مسلماني اينجوري
سه شنبه, دی ۱۱م, ۱۳۸۶در جمع دوستان ، ورود خون بار بی نظیر بوتو به پاکستان را تماشا می کردیم. در دست بوتو یک تسبیح بود که نظر یکی از دوستان را جلب کرد . گفت : عجیب است که بی نظیر بوتو به حجاب معتقد نیست و روسری او هم به خاطر لباس ملی پاکستانی هااست ، اما همیشه در دستش تسبیح است و لابد در حال ذکر !از حرف این دوستمان یاد یکی از خاطرات اسد الله علم افتادم. اسدالله علم رئیس تشریفات دربار پهلوی در یکی از خاطرات خود در کتابش می نویسد : (نقل به مضمون )امروز میزبان بوتو (پدر بی نظیر بوتو) نخست وزیر پاکستان بودیم . قرار بود ضیافت شامی ترتیب بدهیم که با توجه به ماه رمضان و اصرار بوتو بر اینکه روضه است ، ضسافت شام تبدیل به ضیافت افطار شد. بر سر سفره افطار طبق رسم همیشگی چند نوع شراب هم سرو بود . بوتو در همان اول صرف غذا ، نیم استکانی از شراب را میل کرد. شاه با تعجب پرسید : مگر شما روزه نیستید ؟ بوتو هم در جواب گفت : این دو هیچ منافاتی با هم ندارند . هم روزه هستم و هم شراب !!این جریان را به همان دوستمان که تعریف کردم جواب خود را گرفت !
