره مسائل حکومتی،ولایت فقیه و اجرای احکام به چه صورتی بود.مستندات جالبی پیدا کردم که بدون هیچ اظهارنظری در اینجا میآورم. البته یک نکته جالبتر آنکه ممکن است در گذر زمان اعتقادات سیاسی افراد به دلایل مختلفی تغییر پیدا کند،اما آیا با تغییر مصداق در ولایت فقیه حکم وجوب تبعیت تبدیل به حرمت هم می شود؟ و چراهای زیادی که ممکن است برای شما هم پیش آید.

به عنوان یک مسئله شرعی می گویم که تخلف از فرمان آیت الله خامنه ای گناه و معصیت بزرگی است
آیت الله صانعی ضمن قرائت قسمتی از وصیتنامه حضرت امام که در آن همه مراجع، علما و مردم را به حضور در صحنه و حمایت از نظام اسلامی توصیه کرده و مسامحه در امر مسلمین را از گناهان نابخشودنی دانسته است گفت: من به عنوان یک مسئله شرعی می گویم که تخلف از فرمان آیت الله خامنه ای گناه و معصیتی است بزرگ و رد براو،رد برامام صادق(ع) و رد بر امام صادق(ع) رد بر رسول الله (ص) و رد بر رسول الله (ص) رد بر الله و موجب خروج از ولایت الله و وورد به ولایت شیطان است و طبق روایت عمر ابن حنظله در باب ولایت فقیه رد بر او در حد شرک به الله است واما حفظ و تقویت آیت الله خامنه ای هرچه بیشتر تایید و تقویت شود اسلام و انقلاب اسلامی و حوزههای علمیه و فقه و قران تقویت شده است.
تایید ایشان یک واجب الهی است نه یک مستحب.مسئله کیان اسلام و عظمت اسلام است، مسئله یک امر جزئی نیست و عدم تایید ترک واجب است و ترک واجب موجب معصیت و خروج از عدالت است.تصویر
تا نبض مسلمین در دست ولیفقیه که جانشین از طرف امام معصوم است نباشد، این بدبختیها وفشارها ادامه خواهد داشت.
دادستان کل کشور اضافه کرد:امروز ائمه معصومین و حضرت ولی امر(عج) در این مملکت حاکمند و همه قدرتها بدست اسلام و قران است و ما اگر بخواهیم رستگاری دنیا و آخرت را پیدا کنیم، باید حاکمیت امام را حفظ و به گفتههای ایشان عمل نمائیم.
آیت الله صانعی تاکید کرد:کسی که طرفدار قانون را دوست بدارد خود عمل کننده به قانون است و کسی که قانون شکن را دوست دارد خود قانون شکن است.
آیت الله صانعی با اشاره به توطئه ابرقدرتها علیه نظام جمهوری اسلامی و تحمیل جنگ علیه این نظام توسط آنان و مشکلات موجود در جامعه گفت: امروز صحبت کردن علیه جمهوری اسلامی صحبت کردن علیه اسلام، رسول الله و لی امر(عج) است و اگر به این نظام و حاکمیت ضربه بخورد به اسلام ضربه خورده است و این تنها نظامی است که مسئولین آن با همه مشکلات برای رضای خدا و رضایت امت انجام وظیفه می کنند.
وی در پایان از امت همیشه در صحنه و انقلابیمان خواست دربرابر قانون و مقررات و خط امام سرتسلیم فرود آورند و به نظام نق نزنند و این نظام را تضعیف ننمایند که فردا در برابر خدا و محکمه عدل الهی جوابگو خواهند بود.تصویر
در نظام جمهوری اسلامی افشاگری معنا ندارد
آیت الله صانعی گفت: اگر تمام تاریخ اسلام را ورق بزنیم بجز پنج سال حکومت حضرت علی (ع) یک مورد حد، تعزیر، دیه و قصاص اجرا نشده است قوانین کلی را امام صادق گفتهاند و نیز امام حسن عسگری بیش از ۲۵ سال تحت نظر و زندانی بوده و در آخر به شهادت رسیدهاند تا یک روز مسلمانان با کمک حکومت و به وسیله قوه قضائیه بتوانند قصاص اسلامی و حدود آن را در جامعه پیاده کنند که امروز در ایران به برکات رهنمودهای ائمه اطهار و تلاش آنها ما حکم اسلامی را پیاده می کنیم.
امروز قوه قضائیه منسوب به حکومت و لایت امر(عج) است و در سراسر کشور دادگاهها و دادسراهای ایران بر طبق موازین اسلامی حدود اسلامی ، قصاص و تعزیرات را اجرا میکنند و قاضی موظف است بر طبق قانونی که اسلام دارد و مجلس تصویب کرده و مردم پذیرفتهاند عمل کند.تصویر
دادستان کل کشور گفت: در نظام جمهوری اسلامی افشاگری معنا ندارد .در نظام جمهوری اسلامی مملکت حساب دارد.دادگستری که دادگستری دیروز نیست، افشاگری می کنید برای چه ؟ مگر مجلس نیست؟مگر کمیسیون اصل نود نیست ؟ مگر دادرسی نیست؟ مگر دیوانعالی عدالت اداری نیست؟ مگر دادگاه و دادسرای انقلاب نیست؟مگر قانون اساسی نیست؟ بعد خیال می کنید افشاگری با نوشتن نامه بدون امضا جرم نیست؟معصیت نیست؟ گناه نیست؟ فردای قیامت باید جوابگو باشد.
آیت الله صانعی با اشاره به اینکه برخی در مورد دادگاه های انقلاب تحت تاثیر شایعات قرار میگیرند گفت: ضدانقلابیون که در زندانها هستند، معمولا توبه پذیر نیستند.اینها چون مار زخم خوردهای هستند که به محض آزادی افعی می شود.تصویر
هنگامی که ولیامر حکمی داد ،مراجعه به دیگران معصیت و خلاف شرع است
آیتالله صانعی: ولایت فقیه در همه چیز حاکم است و می تواند خلاف هر مقرری و آئین نامهای را بگوید.حتی می تواند خلاف قانون و مصوبات مجلس را هم بگوید اما ولیامر معمولا این کار را نمیکند.اما براساس اساسنامهها ، آئین نامهها ، قانون و حتی قانون مصوب مجلس هم حاکم است و بالاتر از آن ارزش قانون اساسی ما به امضاء مقام رهبری است والا اگر روزی امضای مقام رهبری از روی قانون اساسی برداشته شود آن قانون اساسی ارزش ندارد. میزان ما میزان الهی است چون در رابطه با مقام رهبری است و اگر یک روز رابطهاش با مقام رهبری و ولیامر قطع بشود میشود نظام طاغوتی.
حاکمیت ولیامر همه جا است و برهمه چیز مقدم است و هیچ چیز نمی تواند مقام ولی امر را تهدید کند و هرجور حکم کند همان معتبر است و تخلف از او گناه و معصیتی کبیره است و هنگامی که ولیامر حکمی داد نهتنها هیچ احتیاجی به نظر دیگران نیست بلکه مراجعه به دیگران معصیت و خلاف شرع است.مراجعه به دیگران ایستادن در مقابل مقام رهبری و تضعیف آن مقام است.مراجعه به دیگران یعنی قبول نکردن حرف مقام رهبری است و قبول نکردن حرف مقام رهبر برمی گردد به قبول نکردن حرف مقام ولی عصر(عج).پس نه تنها مراجعه به دیگرام احتیاج نیست بلکه معصیت و خلاف شرع است…. انقلاب ما را تمرکز قدرت مرجعیت به نتیجه رسانده است.تصویر
نوشته شده در دين, سياست | ۱۳۰ پاسخ »
