بایگانی برای‘فرهنگ’ دسته

آقای فرماندار قم،تقبل‌الله!

پنجشنبه, فروردین ۱۳م, ۱۳۸۸

خبر و تصاویر سیل عجیب و ناگهانی در قم را از طریق‌ها سایت ها پیگیری می‌كنم و همچنان در حیرت این مدیریت شهری هستم.البته بهتر است بگوئیم در قم هیچ مدیریت شهری وجود ندارد.از وضعیت ساخت طرح های عمرانی و شهری گرفته تا مسئله ترافیك.واقعا در حیرتم كه در همین كشور و سایر كلان‌شهرها، روگذر و پل‌هایی در ابعاد بسیار بزرگتر در كمترین زمان ممكن به بهره‌برداری می‌رسد و شهر قم بیش از سه سال است كه معطل یك زیرگذر در خیابان عمار یاسر است.
در بسیاری از روزهای تعطیل كه سیل جمعیت زائر(با سیل دیروز اشتباه نشود!) به قم سرازیر می‌شود تقریبا نشانه ای از ماموران اداره راهنمائی و رانندگی به چشم نمی‌خورد.برای نمونه در سالگرد رحلت امام خمینی و تعطیلی ۱۵ خرداد، تقریبا همه زائران حرم مطهر امام خمینی عازم شهر قم می‌شوند.كاش دوربینی پیدا می‌شد تا امكانات و نیروی انتظامی شهر قم و تهران را در این ایام مقایسه می‌كرد.البته همیشه مسئولان بهانه كمبود نیرو و امكانات را دارند، اما بالاخره مردم چه گناهی دارند؟ تاوان كمبود نیرو را باید مردم بدهند؟
سیل اخیر در قم هم قطعا نتیجه بی‌تدبیری مدیران این شهر بود كه احتمالا در این روزها یا به تعطیلات رفته‌اند(در خبرها آمده است آقای استاندار در سفر خارج از كشور هستند) و یا مشغول خودسازی هستند!!! خوسازی گفتم چرا كه ماجرائی برای آن دارم!
روز ۲۸ اسفندماه كه اوج ترافیك شهری و ورود زائران به شهر قم بود، به حرم حضرت معصومه مشرف شدم تا برای تشرف به عمره خداحافظی كنم.در كنار ضریح جناب آقای قمی فرماندار قم را دیدم كه در لباس خادمی حرم مطهر مشغول ذكر و تسبیح بود.دیدن ایشان همانا و پریشان فكری‌ام همانا.
به هنگام خروج از حرم با خودم گفتم جناب آقای فرماندار به جای حضور در سركار و مدیریت بحران شهری در این روزهای حساس در حال ذكر است و ان‌شاء الله قبول درگاه حق قرار گیرد! اما آیا خدمت به مردم و مسافران وامانده در این شهر وظیفه و اولویت اصلی آقای فرماندار در این روز حساس بود یا اینكه حضور در حرم مطهر به عنوان خادم؟
شهر قم در حال یك بحران اجتماعی زیرپوستی است.بحرانی كه مدیریت ناتوان شهری آن را رقم می‌زند و معلوم نیست چه زمانی از زیرپوست خارج شده و خود را نمایان خواهد كرد.
در همين زمينه:در سوگ پل آهنچي قم

نوشته شده در جامعه, فرهنگ | ۳۲ پاسخ »

یاد لباس سپاهی‌ام بخیر

سه شنبه, بهمن ۲۲م, ۱۳۸۷

به دعوت وبلاگ «گلدختر» آنچه را که از روزهای شیرین دهه‌فجر در ایام کودکی به یاد دارم می‌نویسم:دوره ابتدائی را در مدرسه شاهد بودم و این مدرسه در بزرگداشت‌های مختلف انقلابی، از سایر مدارس جدی‌تر بود. تقریبا هر روز دهه فجر یا مسئولی به مدرسه می‌آمد و یا از کارخانه و نمایشگاهی بازدید داشتیم. تزئین هر کلاس به عهده خود بچه ها بود و البته تجهیزات تزئینی همان پرچم‌های سه‌گوش ایران و تصاویر امام بود و از وسایل رنگارنگ امروزی خبری نبود. همان سال‌ها یک لباس سپاهی داشتم که درهفته دفاع‌مقدس و دهه‌فجر می‌پوشیدم، البته با آرم سپاه که برای خودش عالمی داشت. بخاطر سمت پدرم که امام جمعه‌ی شهر بود و همیشه بچه های سپاه همراهش بودند، کلا در فضای سپاه و بسیج و جنگ بودم.سرودهای آن موقع هم برای خود عالمی داشت:« ما بچه‌های ایران جنگیم تا رهایی….»امروز به بهانه‌ی نوشتن این یادداشت به آلبوم کودکی‌هایم سر زدم و این عکس را پیدا کردم. تقریبا تا سال ۶۸ در روز ۲۲ بهمن به جای راهپیمائی، رژه نیروهای مسلح بود و پس از رحلت امام این مراسم به راهپیمائی مردمی تبدیل شد. این تصویر رژه نیروهای مسلح در روز ۲۲ بهمن است که با همان لباس سپاهی در کنار پدرم ایستاده‌ام. فکر کنم تصویر مربوط است به سال ۶۵ و هفت سالگی‌ام. این هم عکسی از علی کوچولو که خسته از راهپیمائی ۲۲ بهمن در نیمه راه به خواب رفت…

در همین زمینه:اکسیِژن(دنیای راه‌راه)دانلودهای انقلابی(آهستان)انقلاب و خاطرات شیرینش(بچه‌های قلم)این انقلاب، همان انقلابی است که باعث کور شدن استعداد شاعری من شد(کشکول جوانی)

نوشته شده در جامعه, فرهنگ | ۱۰ پاسخ »

ای زنان آزادی‌خواه، علیه یوزارسیف قیام کنید

جمعه, بهمن ۱۸م, ۱۳۸۷

دیروز در جلسه‌ای، با آقازاده جناب سلحشور که طلبه‌ي فاضلی است هم‌کلام شدیم و بحث سریال حضرت یوسف شد. دوستان به شوخی گفتند که به ابوی بگو این‌قدر زلیخا را اذیت نکن که دل ما بیشتر از این طاقت ندارد. صحبت سرانجام ماجرا شد که آقای سلحشور گفت: نگران نباشید، ان‌شاء‌الله زلیخا به یوسف می‌رسد اما در کنار همسر اول یوزارسیف!! واین شد بهانه‌ی این یادداشت.

اعلامیه اعضای کمپین یک میلیون امضاء

بر حسب اخبار واصله، طی برنامه‌ریزی‌های منسجم و با هدف تضییع حقوق برابری همه زنان عالم (گذشته، حال و آینده) جناب یوزارسیف قرار است در اقدامی ناجوانمردانه و خلاف همه‌ی قوانین بین‌المللی اقدام به ازدواج مجدد نماید. (گریه شدید حضار)
ما زنان آزادی‌خواه و عدالت‌طلب جامعه اعلام می‌کنیم این اقدام غیرانسانی اگرچه از طریق انسان معصوم و خوش‌چهره‌ای هم‌چون یوزارسیف صورت گرفته و دختران کمپین یک میلیون امضا همواره حسرت نیم‌نگاه چنین جوانی را دارند، اما این مسئله دلیل نمی‌شود که از حقوق خود عقب بنشینیم. (نگاه خاص دختران حاضر به یکدیگر)
همچنین به صراحت اعلام می‌کنیم بریدن دست زنان به هنگام دیدن چهره یوزارسیف، بخشی از خشونت‌های غیرانسانی علیه زنان است و این خشونت‌ها همواره توسط نهادهای بین‌المللی محکوم شده است. (سر تکان دادن مکرر حضار)
بر این اساس اعلام می‌کنیم باید همه روایت‌های تاریخی درباره‌ی واقعه حضرت یوسف با اعلامیه‌های حقوق بشر تطبیق داده شود و هرجا که برخلاف این قوانین بین‌المللی باشد، در راستای احقاق حقوق زنان اصلاح شود. از جمله موارد بسیار قابل توجه در جریان یوزارسیف، عدم امکان ورود زنان به ورزشگاه‌های مصر جهت تماشای مسابقات فوتبال می باشد. این نکته بسیار مهم همواره قلب اعضای کمپین را به درد آورده و با قاطعیت اعلام می‌کنیم علت اصلی بروز خشکسالی در مصر جلوگیری از ورود زنان به ورزشگاه‌ها می‌باشد. (ناراحتی شدید حضار)
از سوی دیگر باید به این نکته اذعان کنیم که دیدن موهای زنان (اگر چه مصنوعی) نشان از تسلیم در برابر خواسته‌های به حق و انسانی زنان توسط یوزارسیف دارد که این واقع‌نگری را به فال نیک گرفته و امیدواریم در مورد سایر حقوق زنان نیز اعمال شود. (تشویق شدید حضار)
خوش‌بختانه باید این مسئله را به صراحت اعلام نمائیم بر اساس تحقیقات تاریخی، سابقه جمع آوری امضا در کمپین یک میلیون امضا به زمان یورازسیف برمی گردد که زنان دست بریده با محوریت قهرمانانه زلیخا این کمپین را راه‌اندازی کرده اند. (باد در غبغبه حضار)
در پایان، اعضای کمپین یک میلیون امضا اعلام می‌کند مبارزه با خشونت علیه زنان و مسئله دوهمسری را تا احقاق کامل خود که همانا نیم همسری است ادامه خواهیم داد (تشویق و بلند شدن حضار از صندلی)
در حاشیه: حاضران به هنگام استماع سخنرانی، مرتب به ساعت خود نگاه می‌کردند و به کنار دستی می‌گفتند : چقدر طولش می‌ده، الان یوزارسیف شروع می‌شه‌ها ، می‌گن این قسمت بالاخره زلیخا به یوزارسیف می‌رسه….

نوشته شده در جامعه, فرهنگ | ۲۳ پاسخ »

چرا باید بی بی سی را جدی گرفت؟

جمعه, دی ۲۷م, ۱۳۸۷

بی‌بی‌سی را از زمانی که فهمیدم رادیو چیست به یاد دارم. در اوج ایام جنگ که پدرم در کنار تلویزیون، با خش‌خش‌های ملال‌آور، از ساعت ۸ شب رادیو بی‌بی‌سی را گوش می‌کرد و ما‌هم در کنار سفره مجبور بودیم به تحلیل‌ها و خبرهای بی‌بی‌سی گوش کنیم و البته زمانی که نوبت به پخش ترانه می‌رسید بلافاصله رادیو خاموش می‌شد و صدای تلویزیون ایران بلند…و زمانی متوجه شدم بی‌بی‌سی یک رسانه حرفه‌ای است که نرم خبرهایش را بارها و بارها می‌خواندم تا برای خودم الگوئی از نرم‌خبر نویسی پیدا کنم.
از دیروز برنامه‌های بخش فارسی تلویزیون بی‌بی‌سی آغاز شد و جماعت ماهواره‌ای ایران یقینا به این تلویزیون توجه خاصی خواهند داشت، چه آنکه مسئولان نظام نیز این اتفاق را جدی گرفته‌اند. اما به راستی، چرا بی‌بی‌سی را باید جدی گرفت؟
بی‌بی‌سی را می توان تنها رسانه تلوزیونی فارسی زبان دانست که با تکیه بر تجربه ده‌ها ساله بخش رادیوئی  خود، تصمیم گرفته‌است به عرصه رسانه  دیداری هم وارد شود. طبیعتا این تجربه و پشتوانه یکی از مهمترین دلایل قدرت این رسانه است. این تلویزیون با حوصله کافی و در یک پروسه  حداقل پنج ساله، ساختار تشکیلاتی خود را چیده، نزدیک به یک‌صد خبرنگار!! را از سراسر جهان خصوصا ایران گردآوری کرده است.
بهترین نمونه برای آنکه بدانیم چقدر این رادیو با حوصله و با تکیه بر برنامه‌ریزی دقیق اقدام به راه‌اندازی شبکه تلویزیونی کرده‌است، همین بس که هم‌اکنون  ده‌ها ساعت گفت‌و‌گوی اختصاصی با مرحوم خلخالی و حاج سید احمد خمینی درباره خاطرات انقلاب، در ایام دهه فجر آماده پخش دارد. یا آنکه برای ضبط تاریخ شفاهی انقلاب به سراغ سران رژیم پهلوی و افرادی که در آن زمان در متن جریانات انقلاب بوده اند رفته‌است و در یک رقم از جناب اردشیر زاهدی در سوئیس نزدیک به یکصدوهفتاد ساعت برنامه ضبط کرده‌است و بد نیست بدانیم که بهترین دوبلورهای ایران را جمع‌آوری کرده تا آرشیو بی نظیر خود درباره ایران را دوبله و عرضه کند.
نباید شگفت‌زده و متعجب شویم، اگر مصاحبه و تصاویری از حجت الاسلام ناطق نوری در شب انتخابات دوم خرداد و شب شمارش آراء از بی‌بی‌سی پخش شود، چرا که این تصاویر و دهها سوژه ناب  و پخش نشده در آرشیو چند ده ساله این تلویزیون وجود دارد و قرار است تا چند ماه آینده پخش شود. خب به نظر شما راه اندازی این شبکه یک تصمیم ساده و بر اساس تلاش چندماهه است؟
بی‌بی‌سی از مدت ها پیش به دنبال جذب نیروهای توانمد رسانه‌ای در ایران بوده است. برای نمونه جناب «مازیار بهاری»که مسئولیت بخش مستند‌های تاریخی این شبکه را برعهده دارد، در قالب برگزاری دوره‌های آموزش مستندسازی در ایران، اقدام به شناسایی و جذب نیروهای توانمند کرده و جالب‌تر آنکه هزینه برگزاری این دوره‌ها توسط دولت جمهوری اسلامی ایران تامین می شد.!
حالا موفقیت و تاثیرگذاری این شبکه را مقایسه کنید با رادیو و تلویزیون خودمان. تلویزیونی که با افتخار تمام به صورت قطره‌چکانی! برخی تصاویر و مصاحبه‌های انقلاب را پخش می‌کند، ناگهان با تصاویری مواجه خواهد شد که تهیه آن به مّخیله شریف مدیرانش خطور هم نکرده‌است. یک سوال؛ صداوسیمای خودمان چند ساعت گقت‌و‌گو درباره تاریخ شفاهی انقلاب از مرحوم خلخالی و سید احمد خمینی دارد؟ آیا به ذهنش خطور کرده‌است که مثلا در ایام انتخابات ریاست جمهوری دهم و شب رای‌گیری، دوربین خود را به منزل احمدی نژاد و چند کاندیدای دیگر ببرد؟ خب با بیان این چند نمونه بسیار کوچک و به ظاهر پیش پا افتاده، تفاوت صداوسیمای خودمان با بی‌بی‌سی کاملا مشخص می شود!( یاد صد ساعت فیلم از آرشیو منتشر شده بی‌بی‌سی از حوادث قرن اخیر افتادم که منبع تامین بسیاری از تصاویر مستندهای تلویزیونی خودمان است، حتی برنامه‌های مربوط به انقلاب و جنگ! اگر این کاره هستید توصیه می‌کنم حتما تهیه کنید)
به هرحال، بی‌بی‌سی را باید جدی بگیریم و به جای آنکه با آن سلیقه‌ای رفتار کنیم، به فکر وضع قانون باشیم. بالاخره گفت‌وگو با بی‌بی‌سی جرم هست یا نه؟ این موضوع باید هرچه زودتر مشخص شود تا از برخوردهای سلیقه‌ای در امان ماند و نکته پایانی اینکه :بی‌بی‌سی حافظ منافع سیاسی و فرهنگی دولت بریتانیا است! یادمان باشد!
پی‌نوشت: رضا برجی در کتاب خاطرات سفر به افغانستان بارها و بارها از رادیو بی‌بی‌سی  بحث به میان آورده است. اینکه این رادیو تنها منبع خبری مردم افغانستان، حتی مبارزان مستقر در کوهستان است. جدیدترین وقایع روز و تحولات منطقه ‌ی افغانستان و اینکه امروز کدام گروه چه منطقه ای را گرفته اند، در بی‌بی‌سی تنها می‌شود یافت و اینکه اخبار افغانستان در رادیو ایران تقریبا با یک هفته تاخیر و کلی ایراد و نقص منتشر می‌شود!
در همین زمینه:
تلویزیون بی‌بی‌سی فارسی رسانه‌ای تحریک کننده است(مهدی جامی)
درباره تلویزیون بی‌بی‌سی فارسی(تورجان)
تلویزیون بی‌بی‌سی فارسی آمد، خوشحال باشیم اما ذوق زده نشویم(بامدادی)

نوشته شده در رسانه, سياست, فرهنگ | ۲۴ پاسخ »

صداوسيما و نواختن شيپور از سرگشاد

پنجشنبه, آبان ۳۰م, ۱۳۸۷

بر اساس خبرهای دریافتی رئیس سازمان صداوسیما در جلسه علماء شاغل در صداوسیما از بولتن محرمانه جامعه مدرسین حوزه علمیه قم به شدت انتقاد كرد و گفت :« این خبرنامه ارتباطی به جامعه مدرسین ندارد و توسط طلبه جوانی ! تنظیم می‌شود كه در بسیاری از موارد خبرهای آن كذب است. من با اعضای جامعه مدرسین صحبت كردم و گفتم این خبرنامه در شان شما نیست تا به آن استناد كنید» اگر چه این جلسه با حضور تنها ۶۰ نفر از ۲۰۰ مدعو تشكیل یافت و نام عجیب علماء!شاغل در صداوسیما بر خود نهاد اما بخش‌های فوق از صحبت‌های آقای ضرغامی از جهاتی قابل توجه است.
مواجهه جامعه مدرسین و صداوسیما پس از آن آغاز شد كه در سال ۱۳۸۴ جلسه ای با حضور ضرغامی و چند تن از معاونان وی در جامعه مدرسین برگزار شد .در این جلسه نقدها و انتقادهای فراوانی نسبت به عملكرد صداوسیما از سوی اعضای جامعه مدرسین مطرح شد،اما در نهایت ناباوری پس از خروج ضرغامی از جلسه،خبر نخست همه بخش‌های خبری صداوسیما این بود:« تقدیر و تشكر جامعه مدرسین از عملكرد مثبت و مهم صداوسیما»!!و دریغ از یك كلمه انتقاد! این حركت ناشایست در عرصه رسانه كه نشان از یك حركت برنامه ریزی شده قبلی داشت استارت برخی دلگیری‌های غیر رسمی را رقم زد.
اعضای جامعه مدرسین در برخی دیگر از جلسات رسمی و غیر رسمی با مدیران صداوسیما همواره «فاصله گرفتن از آموزه‌های دینی و فرهنگی » را به مدیران گوشزد می كردند و خروجی‌های مختلف جامعه مدرسین اعم از بولتن‌های خبری،ویژه‌نامه‌ها و حتی بولتن‌های خاص در راستای نقد كارشناسانه عملكرد صداوسیما بوده است.همان سازمانی كه مدیران آن همیشه ادعای «نقدپذیری و آمادگی برای شنیدن انتقادات» را داشته‌اند.این درحالی است كه تنها با وعده‌های دیپلماتیك مواجه شده و خروجی رادیو و تلوزیون هر روز به سوی فاصله گرفتن از «آموزه‌های دینی و فرهنگی» پیش می رفت. خبرها و مطالب منعكس شده در بولتن‌های جامعه مدرسین دقیقا انعكاس نگرانی جامعه متدینین از روند برنامه‌سازی در صداوسیما و در بسیاری موارد نقدهای كارشناسانه با تكیه بر بهره‌گیری از مستندات و نظرات متخصصین بوده است.
سال گذشته و با اظهار نظر آیت الله العظمی مكارم شیرازی در خصوص عملكرد رادیو جوان ، صداوسیما باز هم به جای تجدید نظر فوری و جدی در برنامه‌های خود ، قصد آغاز یك بازی و ترفند رسانه‌ای جدید را داشت كه با هوشیاری دفتر آیت الله العظمی مكار شیرازی این ترفند خنثی شد .اما رادیو جوان كوتاه نیامد و حتی در خبری سراسر كذب مدعی شد:«دفتر آیت الله العظمی مكارم شیرازی اخبار منتشره در خصوص نارضایتی ایشان از رادیو جوان را تكذیب كرد» كه بهت مسئول دفتر ایشان را در پی داشت و تنها بخاطر رعایت مصالحی نسبت به این اقدام كاملا غیراخلاقی و غیر حرفه‌ای واكنش نشان ندادند.
اما امسال پوشش گسترده آغاز سال تحصیلی حوزه های علمیه در بخش‌های مختلف خبری نوید تجدید نظر مدیران صداوسیما در تعامل با حوزه را داشت كه متاسفانه این خوشحالی چند روز بیشتر به طول نیانجامید.چرا كه ملاقات ضرغامی با مراجع تقلید تنها ده روز پس از این ماجرا نشان داد كه آن اقدام تنها یك حركت رندانه رسانه‌ای و كوتاه مدت در جهت گرفتن وقت ملاقات برای رئیس صداوسیما بیش نبوده‌است.اگرچه حتی برخی طلاب رسانه‌ای ! هم گول فریب این ترفند رسانه‌ای را خوردند و با دست‌پاچگی نامه‌تشكر به صداوسیما ارسال كردند،اما نقدهای گذشته حوزه‌های علمیه و مراجع تقلید به صداوسیما نشان می‌دهد مسائل مبنائی همواره مورد توجه بوده است، چه آنكه انعكاس گسترده خبر آغاز سال تحصیلی حوزه در صداوسیما نیز كمترین وظیفه رسانه ملی در قبال حوزه علمیه بود كه تاكنون نسبت به آن قصور و كوتاهی صورت گرفته بود و ذوق زدگی برخی تنها نشان از عدم درك رسانه ای آنان دارد.
حال با نگاهی گذرا به نوع تعامل صدا و سیما با حوزه‌های علمیه باید از مدیران این رسانه پرسید كدام یك از طرفین سعی در بیراهه رفتن در مسیر داشته‌اند؟ آیا انعكاس وارونه خبر جلسه جامعه مدرسین با مدیر صداوسیما،انتشار و انتساب خبر كذب به دفتر آیت الله العظمی مكارم شیرازی و بازی و كلاه‌برداری رسانه‌ای برای گرفتن وقت ملاقات از مراجع تقلید شایسته این رسانه ملی می‌باشد؟ چرا مدیران صداوسیما به جای رفتار «صادقانه» در قبال حوزه‌های علمیه و مراجع تقلید كه همواره در نهایت صداقت با این رسانه تعامل داشته‌اند (و عدم آگاهی و یا بي‌اعتنائي مراجع تقلید به باز‌ی‌های رسانه‌ای این سازمان نیز تاییدی بر صداقت آنان است) برابر نقدهای مشفقانه تنها اقدام به موضع گیری می‌كند؟
چرا مدیران صدواسیما تصور می كنند چون رسانه ملی در دستشان است می توانند هر طوری كه صلاح می دانند با افكار عمومی حتی حوزه‌های علمیه و مراجع تقلید معامله _بخوانید بازی _ كنند؟كاش به جای آنكه رسانه ملی بازی ها و ترفندهای رسانه‌ای خود را برابر حوزه‌ها و مراجع اجرا كند، برای تبلیغ سیاست‌های نظام و در برابر رسانه‌ها و بنگاه‌های خبری دشمنان همچون سی‌ان ان و بی‌بی سی به اجرا درآورد.
ارسال نامه‌ای توسط قائم مقام ضرغامی به جامعه مدرسین مبنی بر اینكه «جامعه مدرسین پیش از آنكه هر مطلبی درباره صداوسیما نقل كند با فلان شماره تلفن سازمان تماس گرفته و هماهنگی كند-بخوانید اجازه بگیرد- با كدام شعار جریان آزاد اطلاعاتی و تحمل نقد همخوانی دارد؟ این نامه حتی اگر به یك هفته‌نامه محلی در دورترین شهرستان هم ارسال شود توهین بزرگی به مخاطب محسوب می‌شود تا چه برسد به نهادی مانند جامعه مدرسین حوزه علمیه قم!
آیا انعكاس خبرهای روزنامه‌ها در بولتن‌های خبری و یا درج نقدهای مختلف به برنامه‌ها خصوصا سریال‌های پر مخاطب در بولتن جامعه مدرسین كار اشتباهی است ؟ این درحالی است این بولتن‌ها همواره تكذیب یا توضیحات دریافتی در خصوص خبرهای مندرج را منتشر می كنند و جالب‌تر آنكه تا كنون از صدواسیما توضیح یا تكذیب هیچ خبری به جامعه مدرسین ارسال نشده است!
كاش جناب ضرغامی و مدیران صداوسیما به جای طراحی برنامه‌های خاص جهت دور زدن مراجع تقلید و جامعه مدرسین،نگاهی دوباره به نامه اعضای جامعه مدرسین و بررسی مجدد نگرانی‌ها و تذكرات جدی این نهاد می‌كردند و عجیب‌تر آنكه در عمل نیز بی‌مهری‌ها و عدم توجه مناسب به رادیو معارف كه درواقع رادیوی حوزه علمیه و تنها بلندگوی دینی در رسانه‌ملی محسوب می‌شود پیام خاصی برای همگان دارد.
به هر حال ماجرای دوطرفه حوزه‌ علمیه و صداوسیما زمانی به سرانجام خوش خواهد رسید كه صداوسیما از اریكه رویائی و انحصار نظری خود پائین آمده و با «صداقت» و «با پرهیز از بازی‌های رسانه‌ای» نقدهای مشفقانه و كارشناسانه مراجع تقلید و حوزه‌های علمیه را با جان و دل شنیده و در عمل نیز به اجرا درآورد.

نوشته شده در دين, رسانه, فرهنگ | ۱۷ پاسخ »

سرباز گمنام وطن

پنجشنبه, مهر ۴م, ۱۳۸۷

اين پست به دليل برخي توصيه‌ها و عدم رضايت « سرباز مورد نظر» نمايش داده نمي شود!

نوشته شده در جامعه, رسانه, فرهنگ | ۵ پاسخ »

چگونه مدعيان روشنفكري چاره‌اي جز مغالطه ندارند

دوشنبه, مهر ۱م, ۱۳۸۷

يادداشت عجيب خانم توحيدلو فتح باب مباحثي شد كه ديشب كليد خورد.خلاصه كلام خانم توحيدلو كه باحمايت جدي آرش كمانگير مواجه شد اين است : « راستش یک چیز را نمی فهمم. در کجای دنیا شروع یک جنگ خانمان برانداز جشن و پایکوبی دارد؟ چرا بزرگداشت های ما از این جنگ و حتی خاطره خوانی هایمان را گذاشته ایم شروع این جنگ؟ مگر شروع جنگ عزیز است؟ مگر شروع جنگ آن هم حمله یک متجاوز و آن همه مشکلات آغازین روزهای جنگ باید با افتخار بازگو شود؟ یادآوری این روز به عنوان روزی که صلح از میان رفت، خوب است. اما جشن و بزرگداشت های همه ساله در این روز کمی جای سوال دارد!»
چند نكته كوتاه را براي خانم دكتر و كمانگير مي نويسم:
۱- تعبير هفته دفاع مقدس به « جشن و پايكوبي » را براي اولين‌بار از شما شنيدم.درواقع شما نظام را متهم به تفكر خودساخته خود مي كنيد.اصولا جشن به برنامه‌هايي گفته مي‌شود كه در آن همه‌جا را چراغاني كنند، شيريني پخش كنند و برنامه‌هاي شاد برگزار كنند.(مثل ايام نيمه شعبان يا دهه فجر) سوال من از شما اين است : در هفته دفاع مقدس كجا را چراغاني مي‌كنند؟ در كجا جشن و پايكوبي برگزار مي‌كنند؟؟ اين ايام را به نام دفاع مقدس ناميدند تا بزرگداشت همه آنهائي باشد كه در جنگ سهمي داشتند..از خانواده شهدا گرفته تا آوارگان و …. . در اين هفته سعي مي كنند ابعاد مختلف جنگ خانمان‌سوز را براي همه خصوصا جوانان بيان كنند.در اين هفته رژه نيروهاي مسلح برگزار مي شود تا اقتدار نظامي به رخ دشمن كشيده شود.خب كجاي اين كار ايراد دارد؟؟
۲- از خانم دكتر و آرش كمانگير شگفت زده شدم ، به چند دليل؟ چرا اين دو نفر پيش از نوشتن يادداشت خود نيم نگاهي به ايام سال نكردند و جستجوئي نفرمودند ؟؟ بر اساس مصوبه شوراي عالي انقلاب فرهنگي سوم خرداد (روز فتح خرمشهر) به عنوان روز مقاومت، ايثار و پيروزي نامگذاري شده و در اين روز برنامه‌هاي شاد و جشنواره‌هاي مختلفي برگزار مي شود؟خب خانم دكتر ! حالا حرفتان چيست؟ در روزي كه خرمشهر آزاد شد ، ما جشن پيروزي برگزار مي كنيم.نمي دانم اين مسئله را نديديد يا اينكه …..
۳- از خانم دكتر و آرش كمانگير عاجزانه خواهش مي كنم دليلي بر اين مدعاي خود بياورند كه :« مگر شروع جنگ عزیز است؟ مگر شروع جنگ آن هم حمله یک متجاوز و آن همه مشکلات آغازین روزهای جنگ باید با افتخار بازگو شود؟ یادآوری این روز به عنوان روزی که صلح از میان رفت، خوب است. اما جشن و بزرگداشت های همه ساله در این روز کمی جای سوال دارد!»به راستي چه كسي گفته است شروع اين جنگ براي ما عزيز بوده است ؟؟ بله.امام راحل ما فرمودند « جنگ نعمتي براي كشور ما بوده است» و چه سخن حكيمانه‌اي .بله كشور ما توانست در جنگ ناخواسته كه مي توانست به تسخير ايران به دست دشمن خاتمه يابد ، استقلال نظامي داشته باشد..بهترين فرماندهان نظامي را تربيت كند و از نظر نظامي خود را دهها سال جلو بياندازد.اين جنگ خانمانسوز بود اما تجربه آن براي دستگاه نظامي ما باعث مي شود هر جنگ جديدي را به نفع خود تمام كند..پس اين جنگ ناخواسته نعمت بزرگي براي كشور ما بود.
۴- مشكل خانم دكتر زاويه ديد است.ايشان گفته اند :« خلاصه اینکه همیشه همزمان با آغاز پاییز بساط جنگ و رژه و بزرگداشت به پاست. بد نیست ببینیم که چرا این روز را پاس می داریم. شروع یک جنگ خانمان برانداز بدون شک جشن و بزرگداشت ندارد!» در حالي كه استدلال ما اين است كه روز ۳۱ شهريور آغاز جنگ براي عراق و حاميان او بويژه آمريكا است و براي ايران «آغاز دفاع» است. بازهم تاكيد مي كنم.اين هفته براي ايران «بزرگداشت دفاع» است.دفاع برابر كشوري كه توسط دهها كشور عربي و غربي تامين مالي و تسليحاتي مي شد. خانم دكتر ، بزرگداشت دفاع پيروزمندانه چه اشكالي دارد ؟
۵- در باب مسئله مديريت و ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر هم گفتني‌ها زياد است.خلاصه آنكه براي همه اظهار نظر كردن در اين خصوص و پس ازآنكه نزديك به ۲۰ سال از ماجرا مي‌گذرد و جنگ به پايان رسيده‌است كار بسيار آساني است.اصولا در مسائل بحراني خصوصا جنگ كه نمي شود آينده و حتي يك ساعت بعد را پيش‌بيني كرد ، مي توان نقدهاي فراواني نوشت.چراهاي بسياري گفت.بله . پس از فتح خرمشهر بحث پايان جنگ مطرح شد،اما آيا قبول كردن صلح پايان همه مسائل است ؟ پس ميلياردها دلار غرامت چه مي‌شود؟ سازمان ملل هنوز حاظر نبود عراق را مقصر جنگ اعلام كند.هنوز مناطقي از ايران در دست دشمن بود ، احتمال سوء استفاده از اين فرصت براي دشمن وجود داشت مثل عمليات مرصاد كه پس از پذيرش قطعنامه از سوي ايران ، منافقين با حمايت كامل عراق جنگ مجددي را راه اندازي كردند.صدها مسئله در اين بين وجود داشت كه نمي‌شد جنگ را تمام كرد.و جالبتر از آنكه براي جماعت مريض ! هميشه بهانه براي ايرادات بني اسرائيلي وجودد دارند. با تمام وجود مي توانم قسم بخورم كه اگر آن ايام جنگ تمام مي شد ، همين جماعت به ظاهر روشنفكر فرياد وطن
خواهي سرمي‌دادند و نظام را متهم به شكست مي‌كردند.بله همين جماعتي كه امروز معترض به ادامه جنگ هستند نخستين كساني بودند كه اعتراض مي كردند : « چرا ايران پس از فتح خرمشهر جنگ را تمام كرد !!!».

واقعا نمي‌شود از كار خدا سردرآورد. چند سالي بود كه در اين ايام مي‌خواستم يادداشتي در خصوص خانواده شهدا بنويسم و اداي ديني به آنها داشته باشم كه زمينه اش فراهم نشد. اين يادداشت را تقديم مي كنم به همه خانواده شهدا خصوص برادر بزرگترم محسن نجمي كه در هفده سالگي به جبهه و رفت در منطقه فاو قطع نخاع شد و تا آخر عمر بايد بر روي ويلچر بنشيند و شاهد تفسيرهاي عجيب و غريب تيپ روشنفكران از عملكردش باشد!

در همين زمينه:

آيا اين بدنهاي پاره‌پاره بزرگداشت نمي‌خواهد؟(آهستان)

از جنگ حرف مي زنيم(سلسه مباحثي از خيزران كه حتما بخوانيد)

گفتاري از رحيم‌پور ازغدي

تقارن صلح و آلزایمر و دفاع ، یعنی تکرار تاریخ ! (برادر ابوذر)

نوشته شده در جامعه, سياست, فرهنگ | ۲۱ پاسخ »

نوری‌زاد عامل مشكلات فرهنگی قم است!

جمعه, شهریور ۲۲م, ۱۳۸۷

صدای نوری‌زاد را برای اولین بار در توصیف دختر نه ساله‌ی حافظ قرآن كه از كپرنشینان بشاگرد بود به یاد دارم.صدایی بس دلنشین و تاثیرگذار.پس از آن نامش را با گروه شهید آوینی شنیدم و در سالهای نخست طلبگی نوشته‌هایش را در كیهان یافتم. به اندازه‌ای شیفته‌ی ‌ادبیات و روش نوشتاری او شده بودم كه هر چهارشنبه منتظر كیهان بودم و صفحه ۱۴ آن و یادداشتهایی از «نوری‌زاد».زمانی كه وارد فعالیت‌های رسانه‌ای شدم در تصورم نوری‌زاد بهترین «استاد» و راهبر بود.برای مشاوره و یافتنش مدتها تلاش كردم و زمانی كه در موسسه شهید آوینی و برای اولین بار مقابلش نشسته بودم احساس موفقیت می كردم.همه یادداشتهایش را ، مستندهایش و حتی سخنرانی‌هایش در قم را پی‌گیری می كردم.اگر چند خط از یادداشتش را بدون نام نشانم می دادند ، از كلمات و جملاتش می توانستم تشخیص دهم این یادداشت را نوری‌زاد نوشته است .
گذشت و گذشت تا آنكه نقد فیلم نادر طالب زاد در خصوص مسیح را از نوری‌زاد خواندم و شگفت زده شدم.رسما فیلم طالب زاده را مزخرفت‌ترین فیلم روی زمین ارزیابی كرده بود و بهتر بگویم با تمام وجود طالب‌زاده را له كرده بود.با خواندن این یادداشت اصلا احساس خوبی نسبت به نوری‌زاد نداشتم. سریال «چهل سرباز» او تاسف همگان را برانگیخت و من هم متحیر از كارهایی كه این «استاد» انجام می داد.تا آنكه رسید به نامه‌نگاری‌اش به روحانیت و مراجع و …
نوری‌زاد قلمی بس برنده و تند دارد.بدون هراس می نویسد و هیچ ابائی از اظهار نظر ندارد.اینها شاید یك امتیاز برای هر نویسنده محسوب شود ، اما نگاه و سلیقه عجیب نوری‌زاد به مسائل فرهنگی باعث شده است برندگی و تندی قلمش به فراموشی سپرده شود. اگر چه در آخرین نامه‌اش به آیت الله العظمی مكارم شیرازی چندین بار تلاش كرده‌است اشتباه خود را به گردن تندی ادبیاتش بیاندازد ، اما مشكل اصلی، در تناقضات و استدلالات اوست.تنها به دو مورد اشاره می كنم :
نوری‌زاد از طرفی به خود اجازه داده‌است در تمامی یادداشت‌های چند ساله خود تمامی مسئولان نظام را به محاكمه بكشد و در آخرین مورد برای مراجع تقلید خط و نشان بكشد ، ولی مدعی است مراجع تقلید نباید در مسائل كشوری تذكر دهند . نمی دانم چرا زمانی كه نوری‌زاد در ملاقات كارگردانان با رهبری تریبونی پیدا كرد و وزیر ارشاد را به بدترین شكل ممكن به باد انتقاد گرفتو یا در یادداشتی وزیر ارشاد را به عنوان یكی از «پخمگان فرهنگی» معرفی كرد! با خود نگفت این كشور مجلس دارد ، شورای نگهبان و مجمع و رئیس جمهور دارد؟آنها وظیفه دارند به این مسائل رسیدگی كنند.حق تام خود می دانست كه وزیر ارشاد را به محاكمه بكشد ، اما مدعی است یك مرجع تقلید اجازه تذكر ارشادی به رئیس جمهور را هم ندارد !
نوری‌زاد از طرفی می‌گوید مراجع تقلید باید سهم امام را به رهبری تحویل دهند و از طرف دیگر همه مشكلات فرهنگی قم را به گردن مراجع تقلید می‌اندازد.خب این مراجع با چه ابزار قانونی و مالی در این شهر فعالیت دینی و فرهنگی كنند. آیا فقط با منبر رفتن جوانان ارشاد می شوند؟آیا نباید مراكز فرهنگی و دینی وتبلیغی ایجاد كرد؟
و دهها تناقض عجیب دیگر كه ارزش بیان ندارد.
حالا كه یادداشتم به اینجارسید اجازه دهید لحنم را خطابی كنم و از سوی یكی از طلاب مورد خطاب نوری‌زاد بنویسم.
آقای نوری‌زاد می خواهم همین ابتدا حرف آخر خود را بگویم. به نظرم عامل اصلی همه مشكلات فرهنگی در قم شما هستید !! بله خود ِخود‌ ِ شما . اجازه بدهید توضیح می دهم.قم از نظر فضای فرهنگی برای جوانان ، از سینما گرفته تا فرهنگسرا و كانون فرهنگی یكی از فقیرترین شهرهاست.به جز چند بوستان كه در دو سه سال اخیر در این شهر ساخته شده است ، هیچ فضای تفریحی سالم برای جوانان وجود ندارد. فضای فرهنگی منطقه نیروگاه قم كه یكی از پرجمعیت‌ترین مناطق این شهر است نسبت به تعداد جوانان این منطقه زیر صفر است . خب شاید بگوئید این مسئله به من چه ربطی دارد .بروید به رئیس جمهور و مسئولان فرهنگی بگوئید.اتفاقا می خواهم بگویم عامل اصلی این مشكلات شما هستید ! شمائی كه بخاطر سلیقه‌عجیب خود میلیاردها تومان بودجه فرهنگی را بخاطر سریال چهل سرباز هدر دادید .می دانید با این پول می شد برای چند‌ده هزار جوان منطقه نیروگاه كار فرهنگی كرد؟ شمائی كه میلیاردها تومان به خاطر فیلم « پرچم‌هاي قلعه كاوه» ( فیلمی كه در هر سانس بیش از ۵ نفر تماشاگر نداشت ) هدر دادید ، می دانید با این بودجه می شد چندین سینما و فرهنگسرا و كانون فرهنگی برای جوانان قم ساخت؟ من یكی از آن طلبه‌هایی هستم كه متهمم می كنید به كم‌كاری و تنبلی. برای نمونه بگویم كه برای جوانان اینترنتی و وبلاگی اردویی سه روزه برای آموزش معارف مهدوی تدارك دیدیم ودریغ از یك ریال كمك مراكز فرهنگی كه الان با گذشت دو ماه ، دیگر بهانه هایم برای فرار محترمانه از دست طلبكاران تمام شده و من مانده‌ام با ۵ میلیون تومان بدهی.نمی خواهم بگویم شمائی كه در خانه‌تان در نیاوران نشسته اید نمی‌توانید شرایط طلبه‌ای مثل من را درك كنید.چه بسيارند طلبه‌هایی كه برای كار فرهنگی در مدارس معطل چند تا خودكار و جامدادی به عنوان جایزه براي بچه‌ها هستد و دست آخر هم باید از شهریه‌خود این جوایز را بخرند. خب كافی است تنها سه نفر فعال فرهنگی ذی نفوذ مثل شما در این مملكت وجو داشته باشد . آن وقت می توان گفت همه بودجه فعالیت‌های فرهنگی و دینی برای جوانان قمی را این چند نفر به باد فنا می دهند.
آقای نوری‌زاد ! به عنوان یك طلبه می گویم ، شمائی كه روحانیون را متهم به اهمال كاری در تربیت جوانان می كنید ، خودتان تا چه اندازه در تربیت فرزندانتان موفق بوده‌اید.چرا فرزند دلبندتان به همه تفكرات و عقائد شما پشت پا زد و برای تحصیل در رشته موسیقی به آمریكا رفت و حتی در یادداشتی از قول شما نوشت :« كاش می شد نامت را از شناسنامه‌ام پاك می كردم!! » ( ان شاء الله كه ایشان پسر متدین و فطرتا پاكی خواهند ماند ، اما شما بهتر از همه می‌دانید حضور و تحصیل در چنین رشته‌ای در آمریكا یعنی چه!!) خب مرحله نخست تربیت یك جوان از خانه شروع می شود.كافی است نیمی از پدران قمی مثل شما باشند.آن‌وقت ……. .
البته بنده بیش از شما معتقد به آسیب شناسی فعالیت‌های فرهنگی روحانیت و حوزه‌های علمیه هستم اما به شرطها و شروطها و دوری از اغراض شخصی و تخصص در این زمینه مِن شروطها !
پی‌نوشت:
می‌خواستم یادداشتم را خیلی مفصل‌تر بنویسم.اما با دیدن این یادداشت تنها به چند خط اكتفا كردم.حوصله كنید و بخوانید.

اضافه شده در تاريخ ۲۹ شهريور:چندتن از دوستان يه قضاوت من در خصوص  انگيزه نقد نوري زاد در موردفيلم آقاي طالب زاده ايراد گرفتند كه بدين وسيله ان قضاوت را حذف مي كنم.

 

نوشته شده در جامعه, رسانه, فرهنگ | ۲۸ پاسخ »

ادای دینی به استاد

چهارشنبه, خرداد ۲۲م, ۱۳۸۷

ماه گذشته مصاحبه مفصل حجت السلام والمسلمين راستگو با خبرگزاری رسا،سروصدای خاصی در بین اینترنتی‌ها‌ ایجاد كرد .«خاص »از این جهت كه تنها چند جمله از آن مصاحبه با شیطنت‌های سایتهای خبری بهانه را برای توهین ها و بی مهری‌های مكرر عده‌ای سطحی نگر ایجاد كرد. «سطحی نگر» گفتم چرا كه بدون مطالعه كامل مصاحبه و بدون توجه به تخصص و سابقه این استاد عزیز با بیانی احساساتی خود را مدیون یكی از حرفه ای ترین اساتید كودك و نوجوان كردند . «حرفه ای‌ترین» گفتم ، چرا كه اگر این یادداشت را به صورت كامل بخوانید خواهید فهمید چه سرمایه ارزشمندی را داریم و قدرش را نمی دانیم .«سرمایه گفتم » ….. خب بهتر است سبك نوشتنم را عوض كنم.
وقتي امروز يك بار ديگر با حوصله مصاحبه ايشان را خواندم واقعا از برخورد برخي افراد مغرض شگفت زده شدم و يقين پيدا كردم به جز تيتر چند سايت خبري به هيچ وجه مصاحبه ايشان را نخوانده اند .واقعا ايشان در مصاحبه خود چه گفته بودند ؟ «حجت‌الاسلام محمدحسن راستگو، رئيس مركز تربيت مربي كودك و نوجوان دفتر تبليغات اسلامي حورزه علميه قم با اشاره به نقاط مثبت و منفي برنامه تلويزيوني «فيتيله جمعه تعطيله» كه روزهاي جمعه از شبكه دوم سيما پخش مي‌شود، ‌اظهار داشت: استفاده از ديدگاه‌هاي يك كارشناس روحاني كه افزون بر آگاهي عميق از مباني ديني، با زبان هنر هم آشنا باشد، رشد سطح كيفي و محتوايي اين برنامه پر بيننده را در پي دارد.
وي با بيان اين كه اگر چنين كارشناسي پيش از پخش برنامه در مورد تك تك آيتم‌هاي برنامه نظر دهد، بي‌گمان انتقادهايي كه درباره اين برنامه وجود دارد به حداقل مي‌رسد، افزود: افزون بر كارشناس ديني بايد كارشناسان آموزشي و روان‌شناسي در هنگام تهيه اين برنامه حضور داشته باشند و درباره مسايل مختلف از جمله ميزان اثربخشي از راه القاء مستقيم يا غيرمستقيم پيام‌هاي خاص نظر دهند.
وي با اشاره به اين كه در ساخت برنامه‌هاي تلويزيوني بايد نياز عمومي مردم در نظر گرفته شود، افزود: توقع ما از برنامه فيتيله اين نيست كه به بچه‌ها نماز جماعت ياد دهد، ولي اگر يك سري مفاهيم ديني به صورت غيرمستقيم و رقيق با محتواي زنده و شاد در اين برنامه گنجانده شود و در دراز مدت هدف مشخصي را پي‌گيري كند،‌ كار ارزشمند و تاثيرگذاري به يادگار خواهد ماند. برنامه هاي كودك بايد از نظر روان‌شناسي متناسب با سن، جنس، معلومات و فرهنگ زيست كودك باشد.محتواي برنامه‌هاي كودك بايد رقيق، متنوع، زيبا و با القاي غيرمستقيم مطالب همراه باشد و افزون بر آن از قالب‌هاي مختلف اجرا مانند قصه، نمايش، شعر، سرود، پرسش و پاسخ، مسابقه و حركات ورزشي در آن استفاده شود .
وي در ادامه اظهار داشت: جيغ زدن مساله‌اي است كه به نظر برخي روان‌شناسان انسان را از نظر رواني تخليه مي‌كند، ولي عادت دادن بچه‌ها به آن افزون بر اين كه در زندگي شهرنشيني كنوني حقوق ديگران را ضايع مي‌كند، متناسب با جايگاه يك برنامه تلوزيوني كه بايد آموزنده و سازنده باشد، نيست.»
حاج آقا راستگو با سی سال تجربه تدریس برای كودكان و نوجوانان یكی از افرادی است كه تنها به خاطر عشق و علاقه به این راه آمده و استقامت و همتش ستودنی است . كدام استاد و مربی را در ایران سراغ داریم كه برای آموزش كودك و نوجوان به تك‌تك شهرهای ایران سفر كرده باشد .هزاران كلاس آموزشی برگزار كرده باشد . با روئی گشاده دعوت روستائیان را پذیرا باشد ،بهترین مدرسه غیرانتفاعی در تهران با مدرسه كپری فلان روستا برایش فرقی نداشته باشد ؟ با همت خود مركز تربیت مربی كودك و نوجوان را راه اندازی كند و صدها نفر استاد در این زمینه تربیت كند ؟ قویترین كتابخانه تخصصی كودك و نوجوان را راه‌ا‌ندازی كند . برای بالابردن كیفیت آموزش به دهها كشور سفر كند . روش‌های تربیت و تدریس كودك و نوجوان را در سایر كشورها بررسی كرده باشد.نه…بالاغیرتا اگر نمونه‌ای اینچنین سراغ دارید معرفی كنید .
وقتی ایده نوشتن این یادداشت را دیروز در جمعی مطرح كردم،یكی از حضار كه برنامه نویس و مهندس كامپیوتر است به من گفت : « این راهم بنویس كه حاج‌آقا با پیشرفته ترین تكنولو‍ژی آموزشی و مسائل مختلف آشنا است . یك بلاگر و چت كننده حرفه ای . برای اولین بار یك رم ۳۰ گیگابایتی را دست ایشان دیدم كه می گفت از ژاپن خریده ام. قبل از سفر به هر شهر و كشوری از طریق گوگل ارث موقعیت آنجا را خوب بررسی می كند و …» و من در پاسخ گفتم : « به عقيده من اين تعريف‌ها براي حاج‌آقا بسيار كوچك و سبك است اما متاسفانه مجبورم این ویژگی حاج‌آقا را پررنگ‌تر بنویسم . چرا كه در نگاه جماعت توهین كننده به ایشان متاسفانه همین ویژگی‌ها معیار است .اینها چه می فهمند با تمام عشق ۳۰ سال خدمت به كودكان و نوجوانان یعنی چه ؟ چه می‌فهمند بدون ادعا یك عمر تلاش برای تربیت میلیونها كودك و نوجوان ایرانی كه بسیاری از آنان هم‌اینك مدیران و نخبگان كشوری شده‌اند یعنی چه ؟ و …»
به راستي ما ايراني جماعت چرا قدرنشناس هستيم . اگر چنين سرمايه‌اي هم‌اينك در واتيكان و يا مراكز ديني ديگر اديان وجود داشت او را به عنوان چهره‌اي جهاني معرفي مي كردند و تاكنون چند دوره رئيس يونيسف كرده‌ بودند.
اين يادداشت اداي دين كوچكي بود خدمت استاد عزيز
احمد نجمي
فارغ التحصيل ممتاز دوره بيست و دوم تربيت مربي كودك و نوجوان

در همين زمينه و خواندني :

پاي منبر شيشه‌اي

نوشته شده در جامعه, دين, فرهنگ | ۱۳ پاسخ »

پاي اين مرد بوسيدني است

سه شنبه, خرداد ۱۴م, ۱۳۸۷

هرزمان كه صحبت از شخصيت منحصر به فرد حضرت امام خميني پيش مي‌آيد ، ناخودآگاه ذهنم مستقيم با جريان نامه ايشان به گورباچف و ماجراهاي پس از آن درگير مي شود . به عقيده من درباره اين جريان آنطور كه بايد رسانه ها و تلوزيون روشنگري و مانور رسانه‌اي نداده‌اند . مگر مسئله ساده اي است ؟ رهبر يك كشور جنگديده و مورد هجوم ابرقدرتها ، طي نامه اي به بزرگترين قطب و قدرت جهاني ، به رهبر آن هشدار دهد كه ديگر زمان حكومت و فكر شما به پايان رسيده و بايد تفكرات شما ( كمونيسم ) را در موزه‌هاي تاريخ جست .اول اعتماد به نفس و قدرت شخصيتي چنين رهبري براي هر انساني ستودني است كه با كمال قدرت چنين هشداري دهد و جالبتر از آن ، تحقق هشدار است . تحققي كمتر از چهار سال بعد . و مگر نه اين است كه اين محاسبات سياسي و ديپلماتيك را بسياري از سركردگان كشورهاي جهان با هزينه‌هاي ميلياردي و نيروهاي متخصص آروز مي كنند. پس چرا نمي توانند نمونه بسيار كوچكتر از اين حركت امام را انجام دهند . آيا واقعا امام موسسه مطالعات بين المللي و مثلا كمونيست شناسي داشتند ؟ آيا دهها مشاور ايشان چنين واقعيتي را به ايشان گزارش كرده بودند ؟ نه…هيچ كدام از اين موارد جود نداشتند .تنها و تنها بازشدن درهاي حكمت الهي به سوي اين مرد خدائي بود كه ديدگانش فراتر از انسان‌هاي زميني مي‌ديد.
دهها بار جريان ملاقات فرستاده گورباچف با امام را خوانده‌ام و از تلوزيون ديده‌ام . هميشه حس افتخار و غرور يك ايراني را با تمام وجود حس كرده‌ام . زماني كه دلهره و رنگ باختگي نماينده ابرقدرت جهاني را در مقابل رهبرم ديده ام ، با خود گفته ام كه هر ايراني منصفي به دور از بغض و كينه بايد پاي چنين رهبري را ببوسد . واقعا كدام پادشاه و رهبر ايران توانسته است بدون خونريزي و استبداد و تنها با نگارش نامه‌اي چند صفحه
اي ، حقيقت ايران و اسلام را به رخ سياسيون عالم بكشد ؟

بخشي از نظرات گورباچف پس از فروپاشي اتحاد جماهير شوروي :

در سالگرد رحلت امام خمینی در ۱۳۷۸ گورباچف طی مصاحبه‌ای براي اینكه به هشدارهای آن روز بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران بی‌اعتنائی كرده بود، اظهار تأسف نمود. وی در این مصاحبه اظهار داشت. «مخاطب پیام آیت‌الله خمینی از نظر من، همه اعصار در طول تاریخ بود». وی افزود «زمانی كه من این پیام را دریافت كردم احساس كردم كه شخصی كه این پیام را نوشته بود متفكر و دلسوز برای سرنوشت جهان است. من از مطالعه این پیام استنباط كردم كه او كسی است كه برای جهان نگران است و مایل است من انقلاب اسلامی را بیشتر بشناسم و درك كنم»
گورباچف سپس با تشریح نابسامانی های اقتصادی و سیاسی روسیه، تصریح كرد «اگر ما پیشگویی های آیت‌الله خمینی را در آن پیام جدی می‌گرفتیم امروز قطعاً شاهد چنین وضعیتی نبودیم».

از همان دوران نوجواني با ديدن اين تصاوير آروز كرده‌ام كه حتي با هزينه شخصي ام بتوانم مصاحبه اي صريح با گورباچف درباره نامه نگاري‌اش با امام انجام دهم . خب . اين يك خيال شيرين است براي من . اما براي سازمان هاي چند دهگانه فرهنگي و بين المللي از سازمان فرهنگ و ارتباطات گرفته تا موسسه تنظيم و نشر آثار امام و حتي صداوسيماي خودمان ، آيا اين كار شدني نيست ؟

روايت خواندني حاج عيسي از اين جلسه :
زماني كه آقاي ادوارد شواردنادزه وزير خارجه وقت اتحاد جماهير شوروي سابق جواب نامه آقاي گورباچف را آوردند , شما در آن مراسم بوديد ؟
بله . بودم . من پشت پرده بودم . يك نفر بود به نام آقاي سليماني . آمد به من گفت اين پالتوها را كجا بيندازم گفتم : اين پالتوها را بينداز آن گوشه . چقدر سنگينه . ميهمانان نشستند. امام تشريف آوردند. آقاي ادوارد شوارد نادزه در آن جلسه ابهت امام گرفتش . رنگش سفيد شد و به حال رعشه افتاد. يك خرده كه صحبت كرد حضرت امام فرمود : اينها جواب آن نامه اي كه من دادم نيست . بار دوم امام گفت : آقا نفهميده من برايش چي نوشته ام . باز آقاي ادوارد شواد نادزه به حرفهايش ادامه داد. بار سوم بلند شد و گفت : ما مي گوئيم ما نمي ميريم . ما زنده هستيم و از اين عالم به عالم ديگر هجرت مي كنيم و در آنجا بايد جواب كارهايمان را در اين دنيا پس بدهيم .
شما براي هيئت اتحاد جماهير شوروي چاي برديد ؟
بله . چاي بردم . اول بار كه آمدند ايستادند وسط اتاق امام . خيال كردند كه من الان اينها را راهنمايي مي كنم به يك سالن پذيرايي كه ميز باشه , مبل باشه , صندلي باشه , وسيله پذيرايي باشه , ولي همين طور كه ايستاده بودند , من چاي بردم و دادم دستشان . خود شواردنادزه يك چاي برداشت . من نگذاشتم قند را بردارد , چون نمي خواستم دستش را توي قندان بكند. دست كردم و دو تا حبه قند به شواردنادزه بدهم . آقاي دكتر ولايتي چپ چپ به من نگاه كرد و به شوخي گفت : ما بايد اين كار شما را به همه دنيا مخابره كنيم . گفتم : نمي خواهد , خودش مخابره مي شود. البته آقاي شوارد نادزه قند نگرفت و همان چاي تلخ را خورد.
امام به شما توصيه نكردند كه از هيئت اتحاد جماهير شوروي بيشتر پذيرايي كنيد
ـ نه .
پي‌نوشت :
هر چه دنبال تصويري از ملاقات ادوارد شوارت نادزه با حضرت امام گشتم ، چيزي پيدا نكردم !!
ماجرای تسلیم نامه امام به گورباچف از زبان آیت الله جوادی آملی
گزارشي جالب و زيبا از ارسال نامه امام به گورباچف

نوشته شده در دين, سياست, فرهنگ | ۳ پاسخ »


پیوندها
آشنايان
آب‌و آتش. آهستان. احسان‌و هزاره سوم. ارتباطات. ايمان امروز. اينك. باسيدعلي‌تاقتح قدس. بانوبلاگ. بچه هاي قلم. ترديد‌راهي‌به‌دانائي. تنهاي‌تنها. حاج آقا ياحق. حامدعبداللهي. خبرنگار‌مسلمان. خویلی. دفتر عشق. دلشدگان شمس. رسانه. رسپنا. رضابابايي. رند. سرگيجه‌ها. سوزنبان. سيدمحمدتقي‌ابطحي. شاعرانه. شب نوشت. شيعه‌مذهب‌برتر. ضحي. طعم‌شيرين‌دودقيقه. طلبه‌نسل‌سوم. عباس‌حسين‌نژاد. عقل‌سرخ. فرهنگ‌و‌ارتباطات. كشكول جواني. كلاشينكف ديجيتالي. مادرانه. مجاهد. مدير. میرزاقلی‌خان‌راپورتچی. همسرا. پاسخگوئی. پاسداران. گلدختر.
خبري
آريا. آفتاب. آينده‌روشن. الف. امروز. انتخاب. ايسنا. ايكنا. برنا. بولتن نيوز. بي‌بي‌سي. تابناك. جهان. حج. حوزه‌نيوز. دويچه‌وله. راديوزمانه. رجا. رسا. سپهر. شريف. شهر. شيعه نيوز. صدرا. عدالتخانه. عصرایران. فارس. فرارو. فردا. مهر. نوروز. پارسينه.
فرهنگي‌علمي
آويني. ادبستان. باشگاه. تبيان. دفتر‌مطالعات تاريخ. سبكبالان. سوره‌مهر. فيروزه. كتاب‌نيوز. لوح. مركز‌اسناد‍‌انقلاب اسلامي. موعود. هفتان. پاسخ‌به‌سؤالات‌ديني. کتابخانه‌تاريخ‌ايران.
ويژه
دفتر توسعه وبلاگ ديني. نشريه الكترونيكي چارقد.