بایگانی برای‘فرهنگ’ دسته

نشستي با خانم خبرنگار آمريكائي

پنجشنبه, خرداد ۹م, ۱۳۸۷

ديروز خانم «nadya labi»خبرنگار آزاد امريكائي كه اغلب براي مجلات تخصصي و برخي روزنامه هاي آمريكائي كار مي كند ، مهمان جمع صميمي دوستان دفتر توسعه بود . پرسشهاي او از وبلاگ نويسي در ايران شروع شد و مشخصا موضوع اصلي مصاحبه اش « وبلاگ نويسي مذهبي » بود. يعني پيش از سفر به ايران اين موضوع از طرف يك مجله به وي پيشنهاد مي شود و در جستجوي خود در باره وبلاگ نويسي ديني در ايران به « دفتر توسعه وبلاگ ديني » مي رسد . در اين نشست دو ساعته دوستان از تجربه هاي وبلاگ نويسي خود ، موضوعات يادداشتها و مسائل حاشيه‌اي وبلاگ نويسي صحبت كردند . اما نكته جالب مصاحبه ، ورود خانم labi به مسئله ازدواج موقت در ايران بود . گويا اين موضوع هم از سوي يك روزنامه آمريكائي قبل از سفر او به ايران سفارش شده بود و طي چند روز اخير ، خانم labi با افراد مختلف در تهران اين موضوع را بررسي كرده بود . نكته اصلي بررسي ازدواج وقت در ايران ، تشريح فرهنگ ازدواج و جايگاه بسيار قوي آن در بين خانواده‌هاي ايراني است و بدون در نظر گرفتن اين مسئله ، بررسي ازدواج موقت ، آن هم توسط يه خبرنگار خارجي كاملا به بيراهه خواهد كشيد .
در حاشيه نشست :
- خانم labi حساسيت خاصي به عكس گرفتن از چهره‌اش داشت و شديدا از ما مي خواست اگر تصويري از جلسه مي گيريم به هيچوجه چهره‌اش مشخص نشود . وقتي علت را جويا شدم ، تعصب شديد پدر و خودش را بيان كرد . جالب است ، روزنامه‌نگار آمريكائي باشي و نخواهي عكست در جايي منتشر شود !!
- خانم مترجم كه از صبح يك ريز ترجمه كرده بود و ديگر ناي حرف زدن نداشت ، انگليسي حرف زدن بچه ها را خيلي خوب توصيف مي كرد و مي‌گفت خوب صحبت مي كنيد، ادامه بديد !
- گويا اين دو نفر طرف صبح در اطراف حرم حضرت معصومه از چند نفر در مورد ازدواج موقت سوال پرسيده بودند كه تلفن خانم مترجم زنگ مي خورد و همكارش از دفتر تهران مي گويد : « داريد درباره ازدواج موقت سوال مي پرسيد ؟ زود قطع كنيد تا دردسري براتون درست نشده » . با خودم گفتم : « بابا نيروهاي امنيتي ، اشراف به همه چير ، سربازان گمنام !! »
در همين زمينه :
گفت و گوي خبرنگار لس آنجلس تايمز درباره وبلاگ نويسي در ايران

نوشته شده در رسانه, فرهنگ | ۱۴ پاسخ »

نگاه به سريال شهريال از زوايه‌اي ديگر

پنجشنبه, خرداد ۲م, ۱۳۸۷

طي روزهاي اخير با اظهار نظر دختر مرحوم شهريار و انتقاد وي از نحوه به تصوير كشيدن اين شاعر گرانمايه كشورمان ، بحث زواياي زندگي شهريار در محافل رسانه اي و اينترنتي داغ بود . با كمي فاصله ، صداوسيما با پسر شهريار نيز مصاحبه اي كرد و وي از اين سريال و نحوه شخصيت پردازي شهريار در آن دفاع كرد . يادداشتهاي زيادي در اين باره در سايت ها و وبلاگ ها خواندم و خوانديد. با توجه به اينكه اصولا سالهاست كه من هيچ سريال و برنامه تلوزيوني را تماشا نمي كنم ، به خود سريال شهريار كاري ندارم. در اينجا فقط نقل قولي از يكي از آشناهايمان كه در تبريز سالهاي اخر شهريار را درك كرده بود نقل مي كنم تا از زاويه‌اي ديگر به اين سروصداها نگاه كنيم .
اين دوست ما مي گفت : «سالهاي آخر عمر شهريار بود كه مقام معظم رهبري در سمت رياست جمهوري به تبريز سفر كرده بود . بر اساس ارادت شخصي ايشان به شهريار ، آقا به منزل شهريار رفتند و از وي كه در حالتي نيمه مريضي بود عيادت كردند . اما وضعيت به هم ريخته و آشفته خانه شهريار آقا را بسيار ناراحت كرد و فرمودند چرا چنين شخصيتي بايد در چنين وضعيت اسفباري زندگي كند ؟ مگر وي خانواده ، دختر و پسر ندارد ؟ به دستور ايشان بنياد مستضعفان و جانبازان  تبريز موظف شد به طور مرتب به وضعيت شهريار رسيدگي كند . از انجائيكه انتقال وي به خانه سالمندان به صلاح نبود ، هر روز دو نفر از بهياران به خانه شهريار مي رفتند ، غذا آماده مي كردند ، او را استحمام مي دادند و …. » اين دوست ما در ادامه مي گويد : « با ديدن انتقادهاي شديد دختر شهريار و سپس ورود پسر شهريار به اين ماجرا ، با خودم گفتم آن زمان واقعا فرزندان شهريار كجا بودند ؟ چرا در زماني كه پدر نيازمند سرپرستي و مراقبت بود ، از هيچ يك از اين فرزنداني كه اكنون سنگ حرمت و جايگاه پدر را به سينه مي زنند هيچ خبري نبود؟»
من هم با شنيدن حرفهاي اين دوست سري از تاسف تكان دادم .البته اميدوارم اين نقل قول درست نباشد و راوي و راويان همگي اشتباه كرده باشند ..ولي اگر درست باشد آن وقت …؟

نوشته شده در رسانه, فرهنگ | ۷ پاسخ »

فاجعه است آقا …فاجعه

یکشنبه, فروردین ۱۱م, ۱۳۸۷

به احتمال زياد خبر فيلتر شدن سايت شيعه نيوز را شنيده‌ايد.به خاطر ارتباط كاري و سپس دوستانه با جناب بحريني مدير شيعه نيوز، از ابتدا در جريان فيلترينگ اين سايت بودم.ايشان طي يك ماه اخير خود را به هر دري زد تا بتواند علت اصلي فيلترشدن سايتش را بداند كه تا اين لحظه نتيجه‌اي نداشته است.اين يادداشتم نه به خاطر رفاقت با ايشان ،بلكه به خاطر فاجعه‌اي است كه وزارت ارشاد در جريان ساماندهي سايتها به بار آورده است.توجه: مطالعه اين يادداشت ممكن است شما را به كل نظام و مملكت بدبين كند ! اين يادداشت فقط در مورد عملكر فاجعه بار وزارت ارشاد است و بس.از همان روزهايي كه جريان ساماندهي وبلاگها و سايتها از سوي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي اعلام شد، گروها و افراد مختلفي نقدهاي تخصصي بر اين طرح نوشتند و متاسفانه به خاطر غير كارشناسانه و بهتر بگوييم بچه‌گانه بودن اين طرح ، اصل جريان ساماندهي سايتها (به اعتقاد من) كه امر ضروري است به سخره گرفته و لوث شد.كافي است به اين نتيجه توجه كنيد:« دكتر شهشهاني مدير ثبت دامنه‌‏هاي اينترنتي گفت : تعداد ثبت دامنه‌‏هاي ir در ايران سريع‌‏تر از دامنه‌‏هاي com ،‌ net و org به ۱۰۰ هزار خواهد رسيد.» حالا اين اظهار نظر را هم ملاحظه بفرمائيد : «وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي در تاريخ دوم ارديبشت ماه ( دو ماه پس از پايان مهلت ثبت سايتها ) گفت : ما سايت‌ها و پايگاه‌ها را به دريافت مجوز از خودمان اجبار نكرديم !! و فقط به آن‌ها گفتيم كه مشخصات و نوع فعاليتشان را به ما اعلام كنند؛خوشبختانه بيش از دو هزار و چند صد سايت و پايگاه اطلاع‌رساني خود را معرفي كردند و هنوز براي كساني كه به اين كار اقدام نكرده‌اند، فرصت وجود دارد.!! »
يكي حساب كند كه دو هزار چند درصد صد هزار مي شود و به جناب وزير بگويد كه استقابل «دو درصدي » از يك طرح نشانه موفقيت نمي‌باشد.
خب..در موفقيت يا نتيجه اين طرح نيازي به توضيح نيست.
اما اينكه چرا چنين جرياني اتفاق افتاده است؟
خيلي روشن است. به عقيده بنده كساني در راس تصميم گيري اين امور در وزارت ارشاد اسلامي قرار دارند كه ذره‌اي از مسائل تخصصي در زمينه آي تي اطلاع ندارند.وقتي چهار نفر آدم بی تجربه مسئول امور رسانه هاي ديجيتالي بشوند و با يك تلفن سايتي را فيلتر كنند …اوضاع بهتر از اين نمي شود.وقتي معاون رسانه‌هاي ديجيتالي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي فقط و فقط به خاطر رياست ستاد تبليغاتي احمدي‌نژاد در يك شهرستان به اين پست برسد ديگر چه انتظاري بايد داشت ؟
وقتي خط سياسي جاي لياقت و تخصص را بگيرد اوضاع بهتر از اين مي شود ؟
چه كنيم كه آقايون تصميم گير نمي توانند متوجه بشوند كه فيلتر كردن سايتي مثل كلوب يعني فراري دادن هزاران ايراني به سايتهاي خارجي !زور نيست كه…مخيله شريفشان به اين جور مسائل قد نمي دهد.
در باب فيلتر كردن سايت شيعه نيوز هم همينطور است..يعني آقايان مسئول فيلترينگ نمي بينند كه در روز روشن سايت صبح نيوز دروغ بزرگي به آقاي بهجت بست و باعث سوء استفاده سايتهاي ضد انقلاب شد؟يا چندين سايت خبري كه كارشان دروغ گفتن است.البته در باب سايت شيعه نيوز نقدهايي هم هست و خود من تاكنون چند مورد را به جناب بحريني متذكر شده‌ام. ولي آيا چاره كار اين بود كه بدون هيچ اخطاري ناگهان سايت تعطيل شود ؟
به جرات مي توانم بگويم كه برخي از كارهاي انسان هاي نادان در اين نظام است كه باعث مي‌شود دوستان تبديل به اپوزوسيون شوند.
+ توضيح عكس :در اين عكس بوش دوربيني به دست گرفته و نگاه مي كند كه درپوش دارد…خب خنده‌دار است. ولي عملكرد برخي! از مسئولين ما هم دست كمي ازاين كار بوش ندارد!!
در همين رابطه:
مصائب يك وبلاگ نويس
از بزرگان بیاموزیم!
پي نوشت: يادداشت فوق در اوج عصبانيتم نوشته شده است…به اصول نگارشي و ادبياتش زياد خرده نگيريد.
پی نوشت دوم : چند نفر از دوستان> تماس گرفتند و گفتند اگرچه با همه مطالبت موافق هستیم..ولی ادبیات نوشتارت زیادی تند است و شاید به موقعیتت !! لطمه بزند.من هم گفتم :چشم.کلمات تند  و عکس مربوطه را اصلاح می‌کنم ،اما در مورد لطمه خوردن به موقعیتم هیچ نگران نیستم.فقط نگران نطام هستم که با کارهای ناشیانه ضربه می‌خورد.همین!

نوشته شده در رسانه, فرهنگ | ۲۴ پاسخ »

در باب شهری با مردم همیشه در صحنه

چهارشنبه, بهمن ۳م, ۱۳۸۶

استاندار قم گفت : « از همه مسوولان و مردم قم مي‌خواهم تا در يك حركت انقلابي اسلامي در “روز برفروبي و يخ زدايي” مشاركت كنند و كليه معابر و كوچه‌هاي شهر را از برف و يخ پاكسازي كنند. وي افزود: مردم هميشه در صحنه قم نشان داده‌اند كه در شرايط مختلف در صحنه حضور دارند و با همكاري و مشاركت گسترده آنها مشكلات را يكي پس از ديگري پشت سر خواهيم گذاشت و روز جمعه نيز نمايشي از مشاركت عمومي را شاهد خواهيم بود.»

 خبر فوق روز گذشته منتشر شد. هیچ کس با بکارگیری روحیه انقلابی و اسلامی مردم مخالف نیست و  ما به این روحیه مردم هم افتخار می کنیم. اما مسئله این است که مسئولان بی تدبیری و سوء مدیریت خود را می خواهند با « روحیه انقلابی مردم » جبران کنند. خدارحمت کند ابداع کننده سنگ قزوین را !

نمی دانم جریان غائله دراویش گنابادی در قم را یادتان هست یا نه ؟ پیش از آنکه روز غائله فرا برسد گزارش های مختلفی از تحرکات مختلف این گروه می رسید و طبیعتا نهادهای امنیتی دقیقا در جریان ماوقع بودند. اما دیدیم در روز واقعه تقریبا همه نیروهای امنیتی شامل ( لباس رسمی، لباس شخصی، بی سیم به دست، بی سیم زیر کاپشن ، باتوم به دست ، باتوم زیر شلوار و …) همگی نظاره گر بودند و مردم جلو رفتند کار تمام شد . بعد از این جریان وزارت اطلاعات نمایشگاهی از کشفیات این محل برگزار کرده بود تا نشان دهد این گروه چگونه علیه نظام و کشور و مردم برنامه های خطرناک داشتند. خب اگر این نمایشگاه راست می گوید ، پس چرا نیروهای امنیتی وارد عمل نشدند و تنها نظاره گر بوند ؟ اگر در این درگیری ها یکی از طرفین کشته می شد چه کسی جوابگو بود؟

گویا یک رسم نهادینه شده در قم وجود دارد که کارهای سخت و بحرانی که به عهده مسئولان است، توسط « مردم همیشه در صحنه » به پایان برسد . والله در آذربایجان که سالی چند مورد برف سنگین داریم ، با چنین مشکلاتی مواجه نیستیم.لابد مردم آذربایجان همگی دوآتشه انقلابی هستند که مشکل برف در معابر را دو هفته پس از بارش ندارند.
خدایا ! مردم انقلابی و همیشه در صحنه قم را از مسئولان این شهر نگیر

 !در همین رابطه :شهردار خدمت فرار خدانگهدا تو

 

نوشته شده در روز نوشت, فرهنگ | ۵ پاسخ »

ياد مرحوم كوثري بخير

جمعه, دی ۲۸م, ۱۳۸۶

چند سالي است كه با فرا رسيدن ماه محرم ، بحث مبارزه با خرافات در مداحي ها و عزاداري ها پيش مي آيد و انصافا هم مسئله مهمي است. اما در اين يادداشت سعي دارم از زاويه اي ديگري به اين موضوع نگاه كنم.

مسئله مبارزه با خرافات در عزاداري ها چند جنبه دارد . خرافات در محتوا و قالب . قالب عزاداريها از علم كشي گرفته تا ساير مسائل بيشتر مورد توجه قرار گرفته و امسال هم بخشنامه و اعلاميه و … همه شامل قالب عزاداري شده است .

اما محتوا چه؟

محتوايي كه در منبرها توسط وعاظ و روحانيون بيان مي‌شود تا چه اندازه برگرفته و مطابق با تاريخ و روايات معتبر است ؟ طي سال هاي گذشته ماشاء‌الله صدها كتاب كه اغلب جمع آوري مطلب از اينور و انور است ، در دست طلاب جوان و تازه منبري قرار گرفته و بيم آن مي‌رود كه منابع اصيل رفته‌رفته به حاشيه رانده شود .

مطلب بالا موضوعي بود كه امروز ( روز تاسوعا ) در مراسم عزاداري دفتر رهبري قم مدام زنگ ذهنم را مي نواخت . همانجا ياد مرحوم كوثري افتادم.خدا رحمتش كند. سبك و روش سخنراني و مهمتر از آن روضه خواندن مرحوم كوثري الگوي خيلي خوبي براي ما منبري ها وحوزويان است.

مرحوم كوثري به همراه پدر خود از منبري هاي معروف قم بودند.طي سالهاي متمادي در مجالس روضه بيوت مراجع تقليد و يا در مسجد امام حسن واقع در مركز شهر قم سخنراني مي كردند.جالب آنكه برخي مواقع هر دو به يك مجلس دعوت بودند و به خاطر وجود يك رابطه دوستانه و صميمي پدر با اشاره ، سخن پسر را رد مي كرد و فردا پسر با همان اشاره پاسخ پدر را مي داد .

ياد آن روزها بخير روضه مرحوم كوثري در محضر امام خميني كه بعد سالها هم نمايش آن فيلم كوتاه دلها را مي لرزاند و به قول اين وبلاگ «هنوز زنگ يا الله گفتنش در گوشم است».

امروز صبح شبكه سه براي نخشتين بار روضه خواني مرحوم كوثري را در نخستين سال رهبري آقا نشان مي داد. حاضران در همان حياط حسينيه بودند.لابد چنين تصاويري در آرشيو تلوزيون فراوان است و كاش روزي به همت دلسوزي از آرشيو بيرون آيد .

به نظرم معرفي چنين الگوهايي به روحانيون و طلاب تازه منبري بسياري از معضلات احتمالي كه در آينده ممكن است مانند امروز داد دلسوزان را درآورد ، موثر باشد.

درهمين رابطه :

چهارراه گفتمان

خاطره يك پزشك از روضه مرحوم كوثري در خدمت امام

معرفي يك كتاب درباره مرحوم كوثري

چند ويدئو از مرحوم كوثري در حسينيه جماران

نوشته شده در دين, فرهنگ | ۶ پاسخ »

سفر به تركيه (۳)

دوشنبه, دی ۱۷م, ۱۳۸۶

دو شب مانده به « شب عروس » براي عزيمت به قونيه بليط اتوبوس تهيه كردم . قيمت بليط از استانيول به قونيه نفري حدودا ۳۲۰۰۰ تومان (۴۰ ليره تركيه) است كه نسبتا گران درمي آيد. شب ساعت ۱۲ حركت مي كنيم و ساعت حدود ۹ صبح به قونيه مي رسيم . با پسر ۲۲ سالۀ يكي از دوستان و شديدا حزب اللهي و عاشق مداحي هاي فارسي ايران همراه هستم . در گوشي موباليش جديدترين نوحه هاي كريمي و سلحشور و بقيه مداح هاي ايراني را مي توان پيدا كرد.در اتوبوس باهم در مورد خيلي از مسائل صحبت كرديم از جمله ازدواج.مي گفت مي خواهد با يكي از آن دخترهاي بسيجي ايراني كه تلوزيون ايران نشان مي دهد ازدواج كند ! اين را هم بگويم كه اين دوست ما ( سليمان ) به همراه خانواده خود چند سالي است شيعه شده است و در يكي از مناطق خوب استانبول (فاتح) مغازه عمده فروشي روتختي و وسايل تزئيني منزل دارد. سليمان با يكي از مشتريان خود در قونيه قرار گذاشته و به محض رسيدن به ترمينال با دو جوان منتظر مواجه مي شويم. خدا همه كارها را جور كرده است . وجود ميزباني كه ماشين داشته باشد و با توجه به گراني شديد بنزين بگويد تا شب در خدمت شما هستم تا قونيه را گشتي بزنيم واقعا طلاست .  
قونيه با دوميليون جمعيت،شهري است در جنوب شرقي تركيه.با خيابانهائي وسيع و بافتي جديد. تنها در مركز شهر چند ساختمان قديمي به چشم مي خورد.به آرامگاه مولانا نزديك مي شويم و مشخص ايت كه اطراف آرامگاه را براي توسعه خريداري كرده اند.وارد محوطه اصلي مي شويم و خيل بازديدكنندگان يه صورت انفرادي يا دسته جمعي و با توضيح راهنماها با پوشاندن پلاستيكي بر كفشها وارد آرامگاه مي شوند .

ايرانيان در اين مكان حس خوبي دارند.نه تنها به خاطر نقش اشعار مولانا به فارسي بر درو ديوار،كه مولانا را از خود مي دانند و به مهماني يك هموطن آمده اند.وجود زنان نيمه محجبه و بدون حجاب و كاملا محجبه در يك جمع،به خوبي گروههاي گردشگر ايراني را از غير ايراني نمايان مي كند.
وارد آرامگاه كه مي شويم سكوت آرام بخشي زائران را همراهي مي كند.تعدادي از زائران كه در گوشه كنار در ورودي نشسته اند و اصطلاحا به خلسه رفته اند به تازه واردها مي فهماند كه جلوترها خبري است.گفته مي شود كه ۶۶ نفر از شاگردان مولانا و شخصيت هاي عرفاني در اين جا مدفون هستند و قبر تعدادي با ارتفاع تقريبي يك متر از زمين و يك عمامه بزرگ و نمادين كاملا مشخص است.
به قبر مولانا كه مي رسيم با يك قبر بسيار بزرگتر با ابعاد تقريبي يك متر در سه متر و ارتفاع يك و نيم متر مواجه مي شويم.ورود انبوه زائران به اين مكان اجازه نمي دهد كه توقف زيادي بكنيم و پنهاني چند عكس از قبر مولانا مي گيرم.اما در همين نزديكي ها تعداد زيادي از زائران نشسته اند.برخي تسبيح به دست اذكاري مي خوانند و عده ديگري دسته جمعي اشعار مولانا را زمزمه مي كنند.نمي دانم چرا حس آزار دهنده اي دارم.حس مي كنم بسياري از اين جماعت تنها « ادا» در مي آورند.

در كنار قبر مولانا تعدادي از نسخ خطي قرآن كريم و لباس هاي صوفيان و تعدادي از آثار باستاني قرار داده شده است . …
از آرامگاه خارج مي شويم و به محوطه مي رويم.به همسفران هواپيما بر مي خورم.همانهائي كه نوشيدني معولي را با شراب اشتباه گرفته بودند.گفتند ديشب شهرام ناظري اينجا بود و كنسرت برگزار كرد.
نم نم باران صبح گاهي هواي بسيار مطبوعي به اينجا بخشيده است.ظهر شده است و نمازمان را در يكي از مساجد مي خوانيم.براي نهار به يكي از رستوران هاي خوب قونيه مي رويم و به ناچار مهمان ميزبانان خوبمان!
بعد از ظهر با چند تن از شيعيان قونيه قرار داريم.در محله كتاب فروشان مغازه اي دارند.به يك كافه كتاب راهنمائيمان مي كنند و چهارنفره گرم صحبت مي شويم.در مورد مسائل مختلفي صحبت مي كنيم و جالبترين مسئله مورد بحث اين است كه اين شيعيان در اقليت،معتقدند كه ولي فقيه همچون امام معصوم است و هم رديف با ائمه اطهار! از طرق مختلف سعي كردم دليل بيارورم كه اينطور نيست.از دلايل فقهي گرفته تا اعتقاده و كلامي.اما گويا حاضر نيستند از اين اعتقادشان عقب نشيني كنند.در صحبتهاي بعدي متوجه شدم كه اقليت شيعيان در قونيه به خاطر عدم دسترسي به يك عالم و روحاني دچار برخي انحرافات عقيدتي شده اند .

در كافه كتاب كه بوديم دختران و پسران جواني مي آمدند و گاهي لب تاب يا جزوه و كتابي را باز مي كردند و همراه چاي و قهوه مشغول صحبت مي شدند.وقتي با دوستان قونيه اي در مورد جايگاه ولايت فقيه و بعضي مسائل سياسي در اين كافه كتاب صحبت مي كردم به اين مسئله فكر كردم كه گويا صحبت هاي ممنوعه در قالب فرهنگي و علمي تنها اختصاص به كافه كتاب هاي ايران ندارد.!در همين رابطه : ديدار با مولانا در قونيه

صفحه ويژه بي‌بي‌سي در مورد هشتصدمين سالگرد درگذشت مولانا

تصاوير مربوط به مراسم امسال بزرگداشت مولانا
سفر به تركيه (۱)
سفر به تركيه (۲)

نوشته شده در روز نوشت, فرهنگ | ۷ پاسخ »

سفر به تركيه(۲)

یکشنبه, دی ۱۶م, ۱۳۸۶

دختران دبیرستانی در قونیهنخستين نكته‌اي كه براي هر ايراني در سفر به تركيه ممكن است پيش بيايد «حجاب» عجيب دختران و زنان است . به خاطر اين گفتم عجيب كه با وجود آزادي كامل و حتي تبليغ بد حجابي و مهمتر، ممنوع بودن حجاب در دانشگاهها و برخي نهادهاي دولتي ، هر روز به تعداد دختران محجبه افزوده مي شود و بر اساس آمارهاي موجود نزديك به هفتاد درصد از زنان ترك محجبه هستند .
موضوع حجاب در تركيه هميشه برايم عجيب بوده است . اينكه چرا عليرغم تبليغات و قانون حاكم ، حجاب امري مهم در بين ترك‌هااست . البته بسياري از دختران ترك در عين داشتن حجاب از مد روز عقب نيستند و در انتخاب روسري و مانتو و كفش سليقه خاصي دارند.البته بسياري از ايرانيان كه تركيه را از طريق ماهواره و تعريف فاميل‌ها شناخته‌اند ، تصور مي كنند وضعيت زنان و دختران در سراسر اين كشور مانند آنتاليا است.در حالي كه بايد گفت اغلب زنان غرب تركيه مانند ايران خودمان و شايد بهتر ! محجبه هستند. با دوست تركيه اي در اين باره زياد صحبت كرديم . اين دوست چند سالي در ايران بوده و مسئله حجاب درايران را به خوبي درك مي‌كرد . معتقد بود عامل اصلي افزايش حجاب در تركيه همين سخت گيريهاست. مي گفت هر چيزي كه دولت سعي در مبارزه با آن داشته باشد ، گسترش مي يابد . البته بلافاصله اضافه كرد كه اين بدان معنا نيست كه بگوئيم در ايران هم حجاب اجباري نباشد . به هر حال قانون و تبليغات لازم است و … . اما در ادامه هر دو معطل مانديم كه چرا وضعيت حجاب در ايران اين شكلي است!!
بسياري از تركيه رفته‌ها وضع حجاب را كه عيان است مي بينند اما يك مسئله ديگر باقي مي ماند ! اعتياد.بله.اعتياد ايرانيان با ترك‌ها قابل مقايسه نيست . اگرچه نزديك به ۱۰۰ درصد!تركها سيگاري هستند اما اعتياد به ترياك و هروئين و … در تركيه نزديك به صفر مي باشد. اما در ايران چه؟ و هنوز علت اين مسئله برايم نامعلوم است.
درباره بحث اسلام گرايي واقعي مردم ايران و تركيه اينطور در دفترچه‌ام يادداشت كرده ام : « مگر نه اين است كه نخستين معيار يك شهر اسلامي در اقامه نماز و رعايت شؤون ديني است؟ وقتي به يك شهر در تركيه از بالا نگاه كني به صورت كاملا منظم در هر محله اي يك مسجد با مناره بسيار بلندش را مي يابي.به هنگام اذان( اگرچه اغلب سني هستند) حركت مردم به سوي مسجد در هر محله كاملا عيان است و اين حركت نمازگراران در روز جمعه حتي مي تواند چهره شهر را عوض كند . برپائي آئين هاي اسلامي دراعياد مختلف مانند عيد قربان و عيد فطر هم جاي خود را دارد . پس چرا ايران و تهران كه « امرالقراي جهان اسلام » ناميده مي‌شود چنين صحنه‌هايي را كمتر به خود ديده است ؟
در اين باره : اسلام گرايي در ميان مردم تركيه رو به گسترش است (۱) (۲)
يك روايت بغض آلود از وضعيت اسلام و حجاب در تركيه و ايران +

نوشته شده در دين, روز نوشت, فرهنگ | ۷ پاسخ »

سفر به تركيه (۱)

جمعه, دی ۱۴م, ۱۳۸۶

چند سالي بود كه دنبال فرصتي براي سفر به تركيه بودم . تركيه از جهات مختلفي برايم جالب توجه بوده و امسال همزمان با برگزاري ويژه برنامه هاي «مولانا» با هماهنگي‌هاي دوستانه و گاهي پرروآنه! عازم تركيه شدم.

قبلا به هند و آذربايجان و چند سفر هم عربستان رفته ام و مشكلات و نيازهاي احتمالي چنين سفرها را مي دانستم.مهمترين مسئله در يك سفر خارجي داشتن ميزبان خوب است كه هم هزينه سفر را كلي بائين مي‌آورد و هم نعمت بزرگي در راهنمائي است.در اين سفر هم مهمان چند تن از دوستان طلبه تركيه‌اي بودم و چند دوست تازه آشنا.خبرنگار روزنامه زمان هم كه دو سال پيش براي تهيه چند گزارش به ايران آمده بود و با معرفي دوست عزيزم آقاي زائري مهمان من در قم شده بود با تلفن و ايميل اطلاع يافت و كلي اعلام آمادگي و … در هوابيما با گروه پنج نفره از بازاري ها همراه شدم كه ظاهري باكلاس و دنيا ديده داشتند. اما به وقت شام و سوال مهماندار از ما كه چه نوشيدني ميل مي‌كنيد ؛ من گفتم نوشابه لطفا. يكي از اين گروه يواشكي به من گفت سهم شراب تو را من بگيرم اشكالي ندارد كه ؟! جالبتر آنكه وقتي ديدند بدون محدوديت مي توانند نوشيدني بگيرند تا آخر سفر هر كدام به تنهائي چهار شيشه شراب ميل فرمودند و ساعتي بعد با چشماني مست با يكديگر قرار گذاشتند كه بلافاصله بعد از رسيدن به استانبول به فلان ديسكو بروند و …. اما جالبترتر اينكه وقتي اين داستان را به ميزبان تركيه اي تعريف كردم كلي خنديد و گفت:اصولا در هواپيما  شراب سرو نمي شود و فقط بعد از پذيرائي به صورت فروشي و در كنار اودكلن و اسباب بازي شراب هم به فروش مي رسد. به او گفتم ما ترك هاي ايران مثالي داريم كه مي‌گوئيم : فلاني شراب نخورده مست كرده!!اين بنده خدا‌ها هم به تصور اينكه شراب خورده اند كلي سر كيف آمده بودند!اما استانبول! شهري واقعا زيبا با قدمت و اماكن تاريخي مهم.از مسجد اياصوفيا گرفته تا منظره چشم نواز از كنار موزه توپقاپي.در همين باره : اطلاعات جامعي از استانبول

نوشته شده در روز نوشت, فرهنگ | ۸ پاسخ »

حج نرفته‌ها نخوانند!

پنجشنبه, دی ۱۳م, ۱۳۸۶

سفر حج براي آناني كه تاكنون توفيق تشرف را نداشته اند تقريبا مبهم است و مانند حج رفته ها حسرت تشرف دوباره را ندارند . بعد از آنكه در فضاي معنوي مسجدالنبي و مسجدالحرام و زيارت بعد از نماز صبح بقيع قرارگرفتي و برگشتي ايران ، تازه مي فهمي كجا بودي و ديدن تصاوير مكه و مدينه از تلوزيون دوباره دلت را مي برد و آه حسرت.
.
خدا توفيق داده است كه تاكنون چند بار به سفر عمره و حج مشرف شوم . در حج تمتع سال گذشته براي كارهاي رسانه اي با بعثه مقام معظم رهبري و امسال هم در ايام عمره يك ماه مشرف بودم.نمي دانم از كم توفيقي من بود يا هر دليل ديگر ، تمتع امسال در حسرت تشرف بودم و هر روز ساعتي سايت بعثه رهبري را به روز مي كردم ، آه از نهادم بر مي آمد .فقط  حج رفته ها مي دانند چه مي گويم .
سفر حج براي هر طلبه و هر كسي كه سرش براي اطلاع يافتن از مسائل كشورهاي اسلامي مي خوارد ، مهمترين و بهترين فرصت است . از همه كشورها و مليت ها در اين مكان جمع مي شوند و كافي است كمي عربي يا انگليسي بلد باشي و حتي اينها هم نباشد اشاره و كلمات مشترك مراد هر طرف را مي رساند .
يك نكته جالب از سال گذشته بگويم : تا چند سال پيش هروقت در عربستان ، يك عرب خصوصا عربستاني مي خواست حالي به طرف ايراني دهد و تحويلش بگيرد با شور خاصي مي گفت:«علي دائي » . به هر حال علي دائي ستاره ايراني بود كه بسياري از كشورهاي آسيائي خصوصا عربي او را خوب مي شناختند و تبديل به يك قهرمان ايراني شده بود.اما سال گذشته هر مسلمان حتي غير عرب و حتي از كشورهاي اروپائي و آسيائي مانند مالزي ، مي خواستند با يك ايراني حال و احوالي كنند بلافاصله مشت خود را گره مي كردند و مي گفتند : « احمدي نژاد» !
و جالب است كه بدانيد يكي از وسيله هاي برقراري ارتباط بين مبلغين ايراني با ساير كشورها گفتن همين كلمه بود . كافي بود در كنار غير ايراني بنشيني و از احمدي نژاد بگوئي. تورا چون آشناي چند ساله به آغوش مي كشيد و با مشتي گره كرده ، اگر عرب بود مي گفت : « نجاد» و اگر مالزيائي بود مي گفت : «احماد جاد».
راستي …داشتم آلبوم عكس سال گذشه را مرورو مي كردم كه به اين عكس برخوردم. عجب دنيائي است .با جمعي از رابطان روحانيون بعثه رهبري براي زيارت دوره در مدينه بعد از نماز صبح عازم زيارت حضرت حمزه شديم و چند جاي ديگر . در نخلستاني براي صبحانه نشستيم و اين عكس مربوط به آنجاست. سمت راست حاج آقا راشد يزدي نفر وسط من هستم و سمت چب مرحوم حجت الاسلام اديب. بله . سال گذشته حاج آقاي اديب در كنار بقيه دوستان بودند اما امسال تنها چند روز مانده به سفر حج دارفاني را وداع گفتند . خدا رحمتش كند .
 
توضيح عكس بالا: پوشش خبري يكي از برنامه هاي بعثه رهبري در مكه. از سمت چپ:من ، خادم‌المله مدير عامل سابق ايرنا ، اسلامي فر مدير ارتباطات بعثه و سردبير سابق روزنامه ايران

نوشته شده در رسانه, روز نوشت, سياست, فرهنگ | ۴ پاسخ »

رفتي جانم به قربانت ولي حالا چرا؟

سه شنبه, دی ۱۱م, ۱۳۸۶

بالاخره محمدي عراقي از سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي رفت تا اين سازمان پس از  چند سال نفس راحتي بكشد . من
نمي‌دانم اين چه سنت عجيبي است در كشور ما  نهادينه شده كه برخي از آقايان بايد تا
آخرين لحظات عمر خود كليدهاي مهم را به عهده  داشته باشند و كسي هم كاري ندارد كه اين آقا در عملكرد خود موفق بوده يا نه . البته  برخي از مسئوليت‌ها مانند مرجعيت و رهبري حسابشان مشخص است و مسئوليت  اجرايي معمولي به حساب نمي‌آيند . اما در مواردي اين چنيني گويا بر جبين شريف  جناب محمدي عراقي و امثال ايشان حك شده است كه اين والامقام بايد حتما رياست  جائي را بر عهده داشته باشند…اينجا نشد، آنجا! چند سال پيش يكي از رهبران برجسته كليسا در انگليس سخنان بسيار توهين آميزي را به پيامبر اسلام نسبت داده بود كه بعد از چند روز من و دوستان متوجه اين جريان شديم و هرچه تلاش كرديم ديديم سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي كه قاعدتا مسئوليت مونيتورينگ و رسيدگي به اين امور را دارد در خواب دوازده ماهه خود به سر مي‌برد  و در بررسي ها دقيق‌تر متوجه شديم ركود فكري مديريت ، اصلي‌ترين عامل اين خواب است
.آن روزها اين يادداشت را در وبلاگ قبلي‌ام نوشتم و حالا مي‌بينم نگاهم و نظرم كاملا درست بوده !چند بار در بين دوستان صحبت از مسئولان سن بالا مانند آيت الله جنتي پيش آمده و اينكه ايشان با اين سن خود همزمان چندين مسئوليت را بر عهده دارند ، نظرم را گفته ام . من معتقدم چنين افرادي با اين سن بايد خيلي زودتر از اينها بازنشست مي شدند و مشغول نگارش خاطرات خود و راهنمائي جوانترها ! شاهد اين اعتقاد هم  عمل نمودن ابوي به اين اصل مهم است . ايشان به مدت بيست سال امام جمعه و شانزده سال هم رئيس دانشگاه بودند . در ابتداي سن بازنشستگي همه مسئوليت ها (به جز نمايندگي مجلس خبرگان كه شرط مهم آن شيخوخيت است) را به جوانترها سبردند و به قم بازگشتند

نوشته شده در دين, سياست, فرهنگ | بدون پاسخ »


پیوندها
آشنايان
آب‌و آتش. آهستان. احسان‌و هزاره سوم. ارتباطات. ايمان امروز. اينك. باسيدعلي‌تاقتح قدس. بانوبلاگ. بچه هاي قلم. ترديد‌راهي‌به‌دانائي. تنهاي‌تنها. حاج آقا ياحق. حامدعبداللهي. خبرنگار‌مسلمان. خویلی. دفتر عشق. دلشدگان شمس. رسانه. رسپنا. رضابابايي. رند. سرگيجه‌ها. سوزنبان. سيدمحمدتقي‌ابطحي. شاعرانه. شب نوشت. شيعه‌مذهب‌برتر. ضحي. طعم‌شيرين‌دودقيقه. طلبه‌نسل‌سوم. عباس‌حسين‌نژاد. عقل‌سرخ. فرهنگ‌و‌ارتباطات. كشكول جواني. كلاشينكف ديجيتالي. مادرانه. مجاهد. مدير. میرزاقلی‌خان‌راپورتچی. همسرا. پاسخگوئی. پاسداران. گلدختر.
خبري
آريا. آفتاب. آينده‌روشن. الف. امروز. انتخاب. ايسنا. ايكنا. برنا. بولتن نيوز. بي‌بي‌سي. تابناك. جهان. حج. حوزه‌نيوز. دويچه‌وله. راديوزمانه. رجا. رسا. سپهر. شريف. شهر. شيعه نيوز. صدرا. عدالتخانه. عصرایران. فارس. فرارو. فردا. مهر. نوروز. پارسينه.
فرهنگي‌علمي
آويني. ادبستان. باشگاه. تبيان. دفتر‌مطالعات تاريخ. سبكبالان. سوره‌مهر. فيروزه. كتاب‌نيوز. لوح. مركز‌اسناد‍‌انقلاب اسلامي. موعود. هفتان. پاسخ‌به‌سؤالات‌ديني. کتابخانه‌تاريخ‌ايران.
ويژه
دفتر توسعه وبلاگ ديني. نشريه الكترونيكي چارقد.