تشکر ویژه از حاجسیدحسن خمینی
چهارشنبه, مهر ۱م, ۱۳۸۸با دیدن برخی ایرادهای سایتهای خبری خصوصا ایرنا به ملاقات حجت الاسلام حاج سیدحسن خمینی با خانواده تعدادی از بازداشتشدگان وقایع پس از انتخابات، نکتهای به ذهنم رسید که با بیان دو خاطره از سیره و روش مقام معظم رهبری درباره آن مینویسم.
۱- در ابتدای سال ۱۳۸۰ مقام معظم رهبری از آیت الله امینی خواستند به واسطه همشهری بودن و ارتباط دیرینه با آقای منتظری، از طرف ایشان به دیدار و احوال پرسی آقای منتظری بروند و ضمن دلجوئی از وی، درصورتی که نیازهای مالی یا اجرائی در دفتر ایشان وجود داشته باشد بررسی و برای رفع آنها به مقام معظم رهبری منتقل کنند.
آیت الله میرزانصرالله شبستری یکی از علما و مفسرانی بود که در زمان شاه حامی سخت شریعتی شد و پس از انقلاب اسلامی و به دلایل مختلف، زاویه تندی با نظام و جمهوری اسلامی پیدا کرد و همین موضوع باعث انزوا و هجرت او از تبریز به مشهد و از مشهد به تهران گردید و ترجیح داد در کنج خانه نشسته و به تالیف چند کتاب بپردازد. مقام معظم رهبری با شناخت دقیق و اطلاع کافی از سابقه و مخالفت وی با نظام، در اواخر عمر مرحوم شبستری به عیادت او در منزل شخصی اش در تهران رفتند.
ضربه جبران ناپذیر آقای منتظری به امام راحل و حکومت اسلامی و فعالیتهای اطرافیان او در چندسال گذشته بر هیچ کس پوشیده نیست، اما دوراندیشی مقام معظم رهبری حکایت از نگاه بسیار فراتر ایشان دارد.
خوشبختانه این دو جریان بازتاب عمومی نداشت والا ممکن بود برخی از افراطی ها بویژه باند روانبخش به خاطر این دو اقدام، مقام معظم رهبری را هم متهم به «ضدولایت فقیه» بودن میکردند!!!
۲- جریان انتخابات ریاستجمهوری و حوادث تلخ پس از آن تبدیل به یک چالش مهم برای نظام شد که متاسفانه تعدادی از چهرههای سیاسی کشور در بحرانها و آشوبها دخالت مستقیم داشتند . طبیعی است نظام باید به دقت عملکرد این افراد را بررسی کرده و پس از محاکمه آنها بدون هیچ اغماضی مجازات قانونی را اعمال نماید.اما نکته مهم در این بین نسبت نظام جمهوری اسلامی با سیاسیون فعال در جامعه با هرگرایشی که دارند است.
براساس روایت و برداشت برخی، نسبت نظام و فعالان سیاسی همچون دو رقیب همسطح است.همچون دو همسایهای که به واسطه اختلاف نظر بایکدیگر دعوا می کنند.اینان معتقدندحال که نظام پیروز این میدان شده است، باید هراندازه که می تواند طیف سیاسی شکست خورده، مخصوصا بازداشت شدگان را «له» کند.
اما طیف دیگر که متاسفانه در اقلیت هستند معتقدند که نظام و رهبری «پدر» همه فعالان سیاسی هستند.ممکن است برخی از فعالان سیاسی به علت بصیرت و بینش صحیح، فرزندان خوب این پدر باشند و برخی نیز به علت انحراف و فریب خوردن فرزندان ناثواب این پدر باشند.حال باید دید برخورد این پدر با فرزندان فریب خورده خود چگونه باید باشد؟یقینا این پدر بیش از همه دلسوز فرزند خود است و از روی دلسوزی او را محبوس خانه می کند، خطاهایش را یکبهیک برایش بازگو میکند و حتی تنبیه هم میکند اما آرزوی نابودی فرزندش را ندارد! به هنگام تنبیه فرزند، دلش برای چنین وضعیتی میسوزد و به دنبال هربهانهای برای بازگشت فرزند به آغوش پدر است و طبیعی است که در صورت عناد و لجاجت فرزند، دیگر پدر هیچ عذری ندارد و برخورد قانونی با او خواهد کرد.
با بیان این دو مقدمه به دیدار حاج سید حسن خمینی با برخی از خانوادههای بازداشتشدگان اخیر میپردازم.
باید گفت که نظام همچون این پدر باید بازوی دافعه و جاذبه داشته باشد.بازوی دافعه نظام نهادهای امنیتی و نظامی و قوه قضائیه هستند.اما بازوی جاذبه نظام چه کسی است؟به هرحال نظام نیازمند بازوی جاذبهای است که به فریب خوردگان سیاسی پیام دهد و راه را برای بازگشت آنها نشان دهد.به آنها بگوید که علیرغم همه ضربههائی که به نظام زدهاید بازهم شما فرزندان این نظام هستید و حکومت اسلامی از قهر و فرار شما خوشحال نیست.
سخنرانی مجید مجیدی - که به گفته برخی چون عضو اصلی ستاد میرحسین بوده و طبیعتا از رهبران کودتای مخملین هم هست- در خدمت مقام معظم رهبری و حتی شنیدن گلایه هایش از سوی حضرت آقا از همین جنس است.
بسیاری از خانوادههای بازداشتشدگان، افرادی متدین و مذهبی هستند که هیچ نقشی در فعالیتهای انحرافی فرزندان و همسران خود نداشتهاند و بهترین بهانه برای اعلام پیام نظام مبنی بر بازبودن راه توبه و بازگشت، ملاقاتهای حاج سید حسن خمینی با آنهاست.
البته در این بین عدهای کوته نظر وجود دارند که تصور می کنند نظام بازیچهای در دست آنهاست و سطح حکومت اسلامی را تاحدی پائین میاورند که گویا رقیب و همسطح اصلاح طلبان است .من به نوبه خود از این اقدام حناب حجت الاسلام حاج سیدحسن خمینی تقدیر کرده و از ایشان درخواست میکنم به نیابت از سوی نظام و «پدر» به سراغ تکتک خانوادههای بازداشت شدگان و حتی آسیب دیدگان این وقایع بویژه خانواده های بسیجیان برود و پیام دلسوزانه «پدر» را به «فرزندانش»ابلاغ کند.
نوشته شده در سياست | ۳۵ پاسخ »
همه می پرسند آقای مشاور کجاست؟
پنجشنبه, شهریور ۲۶م, ۱۳۸۸
زمانی که در انتخابات نهم ریاستجمهوری ، آیتالله العظمی مکارم شیرازی برخلاف گذشته بهگونهای نام کاندیدای مورد نظر خود را در برگه رای نوشت که اطرافیان دقیق ببینند و رای ایشان به احمدینژاد را به هرکس که میتوانند اعلام کنند، هیچ کس تصور نمیکرد در فاصله کمتر از دو سال بعد، همین مرجع تقلید و سایر مراجع عظام تقلید دیگر هیچ وزیر این دولت را به دفتر خود راه ندهند.
برای یافتن علت سردی روابط بین مرجعیت و دولت ، اگرچه دلایل زیادی وجود دارد اما نگاهی به عملکرد مشاور امور روحانیون رئیسجمهور بسیاری از مسائل را روشن می کند.۱
- انتخاب سقای بیریا به عنوان مشاور رئیس جمهور در امور علما و حوزههای علمیه برای بسیاری تعجبانگیز بود، چراکه تا زمان اعلام رسمی نام وی، به جز اعضای موسسه امام خمینی ، هیچیک از علما و روحانیون و حوزویها نام او را نشنیده بودند.اگرچه علت اصلی تغییر مشاور قبلی( حجت الاسلام مصلحی) نداشتن ارتباط خوب و عدم شناخت حوزه از او بود،اما بازهم این اشتباه درباره سقای بیریا تکرار شد.
۲- باوجود عدم شناخت قبلی حوزه از بیریا، عملکرد قوی او در سه سال گذشته میتوانست جایگاه خوبی برای او اجاد کند که متاسفانه این مهم هم محقق نشد.علت محقق نشدن این امر در تفسیر شخصی سقایبیریا از وظایف خود است.چراکه سقای بیریا اعتقادی به داشتن روابط گرم با بیوت مراجع ندارد.این موضوع را چند هفته پس از انتصاب او به این سمت و در مصاحبهای دو ساعته دریافتم.در این مصاحبه به بی ریا گفتم:« همانگونهای که مستحضر هستید رفتوآمدهای دائمی و غیررسمی با بیوت مراجع برای مشاور رئیس جمهور در امور علما امری کلیدی است» که سقای بیریا قاطعانه پاسخ داد:«من اعتقادی به این ریاکاریها و تزویرها ندارم !!!.اصلا قرار نیست که بنده چنین کارهائی بکنم.وظیفه بنده انتقال الگوی دولت اسلامی از حوزه به دولت است»
۳- باگذشت سه سال از حضور سقای بیریا در این سمت، عملکرد او نشان داد که به هیچوجه هنجارهای حاکم بر ارتباط دولت با علما و مراجع را نمیداند. اظهارنظر اخیر او و نوع ادبیات گفتاریاش برای اثبات این نظریه کافی است:« مشاور امور روحانیت رئیس جمهور در پاسخ به سئوال مبنی بر اینکه آیا رئیس جمهور در خصوص انتخاب وزیران زن با مراجع مذاکره ای داشته است، گفت: اینکه رئیس جمهور بخواهد برای هر سئوالی به قم سفر کند و مسئله را رفع و رجوع کند، درست نیست. بر این اعتقادیم که باید به مراجع احترام گذاشته شود و نظرات آنان برای ما بسیار ارزشمند است. اما در این خصوص رئیس جمهور باید بر اساس فتوای مرجع تقلید خود تصمیم بگیرد»اگر چه همیشه در مسائل حکومتی نظریه رهبری رعایت میشد و قاعده حکومت اسلامی نیز چنین است، اما جلب نظر مراجع تقلید و در عین حال عمل به نظرات رهبری روش خاص خود را دارد که این جملات جناب مشاور نشان میدهد ایشان به الفبای این سنت سیساله آشنا نیست.
یکی از نمونههای جالب تعارض نظرات مراجع با نظر رهبری ، تجدید نظر مجلس در قانون وراثت و اعتراض شدید آیتالله سبحانی به این اقدام بود که علی لاریجانی با دیپلماسی پشت پرده و اعزام چندنفر از علما و شاخصان حوزوی به محضر مراجع و توضیح ماوقع، این موضوع را به صورت کاملا حرفهای و باکلاس! حل کرد. این اقدام لاریجانی را با جریان مخالفت مراجع تقلید با انتخاب وزیر زن مقایسه بکنید.پس از مخالفت رسمی مراجع تقلید ، احمدی نژاد به بهانه تبعیت از نظریه رهبری ، نسبت به مراجع بیتفاوتی عجیبی نشان داد .این معضلی که همواره احمدینژاد در سالهای اخیر و در مسائل کاملا ساده با آن مواجه بوده است.جریاناتی مانند حضور زنان در ورزشگاهها، الحاق سازمان حج به سازمان ایرانگردی و گردشگری، حمل قران توسط زنان و اخیرا هم انتخاب زنان به عنوان وزیر از جمله این موارد بود که با بروز آنها همه میپرسند آقای مشاور کجاست؟اگر آقای مشاور در این بین حضوری فعال داشت، هیچگاه شاهد رسانهای شدن این موضوعات نمیشدیم و نخستین ضربه عقیده عجیب جناب مشاور و تزویرانه خواندن ارتباط با بیوت مراجع در اینجا نمایان میشود.
به هرحال با توجه به ادامه حضور سقای بیریا در دولت دهم متاسفانه باید منتظر رویدادهای بسی تاسفبارتر در ارتباط بین مراجع و دولت باشیم.این درحالیاست که این روش نابخردانه دولت و جناب مشاور باعث ایجاد بهانه برای بدخواهان نظام میشود و صدافسوس که سردی روابط بین مرجعیت و دولت به تقابل مراجع با حاکمیت و نظام تفسیر میشود.
درهمین زمینه:تاملي در تذكرات و توصيههاي رهبري به دولت
نوشته شده در دين, سياست | ۱۴ پاسخ »
دروغ ممنوع!حتی برای شما
سه شنبه, شهریور ۱۷م, ۱۳۸۸روز گذشته با دیدن خبر بازداشت « عاطفه امام» و پس از آن روایت مادرش از زمان دستگیری و وقایع ۲۸ ساعت بازداشت او،متوجه نکات جالبی از این ماجرا شدم که به صورت خلاصه مینویسم.
تذکر این نکته ضروری است که این یادداشت تنها درباره جریان بازداشت عاطفه امام است و به معنای تایید همه بازداشتها، نوع رفتار ماموران و سایر قضایا نیست و باید این موضوعات در جای خود بررسی شود.
مادر عاطفه در گفتوگو با بیبیسی میگوید:« ساعت بیست امشب نگران عاطفه شدم و با او تماس گرفتم که پاسخ نداد.پیامک زدم که نگرانت هستم.بعد از چند دقیقه جواب داد:امشب نمی توانم به خانه بیایم و بعد از چند دقیقه تماس گرفت که امروز عصر چند نفر من را در خیابان طالقانی بازداشت کردند و نمیدانم چه کسی هستند، اما یکی از آنها همانیاست که پدرم را بازداشت کردهاست.»
مادر عاطفه در گفتوگو با سایت کلمه هم گفتهاست:« صبح ساعت ۱۱ دوباره تماس گرفت و گفت كه خیلی تحت فشار هست و از او می خواهند به ارتباط نامشروع با یكسری از افراد سیاسی كه هم اكنون درون زندان هستند اعتراف كند. - می گفت از دیروز تا حالا فقط مقداری آب دادند بخورد. یك دفعه آب یخ رویش می ریزند. در یك اتاق كوچك نگه اش می دارند كه مجبور است خودش را درون آن مچاله كند. یك گربه را هم در این اتاق كوچك گذاشته اند. - می گفت كه اطراف شهر ری هست كه برای تلفن زدن بیرونش می آورند تا با تلفن عمومی زنگ بزند اما اطلاع دقیق از محل نگهداریاش نداشت.»
با نگاهی دقیق به این اظهارات میتوان چند نتیجه گرفت:
- این فرد بازداشت شده در حرکتی عجیب با موبایل خود در کنار ماموران بازداشتی پاسخ پیامک مادرش را میدهد!
- این دختر ۱۹ ساله در اقدامی شگفتانگیز در تاریخ بازداشتهای سیاسی توانستهاست در کنار مامور و بازجو از شکنجه و تهدید برای اعتراف به ارتباط نامشروع خبر دهد!
- وی در کمتر از ۲۸ ساعت سه بار با مادرش تماس گرفته است
- برای اولین بار در تاریخ تماس تلفنی بازداشتشدگان، عاطفه امام از تلفن همگانی با مادرش تماس گرفتهاست!
با توجه به نتیجهگیریهای فوق این نکات هم قابل توجه است:
۱- هرکسی که در طی دو ماه اخیر اخبار بازداشتها را پیگیری کرده باشد به خوبی میداند که روند اعترافگیری آنهم این اعتراف حساس و خاص ( ارتباط نامشروع با برخی از سران اصلاحات که در بازداشت هستند) در طی یک شب محقق نمیشود و بازجوها به قدری باحوصله هستند که دوهفته مخزنی برای تخلیه اطلاعاتی و ایجاد تحول روانی کمترین زمان ممکن است.چگونه ماموران در طی کمتر از یک روز این پروژه را اجرا و سپس ناامید شدهاند؟
۲- تاکنون سابقه نداشته است که یک متهم در کنار ماموران با خانه تماس گرفته و از شکنجه، وضعیت وخیم و فشارهای روانی خبر دهد.اگر چنین بود بازداشتشدگان قدرتری که خود سابقه اطلاعاتی داشتند چنین کاری را انجام میدادند.
- تلفنهای همه مراکز امنیتی قفل شده و شماره تلفن در گوشی طرف مقابل نمایش داده نمیشود و به راحتی میتوان با همهجا تماس گرفت، در حالی که به گفته مادر عاطفه او از تلفن عمومی تماس گرفته و ماموران او را برای تماس تلفنی از بازداشتگاه خارج میکردهاند!!!
متاسفانه باید گفت نمایشی بودن این حرکت بر هر فرد هوشمندی مشخص است، و البته جای شگفتی دارد که رسانه مدعی اعتبار همچون بیبیسی بدون توجه به چنین شواهدی اقدام به انتشار خبر بازداشت عاطفه امام و مصاحبه با مادرش میکند.
اگرچه دوستان عاطفه امروز در تماسهای مختلف با رسانهها بر روحیه ماجراجویانه و سابقه چنین بازداشتهای چندساعته! عاطفه در دو ماه اخیر آنهم توسط مراکزی که هیچگاه مشخص نشد خبر دادهاند، اما گفتههای ضدو نقیض مادر برای اثبات دروغ بودن ماجرا کفایت میکند.
در همین رابطه:ابهام در ادعای بازداشت و آزادی عاطفه امام
پینوشت:این یادداشت در شب قدر نوشته شده و مطمئنا ثواب آن کمتر از نمازها و دعاهای این شب نیست.
نوشته شده در رسانه, سياست | ۴۹ پاسخ »
آیتالله صانعی به روایت اسناد
پنجشنبه, شهریور ۵م, ۱۳۸۸با بروز تشنجات سیاسی،انتظار و نگاه به حوزههای عملیه بویژه مراجع تقلید نسبت به گذشته کاملا تفاوت کرد و بسیاری از نظرات مراجع معظم تقلید تاثیر جالب توجهی در فضای سیاسی و اجتماعی داشت.در این بین مسئله آیت الله صانعی و موضع گیریها و سخنرانی جنجالیاش در گرگان موضوع مستقلی شد.اگرچه بسیاری از سایتها و وبلاگ ها اصل مرجعیت وی را زیر سوال میبرند، اما برای ارائه به سطح جامعه باید نهادهائی که شانیت و جایگاه اعلام مرجعیت را دارند - همچون جامعه مدرسین و شورای عالی حوزه- وارد عرصه شوند و صلاحیت یا عدم صلاحیت وی را اعلام کنند.
من که یک طلبه مبتدی هستم چنین جایگاهی ندارم،اما کنجکاو شدم که نظریات آیت الله صانعی بویژه در زمان تصدی دادستانی کل کشور درباره مسائل حکومتی،ولایت فقیه و اجرای احکام به چه صورتی بود.مستندات جالبی پیدا کردم که بدون هیچ اظهارنظری در اینجا میآورم. البته یک نکته جالبتر آنکه ممکن است در گذر زمان اعتقادات سیاسی افراد به دلایل مختلفی تغییر پیدا کند،اما آیا با تغییر مصداق در ولایت فقیه حکم وجوب تبعیت تبدیل به حرمت هم می شود؟ و چراهای زیادی که ممکن است برای شما هم پیش آید.

به عنوان یک مسئله شرعی می گویم که تخلف از فرمان آیت الله خامنه ای گناه و معصیت بزرگی است
آیت الله صانعی ضمن قرائت قسمتی از وصیتنامه حضرت امام که در آن همه مراجع، علما و مردم را به حضور در صحنه و حمایت از نظام اسلامی توصیه کرده و مسامحه در امر مسلمین را از گناهان نابخشودنی دانسته است گفت: من به عنوان یک مسئله شرعی می گویم که تخلف از فرمان آیت الله خامنه ای گناه و معصیتی است بزرگ و رد براو،رد برامام صادق(ع) و رد بر امام صادق(ع) رد بر رسول الله (ص) و رد بر رسول الله (ص) رد بر الله و موجب خروج از ولایت الله و وورد به ولایت شیطان است و طبق روایت عمر ابن حنظله در باب ولایت فقیه رد بر او در حد شرک به الله است واما حفظ و تقویت آیت الله خامنه ای هرچه بیشتر تایید و تقویت شود اسلام و انقلاب اسلامی و حوزههای علمیه و فقه و قران تقویت شده است.
تایید ایشان یک واجب الهی است نه یک مستحب.مسئله کیان اسلام و عظمت اسلام است، مسئله یک امر جزئی نیست و عدم تایید ترک واجب است و ترک واجب موجب معصیت و خروج از عدالت است.تصویر
تا نبض مسلمین در دست ولیفقیه که جانشین از طرف امام معصوم است نباشد، این بدبختیها وفشارها ادامه خواهد داشت.
دادستان کل کشور اضافه کرد:امروز ائمه معصومین و حضرت ولی امر(عج) در این مملکت حاکمند و همه قدرتها بدست اسلام و قران است و ما اگر بخواهیم رستگاری دنیا و آخرت را پیدا کنیم، باید حاکمیت امام را حفظ و به گفتههای ایشان عمل نمائیم.
آیت الله صانعی تاکید کرد:کسی که طرفدار قانون را دوست بدارد خود عمل کننده به قانون است و کسی که قانون شکن را دوست دارد خود قانون شکن است.
آیت الله صانعی با اشاره به توطئه ابرقدرتها علیه نظام جمهوری اسلامی و تحمیل جنگ علیه این نظام توسط آنان و مشکلات موجود در جامعه گفت: امروز صحبت کردن علیه جمهوری اسلامی صحبت کردن علیه اسلام، رسول الله و لی امر(عج) است و اگر به این نظام و حاکمیت ضربه بخورد به اسلام ضربه خورده است و این تنها نظامی است که مسئولین آن با همه مشکلات برای رضای خدا و رضایت امت انجام وظیفه می کنند.
وی در پایان از امت همیشه در صحنه و انقلابیمان خواست دربرابر قانون و مقررات و خط امام سرتسلیم فرود آورند و به نظام نق نزنند و این نظام را تضعیف ننمایند که فردا در برابر خدا و محکمه عدل الهی جوابگو خواهند بود.تصویر
در نظام جمهوری اسلامی افشاگری معنا ندارد
آیت الله صانعی گفت: اگر تمام تاریخ اسلام را ورق بزنیم بجز پنج سال حکومت حضرت علی (ع) یک مورد حد، تعزیر، دیه و قصاص اجرا نشده است قوانین کلی را امام صادق گفتهاند و نیز امام حسن عسگری بیش از ۲۵ سال تحت نظر و زندانی بوده و در آخر به شهادت رسیدهاند تا یک روز مسلمانان با کمک حکومت و به وسیله قوه قضائیه بتوانند قصاص اسلامی و حدود آن را در جامعه پیاده کنند که امروز در ایران به برکات رهنمودهای ائمه اطهار و تلاش آنها ما حکم اسلامی را پیاده می کنیم.
امروز قوه قضائیه منسوب به حکومت و لایت امر(عج) است و در سراسر کشور دادگاهها و دادسراهای ایران بر طبق موازین اسلامی حدود اسلامی ، قصاص و تعزیرات را اجرا میکنند و قاضی موظف است بر طبق قانونی که اسلام دارد و مجلس تصویب کرده و مردم پذیرفتهاند عمل کند.تصویر
دادستان کل کشور گفت: در نظام جمهوری اسلامی افشاگری معنا ندارد .در نظام جمهوری اسلامی مملکت حساب دارد.دادگستری که دادگستری دیروز نیست، افشاگری می کنید برای چه ؟ مگر مجلس نیست؟مگر کمیسیون اصل نود نیست ؟ مگر دادرسی نیست؟ مگر دیوانعالی عدالت اداری نیست؟ مگر دادگاه و دادسرای انقلاب نیست؟مگر قانون اساسی نیست؟ بعد خیال می کنید افشاگری با نوشتن نامه بدون امضا جرم نیست؟معصیت نیست؟ گناه نیست؟ فردای قیامت باید جوابگو باشد.
آیت الله صانعی با اشاره به اینکه برخی در مورد دادگاه های انقلاب تحت تاثیر شایعات قرار میگیرند گفت: ضدانقلابیون که در زندانها هستند، معمولا توبه پذیر نیستند.اینها چون مار زخم خوردهای هستند که به محض آزادی افعی می شود.تصویر
هنگامی که ولیامر حکمی داد ،مراجعه به دیگران معصیت و خلاف شرع است
آیتالله صانعی: ولایت فقیه در همه چیز حاکم است و می تواند خلاف هر مقرری و آئین نامهای را بگوید.حتی می تواند خلاف قانون و مصوبات مجلس را هم بگوید اما ولیامر معمولا این کار را نمیکند.اما براساس اساسنامهها ، آئین نامهها ، قانون و حتی قانون مصوب مجلس هم حاکم است و بالاتر از آن ارزش قانون اساسی ما به امضاء مقام رهبری است والا اگر روزی امضای مقام رهبری از روی قانون اساسی برداشته شود آن قانون اساسی ارزش ندارد. میزان ما میزان الهی است چون در رابطه با مقام رهبری است و اگر یک روز رابطهاش با مقام رهبری و ولیامر قطع بشود میشود نظام طاغوتی.
حاکمیت ولیامر همه جا است و برهمه چیز مقدم است و هیچ چیز نمی تواند مقام ولی امر را تهدید کند و هرجور حکم کند همان معتبر است و تخلف از او گناه و معصیتی کبیره است و هنگامی که ولیامر حکمی داد نهتنها هیچ احتیاجی به نظر دیگران نیست بلکه مراجعه به دیگران معصیت و خلاف شرع است.مراجعه به دیگران ایستادن در مقابل مقام رهبری و تضعیف آن مقام است.مراجعه به دیگران یعنی قبول نکردن حرف مقام رهبری است و قبول نکردن حرف مقام رهبر برمی گردد به قبول نکردن حرف مقام ولی عصر(عج).پس نه تنها مراجعه به دیگرام احتیاج نیست بلکه معصیت و خلاف شرع است…. انقلاب ما را تمرکز قدرت مرجعیت به نتیجه رسانده است.تصویر
نوشته شده در دين, سياست | ۱۵۰ پاسخ »
نمازجمعهی پایتخت
جمعه, مرداد ۲۳م, ۱۳۸۸
در حافظهی تاریخی کسانی که پیش از انقلاب به مسائل مذهبی اهتمام داشتند، اقامه نماز جمعه توسط آیتاللهالعظمی اراکی در مسجد امام حسن عسگری قم ثبت شده است.ایشان براساس فتوای خود که نمازجمعه را در زمان غیبت واجب میدانست،نماز جمعه را اقامه میکرد و مباحث اخلاقی وی همواره بسیاری از طلاب را به خود جلب مینمود.
از سوی دیگر «سیدحسن امامی» اگر چه با تعدادی اندک، اما کاملا تشریفاتی در مسجد امام (شاه سابق) نمازجمعه را اقامه میکرد. محمد رضا شاه با انتصاب یک روحانی وابسته به دربار سعی کرد جایگاه خود را به عنوان «شاه یک کشور اسلامی» مستحکم کند، این در حالی بود که با بیاقبالی کامل مردم مواجه شد.
با پیروزی انقلاب اسلامی،نمازجمعه به عنوان یکی از علائم اصلی حکومتدینی، مورد توجه رهبر ایران قرار گرفت. امام خمینی (ره) آیتالله طالقانی را اولین امام جمعه تهران معرفی کردن اما امامت جمعه وی ۶ هفته بیش به طول نیانجامید و در ۱۹ شهريور ۱۳۵۸، او كه به تعبير امام زبان گويايي چون ابوذر داشت، دار فانی را وداع گفت. چمنهای سبز دانشگاه تهران از همان ابتدا میزبان مردمی بود که عدهای از آنان تا آن زمان اقامهی نماز جمعه را بلد نبودند و در برخی موارد خطبهها را با سخنرانی معمولی اشتباه میگرفتند. رفته رفته نمازجمعه تبدیل به یک اجتماع عظیم مردمی شد که هر نوع سلیقه سیاسی و فکری را دربر میگرفت.
جریانهای مختلف از جمله حزب جمهوری اسلامی، مجاهدین خلق، نهضت آزادی و چند گروه دیگر، در حاشیه نمازجمعه با برپائی چادرهائی،جزوههای تبلیغی خود را پخش میکردند. با فوت ناگهانی آیتالله طالقانی برخی از اعضای نهضتآزادی و مجاهدین انقلاب اسلامی در نمازجمعه حاضر نشدند،اما بازهم این نماز حساس ترین تجمع هفتگی محسوب میشد.حضرات آیات الله خامنهای، موسوی اردبیلی ،هاشمیرفسنجانی و در برههای کوتاه آقای منتظری در بحبوحه جنگ، نماز جمعه را به تریبون اصلی نظام برای ارائه آخرین اخبار و تحلیلهای روز تبدیل کرده بودند. تا اواخر دوران جنگ در بمباران و موشک باران، نمازجمعه یکی از محوریترین موضوعات،مورد توجه افکار عمومی در داخل و خارج از کشور بود. اما پس از آن رفته رفته این «امام جمعه» بود که اهمیت نماز را مشخص میکرد.
خطبههای حجت الاسلام والمسلمین هاشمی رفسنجانی میتوانست در کنار دیپلماسی خارجی بازار داخلی و اقتصاد کشور را هم تحت تاثیر قرار دهد.فعالان و مسئولان سیاسی کشور، بهترین زمان و مکان برای اعلان برخی مسائل حساس سیاسی و اجتماعی را تریبون نمازجمعه میدانستند، چه آنکه مردم نیز انتظار چنین کارکردی را از نماز جمعه داشتند. اگر پیش از انقلاب، مساجد مرکز حرکت نهضت بودند، اینک روز جمعه،سه هزار مسجد تهران تعطیل و نمازگزاران با اتحاد وصف ناشدنی در دانشگاه تهران حاضر میشدند .
حضرات آیات طالقانی، منتظری، موسوی اردبیلی، هاشمی رفسنجانی، امامی کاشانی، ربانی املشی، یزدی، مهدوی کنی، جنتی، طاهری خرم آبادی و خاتمی.( به ترتیب اقامه اولین نماز) در این میان شهید آیت الله ربانی املشی با اقامه ۳ نماز کمترین و حجت الاسلام و المسلمین هاشمی رفسنجانی با اقامه بیش از ۴۰۰ نماز بیشترین تعداد برپایی نمازجمعه را به خود اختصاص داده اند. نمازجمعه تهران برای اولین بار در دانشگاه تهران اقامه شد که این دانشگاه در طول این سالها بیشترین تعداد نمازجمعه ها را به خود اختصاص داد، اگرچه ۶ نمازجمعه در بهشت زهرا، ۱۸ نمازجمعه در حرم مطهر حضرت امام خمینی(ره)، و یک نمازجمعه نیز در مصلی تهران برگزار گردید.
پس از رحلت امام خمینی (ره)، رهبر معظم انقلاب، امام جمعه تهران نیز بودند.ایشان به طور ثابت در ماه مبارک رمضان و در مواقع حساس نماز را اقامه میکردند که در نوع خود استقبال بی نظیری از آن شده و میشد. خیابانهای مملو از جمعیت اطراف دانشگاه تهران همواره مورد توجه دوربینهای بسیاری از شبکههای خبری دنیا قرار میگرفت و این حضور به اندازه مواضع و بیانات امام جمعه برای آنها جالب توجه بود و بیشتر از همه حضور مسئولان و در کنار هم قرار گرفتن سلایق مختلف سیاسی، تاثیرات نماز جمعه به امامت رهبری افزایش میداد. پس از انتخابات دوم خرداد و شکلگیری جبهه اصلاحطلبان، برخی از نظریه پردازان دینی و اجتماعی این جبهه، نسبت به انتخاب ائمه جمعه و مواضع آنها که «موضع یک جانبه و جناحی در تریبونها» خوانده میشد، اعتراض کردند. حجت الاسلام محمدجوادحجتیکرمانی یکی از این افراد بود.
با گسترش ابزارهای رسانهای منتقدین تریبونهای نمازجمعه، بازهم این اجتماع هفتگی به یکی از مباحث حساس روز تبدیل شد، بویژه آنکه آیت الله مصباح یزدی در سلسله مباحثی، دیدگاههای سیاسی و اجتماعی اسلام را بیان کرد. اوج این انتقادات زمانی بالا گرفت که آقایان یزدی، جنتی و هاشمی رفسنجانی هریک در تریبون نمازجمعه از منصب ریاست قوه قضائیه، دبیری شورای نگهیان و ریاست دولت از عملکرد خود دفاع کرده و به پاسخ گوئی در مورد سیاست نهادهای زیر مجموعه خود میپرداختند؛ تا جائی که گاهی منتقدین سیاستهای فرهنگی واقتصادی حجت الاسلام والمسلمین هاشمی رفسنجانی، سعی کردند در نماز جمعه اعتراضات خود را به گوش وی برسانند.
اما تاثیرگذارترین کارکرد نمازجمعه تهران زمانی بود که مقام معظم رهبری در برهههای حساس به اقامه نمازجمعه پرداختند.تشریح جریان قتلهای زنجیرهای در نمازجمعه تهران از سوی ایشان مهمترین این موارد بوده است.
اما با برگزاری دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری و بحرانهای پس از آن،باردیگر نمازجمعه مورد توجه همه محافل سیاسی و مذهبی قرار گرفت.در نخستین گام رهبری معظم انقلاب به نمازجمعه رفت تا هرآنچه که در ایام پس از انتخابات پیش آمده بود بیان کند. حمایتهای جالب توجه از هرچهارکاندیدا بویژه هاشمی رفسنجانی از نکات مهم این نمازجمعه بود،اگرچه رهبری در اشارهای ظریف نزدیکی افکار احمدینژاد با خود را باردیگر مورد تاکید قرار دادند.
اما همگان منتظر بودند تا هاشمی رفسنجانی که در سکوت عجیبی نظارهگر اوضاع سیاسی نشسته بود در تریبون نمازجمعه قرار گیرد.نکته جالب توجه این نمازجمعه حمایت قاطع معاندان نظام – همانهائی که پیش از این خواستار نابودی نمازجمعه و هاشمی بوند – از این رویداد حساس است. خطبهها ایراد شد و موافقان و مخالفان زیادی به اظهارنظر پرداختند، اما آنچه که باقی ماند توجه مجدد همه محافل سیاسی به نمازجمعه شد،درست مانند اوایل انقلاب.
پینوشت:
۱- این یادداشت چندسال پیش منتشر شده بود که مجددا با اضافه و تغییراتی دراینجا قرار گرفت
۲- پیش از این در یادداشتی از نوع ارائه آمار نمازجمعه و دست بردن به وقایع تاریخی توسط ایرنا اعتراض کرده بودم.
۳-آموزش تمسخرآمیز نمازجمعه توسط تلوزیون صدای آمریکا
۴- تصویر قدیمی از نمازجمعه که مشخص نیست مربوط به چه زمانی است
نوشته شده در جامعه, سياست | ۱۲ پاسخ »
آقای روانبخش!انصاف بدهم خدمتتان؟
دوشنبه, مرداد ۵م, ۱۳۸۸
جریانت اخیر در انتصاب مشائی به معاون اولی و مسائل پس از آن بسیاری را شگفت زده کرد.منظورم از بسیاری، طیف دلسوزان انقلاب و اصولگرایان است که شوکه از این جریانات، تعهد واقعی خود را به نظام نشان دادند.اما سکوت تامل برانگیز برخی از نخبگان جامعه که در جریانات مختلف حنجره پاره کرده و خود را مطیع محض ولایت میدانستند شوکهآورتر است.
در اینجا روی سخنم با آقای روانبخش است:
آقای روانبخش! شما که همواره در جریانات سیاسی خود را تابع محض ولایت دانسته و به هرکس که ذرهای در تبعیت از ولایت سستی کند هشدارها میدهید، تجمع برگزار میکنید و ….
شمائی که در ایام انتخابات درمورد نامه هاشمی رفسنجانی به مقام معظم رهبری و علیرغم مخالفت بزرگان حوزه راهپیمائی برگزار کردید و اطرافیانتان مقالهها نوشتند که چرا هاشمی نامه بدون و سلام و تهدید کننده نوشته و ….
شمائی که به آقای لاریجانی نوشتهاید:« ترديدي نيست كه موضوع اطاعت از ولايت فقيه به مردم كوچه و بازار و عوامالناس اختصاص ندارد بلكه خواص و نخبگان جامعه بهويژه مسؤولان كشوري در اطاعتپذيري از وليفقيه اولويت دارند، چرا كه عدم توجه كافي به اين موضوع مهم، موجب سارتهاي بزرگي به جامعه و كشور ميشود. انتظار از جنابعالي اين بود كه دغدغههاي مقام معظم رهبري را دستورالعمل مجلس قرار دهيد و لزومي به تصريح معظمله نباشد »
روی سخنم با شماست!آیا بی تفاونی یک هفتهای به نامه صریح رهبری، دهنکجی رسمی به دستور رهبری با تعریف و تمجیدهای عجیب از مشائی در جلسه تودیع، پاسخ عجیب احمدینژاد به استعفای مشائی و نامه دونشان به رهبری و … جای هیچ اعتراضی نداشت؟
شما و آقای تیپ امام صادق که تصور میکنید تنها حامی نظام هستید ،این روزها چرا ساکت نشسته اید؟
البته دو روز پیش زحمت کشیدید و این اقدامات رئیس جمهور را توجیه کردید و گفتید:« برداشت من این است که رييس جمهور نسبت به آقاي مشايي اعتماد فوق العاده اي دارند و اين اعتماد فوق العاده همواره باعث مي شود که او را در جاهاي حساس قرار دهد.»و در همان مصاحبه برای اولین بار در فعالیت سیاسی خود توصیه به صبر کردید که:« بهتر است مدتي صبر کنيم تا خود آقاي احمدي نژاد به اين نتيجه برسند که مشايي خيرخواه ايشان نيست.»
من علت این سکوت را ميدانم…فریادها و نعرههای شما و اطرافیانتان تاکنون در دفاع از ولایت و اصولگرائی بهانهای بیش برای مطرح کردن خود در عرصه سیاسی کشور نبوده است. این کارها تنها و تنها بهانهای برای برآورده کردن حس ماجراجوئی خودتان بودهاست و نهایتا تلاش کردید بوسیله درافتادن با افراد مطرحی چون هاشمی و لاریجانی (من هیچ حمایتی از افکار و کارهای این دو ندارم) خواستید وجههای سیاسی برای خود کسب کنید.
البته تنها یک حرفتان را باور دارم. اینکهگفته اید :«امروز ولایت و رهبری مظلوم است» و حالا میبینم واقعا مظلوم است و مدعیان دو آتشهای چون شما اینروزها خود را به خواب زده اند.
آقای روانبخش، تاکنون در مورد شما و عملکردتان سخن گفتم و علاقهای به پیشبینی آینده نداشتم، اما زمانی که دیدم شما آینده برخی را پیشبینی کرده اید و گفته اید:« هاشمی با این روند به سرنوشت منتظری دچار می شود» من هم به خود اجازه دادم که بگویم: «آقای روانبخش! با این روند شما واطرافیانتان به سرنوشت مهدی هاشمی و باند او دچار خواهید شد!»
نوشته شده در جامعه, سياست | ۳۸ پاسخ »
درهرصورت باید مشائی را تحمل کرد
جمعه, مرداد ۲م, ۱۳۸۸
همانطور که قبلا هم نوشته بودم،«مشائی مرد مرموز دولت نهم» است و البته جریانات اخیر نشان داد درعین مرموز بودن ، گویا احمدی نژاد در چنبره مشائی گرفتار آمده است.
با این اوصاف احتمالات زیر بهدور از ذهن نیست:
- با توجه به خصوصیات روحی احمدینژاد، مسائل مربوط به مشائی کاملا قابل پیشبینی بود. به هرحال احمدینژاد نشان داده است که اگر بر مسئلهای اصرار داشته باشد به حرف هیچ کس(حتی طرفداران و اصولگرایان) توجه نمیکند که البته این روحیه بیش از همه برای خود احمدینژاد ضربه میزند.برفرض آنکه مشائی واقعا نیروی بسیار مثبت و توانمندی است، اما اقتضائات مدیریتی و سیاستی حکم می کند که بخاطر یک نفر میشود همه دوستان و حامیان را از دست داد؟
- علیرغم مخالفت قاطع همه نیروهای اصولگرا (البته به جز جناب رامین و شمقدری) همچنان احمدینژاد بر حفظ مشائی اصرار دارد.این لجاجت پیام های زیادی دارد که باید براساس این پیامها روند پیشرو را پیش بینی کرد.از جمله آنکه حتی اگر مشائی ظاهرا از سمتهای دولتی کنار رود، ولی همچنان پدر معنوی و راهبر احمدینژاد خواهد بود.در واقع مشائی معضلی است که چارهای جز تحمل او نیست.او در هر شرایطی مدیر دولت خواهد بود.
- خبرهای مختلف و مستندی از مخالفت مقام معظم رهبری ( پیام مکتوب) با حضور مشائی در سمت های حساس و معاونت ریاست جمهوری منتشر شده است.پیش از این شنیده بودیم که اگر زمانی مصالح احمدی نژاد در تقابل با رهبری باشد، وی همچنان مصالح خود را درنظر خواهد گرفت.امیدوارم در این روزهای حساس چنین پیشبینی به حقیقت نپیوندد!
- در صورتی که احمدی نژاد مجبور به برکناری مشائی شود، یقینا مطالبی را مطرح خواهد کرد که به اندازه حضور مشائی برای اصولگرایان تلخ خواهد بود.احمدینژاد مشائی را مردی خواهد دانست که نظام لیاقت بهرهمندی از او را ندارد و به همه مخالفان( مراجع تقلید، اصولگرایان و …)برچسب های عجیب و غریبی خواهد زد.پس مشائی لقمه ای است که نه میشود قورت داد و بدتر از قورت دادن هم بیرون انداختن او خواهد بود.
- و یک سوال از رئیسجمهور! شمائی که حاظر نیستید به اندازه یک سوزن به از بیتالمال استفاده نادرست شود و آنگونه که می گویند غذای خود را از منزل میآورید، چگونه رضایت میدهید که صدها ساعت وقت نمایندگاه مجلس، سیاسیون، روزنامهها و رسانه مشغول چنین موضوعی شود؟ آیا این کار خیانت به بیتالمال نیست؟ اگر همین اندازه وقت نمایندگان و رسانه ها مثلا صرف موضوع صرفهجوئی در مصرف گازخانگی میشد مطمئنا تحول بزرگی در مصرف انرژی رخ میداد!
مرتبط:مشایی رفت وآمدهای مشکوک به خارج داشته و با وزیر خارجه انگلیس دیدار کرده است
نوشته شده در جامعه, سياست | ۱۵ پاسخ »
حماقتی به نام میرحسین(۲)
پنجشنبه, تیر ۴م, ۱۳۸۸
در یادداشت قبلیام به یک اقدام دور از انتظار از میرحسین موسوی اشاره کردم که واکنشهای مختلفی هم داشت.با گذشت نزدیک به دوهفته ازانتخابات و سایر اقدامات موسوی در این شطرنج کسب قدرت، با اطمینان بیشتری میگویم که موسوی نشان داد مرد میدان سیاست نیست و حتی شعارهای خود مبنی بر دفاع از انقلاب و نظام را هم رعایت نکرد.
به هر حال هر انتخاباتی یک بازنده دارد و برفرض وجود تقلب گسترده وحقکشی، موسوی نزدیک به سیزده میلیون رای کسب کرد و توانست در تهران از احمدینژاد هم جلوتر بزند. وجود چنین عقبهای برای موسوی یک سرمایه بزرگی بود تا پس از به قول خودش بیست سال سکوت، جایگاه اجتماعی و سیاسی خوبی کسب کند و وجههای به اصلاح طلبان دهد .او میتوانست با این طیف از طرفداران خود، در انتخابات آتی مجلس به همراه خاتمی لیستی در تهران و استانها ارائه دهد و آرامآرام پیش رود. او می توانست….
در اینجا نگاهی به حرکت عاقلانه ناطقنوری و احمد توکلی در رقابتهای پیشین انتخابات ریاستجمهوری خالی از لطف نیست. ناطقنوری که بیشتر از موسوی خود را رئیس جمهور مسلم میدانست، در انتخابات ریاست جمهوری شکست خورد.اما ناطقنوری نشان داد بیدلیل ریش سفیدتر از پدرهمسرش(حجت الاسلام رسولی محلاتی) ندارد، چرا که مردانه شکست را پیش ازاعلام رسمی پذیرفت و به خاتمی تبریک گفت ؛ اما حضور خود را در عرصه سیاست و پسپرده مهره چینیهای جناح راست به خوبی حفظ کرد. تاجائی که لیست مورد نظرش سالها بعد در انتخابات مجلس و شوراها و خبرگان رای قاطع را آورد.
توکلی نیز چنین رویکردی برگزید.مردانه شکست را پذیرفت اما کنار نکشید و اینک بخشی از طیف اصولگرائی را پیش میبرد.
اما موسوی که به قول خودش بیست سال صبر کرده است، همه وجهه و اعتبار اندکش را پای این انتخابات خرج کرد و متاسفانه به دور از آیندهنگریهای رایج در عالم سیاست، آینده سیاسی خود را سوزاند.چراکه اقدامات نابخردانه او طی روزهای اخیر بخش زیادی از هوادارنش که به اعتبار وجهه زمان امام و مخالفت با احمدی نژاد از او حمایت کرده بودند به شدت خشمگین کرد. روزنامه جمهوری اسلامی را می توان نمونه خوبی برای این موضوع دانست.
مقام معظم رهبری در خطبههای نمازجمعه علیرغم بداخلاقیهای انتخاباتی موسوی، تلاش کرد وجههای مجدد به او بخشد و وی را جزو حلقه انقلاب نامید که هشت سال با او کار کردهاست، اما موسوی به خاطر دلایلی که گفته شد این پیام را درک نکرد و همچنان بیانیههائی را که برایش مینوشتند امضا کرد.
تذکر مهم:این یادداشت بدون توجه به برنامهریزیهای پیش از انتخابات ستاد موسوی برای بهانهگیری تقلب و ایجاد آشوب و … در کشور نوشته شده است.
درباره عالم رسانهها در این چند روزه یک یادداشت دیگر دارم که چند روز دیگر می نویسم.
پینوشت:
یادداشتی از برادر زائری که اشک آدم را درمیاورد، بیتاب می کند و ….
یادداشتی کوتاه اما بسیار پرمحتوا از گلدختر.کاش مخاطبان اصلی آن را بخوانند!
نوشته شده در جامعه, سياست | ۵۲ پاسخ »
حماقتی به نام «میرحسین»
یکشنبه, خرداد ۲۴م, ۱۳۸۸در این ایام تبلیغات انتخاباتی با هرگونه توهین به افراد به شدت مخالف بودم و در بحثهای حضوری و اینترنتی سعی میکردم از هرگونه توهین و اتهام پرهیز کنم.اما متاسفانه میرحسین موسوی در شامگاه برگزاری
انتخابات،حرکتی وقیحانه انجام داد که محترمانهترین عبارتی که میتوان برای آن به کار برد «حماقت» است.
بههرحال ایام انتخابات زمان به چالش کشیدن برنامههای رقیب انتخاباتی است و به عقیده من هر یک از کاندیداها می توانستند مدیریت چهارسال اخیر را حتی فجیعترین مدیریت تاریخ بشری عنوان کنند و نظر شخصی خود را ابراز کنند.اما انتخابات و عالم سیاست لوازم و قواعدی دارد که میرحسین از بعداز ظهر انتخابات نشان داد که با این قواعد به شدت بیگانه است و در خوشبینانه ترین شکل می توان گفت از سوی اطرافیانش بازی خورد.
ساعت یازده و نیم شامگاه انتخابات، رسانههای گروهی به صورت فوری به سالن کنفرانس روزنامه اطلاعات دعوت شدند تا صحبتهای بسیار حساس میرحسین موسوی را بشنوند.در این مصاحبه یک طرفه ، میرحسین موسوی از انتخاب خود به عنوان رئیس جمهور ایران خبر داد و ضمن تبریک به مردم، نگرانی اش از نحوه مدیریت و سلامت انتخابات را جدی عنوان کرد.
۱- در این ساعت هیچ مقام رسمی آماری از شمارش آراء انتخابات ریاست جمهوری ارائه نداده بوده و تنها خبرگزاریها و سایتهای خبری بر اساس اطلاعات فردی خود اقدام به ارائه برخی آمارهای ضد و نقیض میکردند. این اقدام میرحسین موسوی بر خلاف قانون و عرف حاکم بر جامعه بوده و از مدعی کسب کرسی ریاست جمهوری بسیار بعید است.اگرچه مشاوران میرحسین وی را تحت فشار این کار قرار داده بودند ، اما خامی و ناپختگی او هم بیتاثیر نیست.
۲- مسئله بسیار مهمتر از مورد نخست، حرکت ذلیلانه و پست گروه رسانهای ستاد موسوی است. این گروه به مدیریت فاتح از ساعات نخست اتمام رایگیری با دست به دامان شدن به رسانههای خارجی ، ملتمسانه از انها درخواست میکردند ضمن اعلام پیروزی موسوی ، تقلب در انتخابات را مطرح کنند. این روند تا صبح شنبه ادامه پیدا کرد و فاتح بدون توجه به مرزهای فکری که تاکنون موسوی مدعی ان شده بود، خوراک تبلیغی رسانههای بیگانه را فراهم می کرد تا به مسئله تقلب در ایران دامن بزنند.
حال باید از جناب موسوی و تیم رسانهای او پرسید برفرض تقلب صددرصد در انتخابات، آیا باید اینگونه ذلیلانه اقدام به وطنفروشی کرد؟ آیا شما سیانان و بیبی سی را به روش های قانونی حاکم در کشور ترجیچ میدهید؟
برفرض آنکه شما در این ایام هیچ رسانه ای برای پیگیری مطالبات خود ندارید، آیا مطمئن هستید که رسانههای خارجی بدون هیچ شیطنتی می توانند جایگزین رسانههای داخلی شوند؟
و البته واقعیات زودتر آشکار شد. فردی که فشار سیاسی را تحمل نکرده و بلافاصله دستبه دامان رسانههای غربی میشود، آیا می تواند در بحرانهای مدیریتی کشور به نیروهای داخلی تکیه کند؟ موسوی اگر رئیس جمهور میشد،در کوچکترین ناملایمات و در صورت عدم استعفا! بلافاصله به آغوش رسانه های غربی و حتی سفارت خانه ها پناه میبرد.
متاسفانه تنها ساعاتی پس از پایان انتخابات ریاست جمهوری و در نخستین گام عملی و اجرائی، موسوی نشان داد که هنوز با معیارهای یک سیاستمدار عادی فاصلههای زیاد دارد و ابتدائیترین روش و اصول رقابت را زیرپا گذاشت. اطرافیانش هم از این خامی او نهایت سوء استفاده را میکنند.
نوشته شده در رسانه, سياست | ۵۲ پاسخ »
نامه به رهبري بهجاي مراجع
سه شنبه, اسفند ۲۰م, ۱۳۸۷جنبش عدالتخواهي در بيانيهاي، نسبت به آنچه که نفوذ تفکرات حجتيه در برخي موضعگيريهاي پيرامون وقايع جهان تشيع خوانده شده است ابراز نگراني کرده و از مراجع تقليد خواسته است که در همه ابعاد با اضلاع مثلث متجددين و غربزدگان، انجمن حجتيه و متحجرين، وهابيت و تكفيريها مبارزه نمايند.
دغدغه جنبشهاي دانشجويي در خصوص وقايع مختلف جامعه امري حياتي و بسيار حائز اهميت است و از سوي ديگر نشاندهنده اوج تعهد جامعه دانشجوئي به نظام و کشور ميباشد.
اما اين عزيزان متاسفانه يک طرفه به موضوع پرداخته و عليرغم دعوت مراجع از تحقيق و کسب اطلاع دقيق از مسائل مختلف، خود بدون بررسيهاي دقيق اقدام به صدور بيانيه نمودهاند که البته با توجه به سطح آگاهي و تجربه اين عزيزان انتظار بيشتري از آنها نميرود.
در اين بيانيه آمده است: «مدعيان دفاع از كيان تشيع و خيل كم مطلعان بعضا مخلص حتي به خود زحمت ندادند كه در مورد شرايط اين مسئله و شايعه كوچكترين تحقيقي به عمل بيابند و بر طبل هولوكاست پاراچنار - كه متعلق به ۵ ماه پيش و ماه مبارك رمضان بود، براي كم رنگ كردن هولوكاست غزه و شكستن وحدت اسلامي كوفتند.» در اين باره بايد به عزيزان دانشجو گفت متاسفانه سوراخ دعا را گم کردهايد، چرا که طرف انتقاد شما بايد مراکزي همچون مجمع جهاني اهلبيت، مجمع جهاني تقريب مذاهب،سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي و ساير نهادهاي عريض و طويل باشد. بايد از اين مراکز پرسيد چرا عليرغم وظايف تعريف شده نسبت به رصد فرهنگي، اجتماعي و سياسي وقايع جهان اسلام و عالم تشيع قصور کرده و واقعيتها را به خدمت مراجع عظام تقليد و متدينين جامعه عرضه نکرده اند؟ بد نيست دانشجويان عزيز به سايت خبري مجمع جهاني اهلبيت مراجعه کرده و ببينند چگونه اين سايت در حيرت وقايع پاراچنار مانده و تحليل و اطلاعات دقيقي از ماوقع نداشته است.
آيا اين مراکز گزارش مستندي خدمت مراجع تقليد ارائه کردهاند و اين بزرگواران نسبت به آن بيتوجه باشند؟ طي ماههاي اخير چند جلسه اختصاصي پيرامون وقايع پاراچنار از سوي مراکز ذيصلاح به ويژه وزارت امورخارجه در خدمت مراجع تقليد برگزار شده و کارشناسان تحليل و اطلاعات دقيقي ارائه کردهاند؟
متاسفانه بايد گفت نهادهاي نامبرده در اين زمينه مقصر هستند و دانشجويان عزيز بايد نامه خود را خطاب به مقام معظم رهبري نوشته و نسبت به کوتاهي مراکز زيرنظر ايشان ابراز نگراني ميکردند!
نکته بعدي در بيانيه دانشجويان، محور قراردادن وقايع غزه براي تجزيه و تحليل مسائل جهاني است. اگرچه به فرموده امام راحل و مقام معظم رهبري فلسطين مهمترين مسئله جهان اسلام است و خوشبختانه مسلمانان سراسر جهان به ويژه ايران هر زمان که لازم باشد در ميدان حاضر شده و از غزه به عنوان پاره تن اسلام دفاع کردهاند، اما اگر در گوشهاي ديگر از جهان اسلام جنايتي عليه مسلمانان به ويژه تشيع صورت گيرد، شايسته است به خاطر مسئله غزه سکوت کرده و نسبت به آن بيتفاوت باشيم؟ متاسفانه دانشجويان عزيز در تحليل خود نسبت به دشمنشناسي دچار افراط و تفريطهايي شدهاند و همه فجايع رخ داده در جهان اسلام را فداي غزه کردهاند. در حالي که آرمانهاي انقلاب اسلامي حکم ميکند نظام و مردم ايران نسبت به همه مظلومان مسلمان احساس تکليف نمايند.
اما موضوع جالب و مورد اشاره اين دوستان که اتفاقا حرف دل ما هم هست، قصور مراکز اطلاعرساني کشور به ويژه صداوسيما درباره واقعيتهاي جهان اسلام است و براي نمونه به يکي ديگر از اين قصورها اشاره ميکنم. موضوع سني بودن و فراتر از آن ناصبي بودن بخشي از مردم غزه جزو شايعات حساب شده و برنامهريزي شده دشمنان پيش از انقلاب اسلامي است تا مردم شيعه ايران را نسبت به دفاع از مسئله فلسطين مردد نمايند و متاسفانه اين شايعات تا به امروز ادامه داشته است . اما جالبتر آن که تاکنون هيچ انگيزه و همتي از سوي مراکز فرهنگي و بينالمللي کشومان براي زدودن اين فکر غلط مشاهده نشده است! تاکنون دقيقهاي فيلم يا صفحهاي گزارش از سوي اين مراکز همچون سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي و مجمع تقريب مذاهب و … در اين خصوص مشاهده نشده است !
کاش دانشجويان عزيز با کمي تامل ابتدا اين مراکز دولتي را مورد خطاب قرار داده و از آنها انتقاد ميکردند.
در پايان مجددا از اهتمام و حساسيت دانشجويان عدالتخواه نسبت به مسائل کشور و جهان اسلام تشکر کرده و توصيه ميکنم تجربه و اندوخته سياسي و فکري خود را کافي ندانسته و پيش از صدور چنين بيانيههایي با اهل فکر و تجربه مشورتهاي لازم را نمايند.
این یادداشت در سایت خبری آینده منتشر شده است.
