درسوگ پل آهنچي قم
دوشنبه, خرداد ۲۰م, ۱۳۸۷
در زندگي نامه مرحوم شيخ عبدالكريم حائري يزدي ( موسس حوزه ) به قلم محمدعلي صفوت و با ويرايش استاد صدرائي خوئي آمده است :« قبرستان نو در كنار رودخانه به دستور حاج شيخ از ثلث مرحوم حاج ابراهيم تهراني با يك غسالخانه ساخته شده بود . براي تسهيل در كار حمل جنائز و عبور و مرور به وجود پلي احتياج مبرم شد . جمعي از غافلان و جاهلان محل با هر نظري كه داشتند به ساختن پل عدم تمايل نشان دادند.فلذا مسكوت ماند . سپس همان پل را مرحون آهنچي از مال خود ساخت . الحال براي قم بناي سودمند و آبروبخشي شده است .(كتاب موسس حوزه / صفحه ۷۸)
پل آهنچي قم با قدمتي هشتاد ساله، نزديكترين پل به حرم مطهر و راه اصلي تردد به آنسوي رودخانه - و محل توقف بسياري از خودروهاي مسافربري،- همواره عهدهدار انتقال جمعيت ميليوني به حرم حضرت معصومه(س) است؛ چنين پلي يقينا بايد بهترين كيفيت و زيباترين نما را داشته باشد.اما…
اما مدت يك سال است كه اين پل از دو طرف تخريب شده و عرض ۱۰ متري آن به ۳ متر كاهش پيدا كرده است. با شروع تعميرات پل،بسياري اميدوار بودند كه طرح اساسي براي استحكام و زيباسازي آن انجام مي گيرد.اما با گذشت ۹ ماه هيچ اتفاقي در اين پل روي نداد و در ايام برف و باران زمستان،عابران بايد از گلولاي ناشي از عمليات نيمه كاره اين پل عبور مي كردند تا يادشان نرود به هنگام تشرف به حرم مطهر به جان مديران شهري دعا يا … كنند.از دوماه پيش عمليات زيبا سازي اين پل شروع شده است و عليرغم گذشت دو ماه هنوز آجرهاي نما در دو طرف پل به چشم مي خورد .
بسياري از شهروندان قمي طي يكسال گذشته با ديدن اوضاع به همريخته و نامعلوم پل آهنچي اين سوال را از خود مي پرسند (از خود مي پرسند چون اساسا در قم كسي پاسخگوي اين مسائل نيست ) كه چرا پل آهنچي به عنوان يكي از اصلي ترين خيابانهاي عبور مردم و زائران در قم به اين وضع اسفناك دچار شده است .چرا پلي كه هشتاد سال پيش براي انتقال اجساد از حرم مطهر به آنسوي رودخانه ساخته شده است ، هيچ تغيير و بازسازي اساسي نشود و نيمه كاره رها شود ؟
در ايام تعطيلات نوروز و همين تعطيلات نيمه خرداد جمعيت ميليوني مسافران قم از اين پل عبور كرده و خود را به حرم مطهر مي رسانند.به راستي چرا بايد چنين پلي با اينچنين وضعيت تاسفباري مواجه باشد ؟ آيا براي كشوري كه هر روز از اختراعات و اكتشافات انرژي هستهاي و سدسازي و … خبر مي دهد،مايه آبروريزي نيست كه نتواند در دومين شهر زيارتي و مهمترين شهر سياسي كشور،يك پل اينگونه يك سال نيمه كاره رها شده باشد ؟ واقعا شهرداي قم يا حرم حضرت معصومه (س) توانائي سروسامان بخشيدن به اين پل را ندارد؟
آنگونه كه در كلانشهرها ديدهايم چنين پروژههايي به صورت فوري و سه شيفته در كمترين زمان ممكن به اتمام مي رسد،در حالي كه يك سال است اين پل به صورت نيمهكاره رها شده است.
به نظرم اگر مرحوم آهنچي زنده بود و وضعيت فعلي را مي ديد مي گفت : « در زمان رضاشاه كه كسي به فكر قم نبود و من از جيب خودم اين پل را ساختم.گويا در دولت فعلي هم بايد خودم آستين بالابزنم و اين پل را مرمت كنم!»
در همين زمينه :
قم در غم پروژه هاي غمساز
نوشته شده در جامعه, روز نوشت | ۶ پاسخ »
يكم،دوم،سوم،چهارم،پنجم
شنبه, اردیبهشت ۲۸م, ۱۳۸۷
يكم - مدتي است در حيرت انتخاب هستم…آيا مي توانم همه كارهاي پراكنده و جسته گريخته كه اگر با حوصله بشمارم به ده تا مي رسند كنار بذارم يا نه ؟ كنار بذارم و با فكري آسوده به همان دنياي آرام و شيرين مطالعه و تحقيق و نگارش برگردم.در اين چند سال گذشته خواسته يا ناخواسته به كارهاي اجرايي زيادي كشيده شدم…از مسئوليت هاي اطلاع رساني و خبر گرفته تا بعد نظارتي و چه و چه.
همين دغدغهام را چند شب پيش با دو دوست خوبم ، حسن و حامد مطرح كردم. حامد از تجربه دوست مشتركمان گفت كه همه كارهاي كوچك و بزرگش را طي يك تصميم انقلابي و نه كودتاي مخملين و رنگي و آرام ، كنار گذاشت و حالا هر صبح در كتابخانه مشغول مطالعه براي دوره دكترايش است و حتي موبايلش هم خاموش.به حالش غبطه خوردم و ياد روزهايي افتادم كه هر هفته ليستي از كتاب هاي مطالعه شدهام را با افتخار به حافظه ام مي سپردم..به ياد چند ده موضوعي كه حتي مطالعه تحقيقيشان را هم انجام داده ام و به دنبال فرصتي براي تهيه مقاله.
دوم – نشريه الكترونيكي شماها به همت جمعي از دوستان خوش ذوق و پاي كار وبلاگي منتشر شد. موضوعش هم مثل بقيه كارهاي اين دوستان ابتكاري و غير تكراري است . شماها نشريه الكترونيكي با موضوع وبلاگ است . اسم من را هم براي روز مبادا و پاسخ به گيرها و انتقادات بيخودي و خدائي نكرده آب خنك خوردن !! به عنوان مديرمسئول نوشتهاند . زياد باور نكنيد.
سوم – نشريه الكترونيكي چارقد هم كه معرف حضور است ! پس نيازي به معرفي ندارد. موضوع آخرين شماره چارقد « زن در رسانه » است. دست همه دوستان كه تا حالا و در چند شماره اخير زحمت كشيدند مخصوصا حامد احسان بخش و خانم ملاتبار درد نكنه. جريان درج اسم من در چارقد به عنوان مدير مسئول ، ايضا مانند شماها است !!
چهارم – به خير و سلامتي با لطف دوستان در وزارت ارشاد و برخي نهادهاي ديگر ! مسئله رفع فيلترينگ سايت شيعه نيوز هم در دست اقدام است . به اعتراف همه مسئولان ذي ربط ، دستور فيلترينگ اين سايت كه در كمتر از نصف روز صادر شده بود تنها يك سوء برداشت بود ! همين. حالا كه به يادداشت قبليام برمي گردم مي بينم تقريبا همه مطالبم اگرچه در اوج عصبانيت بيان شده ، اما كاملا درست بوده است ! البته دوست شيعه نيوز ما هم در اين مدت در حال تجديد قوا ، برنامه ريزي صحيحتر و رفع برخي ابهامات ، استفاده از تجربيات دوستان و ارتباط بيشتر با نهادهاي فرهنگي و ديني است .
پنجم – دعا كنيد برنامهريزي براي سفر عمره امسال هم مثل سالهاي گذشته خوب پيش برود.حتما شما را در اين سفر چهل روزه دعا مي كنم .قول قول قول مي دهم.
نوشته شده در رسانه, روز نوشت | ۱۰ پاسخ »
امروز همه آمده بودند
پنجشنبه, اردیبهشت ۱۲م, ۱۳۸۷تقريبا چند ماه است كه تلوزيون در خانه ما به صورت كامل خاموش است و فقط گه
گاهي براي چند دقيقه روشن مي شود.اما امروز اين تلوزيون بيچاره از بي توجهي مطلق خارج شد و ما ( من ، همسرم و علي كوچولو) چند بار با شعف تمام به تماشايش نشستيم..غرق تصاويرش شديم و از شما چه پنهان اشكي در چشمانمان حلقه بست . فكر مي كنم بسياري از ايرانيان ، امروز مثل ما بودند . از تصاوير حضور حضرت آقا دربين مردمي كه از خوشحالي در پوست نمي گنجيدند ، احساس غرور مي كريم.
با ديدن اين تصاوير به ياد خاطره اي از چند سال اخير افتادم.يادش بخير.فكر كنم سال ۷۶ بود . سفر آقا به آذربايجان غربي.من كه در حوزه علميه بناب واقع در آذربايجان شرقي مشغول به تحصيل بودم ، نتوانستم مثل بسياري از هم استاني ها ، روز نخست سفر آقا به اروميه بروم. اما روز دوم خبر رسيد كه فردا صبح آقا ديدار حضور با مردم دارند . دم غروب با يكي از دوستان راهي اروميه شديم.اتوبوس نبود و به ناچار با يك وانت بار خودمان را به اروميه رسانديم.ساعت نزديك به ۱۲ شب بود كه به مصلي ( محل ديدار عمومي ) رفتيم . هنوز كسي نيامده بود .پتوي چند نفر از طلاب اروميه اي را به سرمان كشيديم و خوابيديم…حوالي ساعت سه نيمه شب بود كه با صداي چند اتوبوس از خواب بيدار شديم. دانشجوهاي شهرهاي جنوبي و كرد نشين هم خودشان را رساندند . حواسمان جمع شد كه ديگر مسئله جدي شده است و اگر غفلت كنيم نوبتمان از دست رفته . خيلي سفت و محكم سر جايمان ايستاديم و تا اذان صبح نزديك به هزار نفر تك تك يا دسته جمعي خودشان را رساندند . از اين كه جزو اولين هاي اين صف چندصد متري بوديم احساس غرور مي كرديم….حوالي ساعت ۹ صبح بود كه رفت و آمد نيروهاي نظامي و غيره! نشان از نزديك شدن زمان موعود داشت…ساعتي بعد و پس از سه مرحله بازرسي وارد فضاي داخلي شديم و از دور جز نور نمي ديديم….نزديك و نزديك تر شديم … و هنوز چون رويا آن لحظه در مقابل چشمانم است…بوسه بر دستان آقا و چه دل انگيز ……
به هنگام تماشاي تصاوير امروز ، همسرم مي گفت واقعا اين چه محبتي است كه اينگونه مردم را به خود جذب مي كند ؟ و آيا واقعا جز عنايت خدا و توكل بنده اش به خدا ، چنين محبتي ايجاد مي شود؟ و من هم مثل هميشه با آن نگاه سياسيام گفتم : اين مردم همانهائي هستند كه هر روز در كوچه و خيابان از گراني مي نالند ، از بي عدالتيها ، از كمكاري ادارهها و …اما امروز همه آمدهاند.
در همين زمينه :
تصاويري از استقبال مردم شيراز از حضرت آقا
سايت يادمان سفر رهبري انقلاب به شيراز
نوشته شده در روز نوشت, سياست | ۱۰ پاسخ »
آن روي سكه يك خبر
چهارشنبه, اسفند ۸م, ۱۳۸۶سرپرست سابق دادسراي مبارزه با قاچاق كالا و ارز در مراسم توديع خود از پلمب ۱۵۰ دفتر شركت گلدكوييست در تهران خبر داد.
اگر به طور ميانگين در هر منطقه تهران ۲۱ خيابان اصلي وجود داشته باشد ، بايد سوگمندانه گفت در هر خيابان در تهران يك دفتر فعال گلدكوئيست وجود دارد . !!
يك پيوند نيمه مرتبط : سايت مركز رسيدگي به امور مساجد كه نيمه كاره رها شده است.
نوشته شده در روز نوشت | ۱۱ پاسخ »
نوتبوك عزيزم رفته كما
دوشنبه, بهمن ۲۹م, ۱۳۸۶بنا به علل فني نزديك به يك ماه است كه دستگاه شخصي ندارم ..از محل كار هم تنها مي توانم پيامهاي وبلاگم را چك كنم. پس از انكه نزديك به چهار سال از نوتبوك عزيزم به صورت شبانه روزي كار كشيدم و بيچاره حتي يك آ هم نگفته بود، به صورت ناگهاني دچار چندين عارضه نايهنگام شد . براي تعمير به دست تعميركار سپرده ام . همين چند روز پيش سري زدم تا ببينم چه خبر؟ چشمتان روز بد نبيند..همه دل و روده دستگاهم را بيرون ريخته و برايم توضيح مي داد . من هم تاب ديدن چنين صحنه دلخراشي را نداشتم و …
به راستي ..اين چه حسي است كه بشر دارد . حتي به پاره آهني اين چنين دل مي بيند ؟
پس از كلي مشورت يك سيستم خانگي تهيه كردم و نوت بوك را گذاشتم براي كارهاي بيرون از منزل و مسافرت .
ان شاء الله دوباره شروع به نوشتن مي كنم ..مخصوصا چند تا كار در دستم بود كه همه عقب افتاد…ان شاء الله تا قبل از اتمام بتوانم همه را تمام كنم.در راهپيمائي ۲۲ بهمن چند عكس گرفته بودم كه مي خواستم همه انها را اينجا كار كنم كه نشد . تنها يكي را بعد از كلي تاخير در فتوبلاگم زدم.
نوشته شده در روز نوشت | ۷ پاسخ »
آقاي ضرغامي ، انقلاب را از آرشيو مظلوميت بيرون بكشيد
جمعه, بهمن ۱۹م, ۱۳۸۶امروز خيلي اتفاقي ، از يكي از دستگاههاي دفترمان سرود به يادماندني « مادر برام قصه بگو» پخش شد . در حال مطالعه بودم كه ديدم نميشود…غرق سرود شدم و خاطرات آن روز .« ديشب خواب بابا را ديدوم دوباره…نگاش كردوم دلوم لرزيد…صداش كردوم به من خنديد…لباش خندون چشاش گريون منو بوسيد…» امروز هم مثل آن روزها بغضم گرفت و از گوشه چشمم اشكي غلط زد . زيرچشمي به بقيه بچه ها + + نگاه كردم ، ديدم حالشان مثل من است….
اين روزها كه ايام دهه فجر است و تلوزيون مثل هر سال تصاوير مختلفي از حوادث انقلاب را پخش ميكند ، ذهنم درگير اين پرسش است كه چرا هزاران هزار تصاوير ناب پخش نشده از انقلاب بايد در آرشيو صداوسيما خاك بخورد ؟
البته چند سالي است كه به صورت قطرهچكاني ، چند تصوير با كلي منت و آب و تاب براي اولين بار پخش مي شود و بسياري از مخاطبان با ميخكوب شدن در پاي تلوزويون از تماشايش لذت مي برند . اين اتفاق براي نخستين بار چهار سال پيش اتفاق افتاد . مستند بلند « براي آزادي » با چاشني « پس از بيست سال براي اولين بار » پخش شد و كسي به روي مديران صداوسيما نياورد كه چرا پز پخش نشدن در بيست سال گذشته را ميدهيد ؟ امسال هم چند تهيه كننده برنامه هاي تلوزيوني به خود زحمت دادند و سري به آرشيو زدند و چند تصوير همچون سخنراني شهيد صدوقي و شهيد مطهري در روز ۱۲ بهمن در بهشت زهرا را به نمايش گذاشتند . واقعا خسته نباشند كه چنين شاهكاري كردند !!! بسيارند از اين دست مستند ها و تصاويري كه همچنان در آرشيو صداوسيما خاك مي خورند .
به جرات مي توان گفت تصاوير مستند و بكر با هزينه صفر خود بسيار تاثيرگذارتر از سريال هاي ميلياردي تلوزيون بوده اند ، لااقل براي مخاطبان عام . بسياري از سريالها به خصوص سريالهاي تاريخي همواره با ترديدها و ان قلت هايي همراه بوده و در موارد بسيار نادر توانسته است بر مخاطب اثرگذار باشد .
مي خواستم از مرحله اي فراتر از آرشيو صدا و سيماي خودمان ، يعني آرشيو رسانههاي خارجي همچون بيبيسي سخن بگويم كه يقينا تصاوير ناب انقلاب در اين شبكه ها بيشتر از آرشيو خودمان است كه ديدم سطح فكري مديران صداوسيما به اين موضوع قد نميدهد . فقط اين جمله را خطاب به ضرغامي مي نويسم كه : « آقاي ضرغامي ، انقلاب را از آرشيو مظلوميت بيرون بكشيد » !
نوشته شده در رسانه, روز نوشت | ۱۶ پاسخ »
در باب شهری با مردم همیشه در صحنه
چهارشنبه, بهمن ۳م, ۱۳۸۶استاندار قم گفت : « از همه مسوولان و مردم قم ميخواهم تا در يك حركت انقلابي اسلامي در “روز برفروبي و يخ زدايي” مشاركت كنند و كليه معابر و كوچههاي شهر را از برف و يخ پاكسازي كنند. وي افزود: مردم هميشه در صحنه قم نشان دادهاند كه در شرايط مختلف در صحنه حضور دارند و با همكاري و مشاركت گسترده آنها مشكلات را يكي پس از ديگري پشت سر خواهيم گذاشت و روز جمعه نيز نمايشي از مشاركت عمومي را شاهد خواهيم بود.»
خبر فوق روز گذشته منتشر شد. هیچ کس با بکارگیری روحیه انقلابی و اسلامی مردم مخالف نیست و ما به این روحیه مردم هم افتخار می کنیم. اما مسئله این است که مسئولان بی تدبیری و سوء مدیریت خود را می خواهند با « روحیه انقلابی مردم » جبران کنند. خدارحمت کند ابداع کننده سنگ قزوین را !
نمی دانم جریان غائله دراویش گنابادی در قم را یادتان هست یا نه ؟ پیش از آنکه روز غائله فرا برسد گزارش های مختلفی از تحرکات مختلف این گروه می رسید و طبیعتا نهادهای امنیتی دقیقا در جریان ماوقع بودند. اما دیدیم در روز واقعه تقریبا همه نیروهای امنیتی شامل ( لباس رسمی، لباس شخصی، بی سیم به دست، بی سیم زیر کاپشن ، باتوم به دست ، باتوم زیر شلوار و …) همگی نظاره گر بودند و مردم جلو رفتند کار تمام شد . بعد از این جریان وزارت اطلاعات نمایشگاهی از کشفیات این محل برگزار کرده بود تا نشان دهد این گروه چگونه علیه نظام و کشور و مردم برنامه های خطرناک داشتند. خب اگر این نمایشگاه راست می گوید ، پس چرا نیروهای امنیتی وارد عمل نشدند و تنها نظاره گر بوند ؟ اگر در این درگیری ها یکی از طرفین کشته می شد چه کسی جوابگو بود؟
گویا یک رسم نهادینه شده در قم وجود دارد که کارهای سخت و بحرانی که به عهده مسئولان است، توسط « مردم همیشه در صحنه » به پایان برسد . والله در آذربایجان که سالی چند مورد برف سنگین داریم ، با چنین مشکلاتی مواجه نیستیم.لابد مردم آذربایجان همگی دوآتشه انقلابی هستند که مشکل برف در معابر را دو هفته پس از بارش ندارند.
خدایا ! مردم انقلابی و همیشه در صحنه قم را از مسئولان این شهر نگیر
!در همین رابطه :شهردار خدمت فرار خدانگهدا تو
نوشته شده در روز نوشت, فرهنگ | ۵ پاسخ »
امان از دست دوستان ابله
شنبه, دی ۲۲م, ۱۳۸۶
آنهائي كه از مراودات سياسي و بدهبستانهاي ديپلماتيك خبر دارند ، خوب مي دانند كه همه رويدادهاي رخ داده در عرصه روابط بينالملل حاصل رايزنيهاي مختلف و پشت پرده است . ازيك ديدار بسيار ساده گرفته تا حضور در اجلاسهاي بينالمللي.
با شنيدن خبر اهداي پيراهن مارادونا به رئيس جمهوري اسلامي ايران ، بلافاصله همه رايزني هاي صورت گرفته براي انجام اين كار مهم از ذهنم گذشت . به يقين اين اتفاق حاصل دست رنج و تلاش چند ماهه نمايندگيهاي سياسي و فرهنگي ايران در آرژانتين بوده است . اما حيف كه تنها صفت « ابلهانه » را ميتوانيم براي اين كار بچسبانيم . سوابق و مفاسد متعدد مارادونا بر همه عيان است و آيا تنها چهره آمريكا ستيزي و دوستي او با كاسترو مي تواند اين سوابق را پاك كند ؟
به دوستي ميگفتم كه اگر اين اتفاق در زمان رياست جمهوري خاتمي رخ مي داد ، فرياد همۀ آقايان اصولگرا بلند مي شد كه يك چهره يك فاسد غربي به نام (د - م )از خاتمي تجليل كردهاست ! مقاله و يادداشت پشت سرهم كه اين كار از اطرافيان خاتمي هم بعيد نيست چرا كه آنها معيارهاي عجيب غربي را دارند و قس علي هذا !
يحتمل براساس نظر آقايان يكي از موارد مطهر و ازاله كننده سوابق كثيف و متعدد اخلاقي انسانها تنها بيان چند عبارت در مخالفت با سياستهاي امريكا و دوستي با فيدل كاسترو و چاوز است! در حالي كه بايد گفت يك انسان مفسد فرقي نمي كند كه به چه كسي نامه مي دهد و از كسي حمايت مي كند . مهم اين است كه از گذشته خود تبري بجويد كه فكر نكنم مارادونا چنين باشد.
من نمي دانم برادران عزيز يالثارات دادشان همه جا را بر كرده بود كه مربي تيم ملي فلان سابقه اخلاقي را دارد و نبايد اصلا وارد ايران شود ، كجا هستند اين روزها !واقعا رايزن فرهنگي يا سفير ايران در آرژانتين چه فكر كردهاند كه زمينه چنين كاربزرگي ! را فراهم نمودند ؟
بسياري از چهرههاي فرهنگي و سياسي كشورمان متاسفانه سوراخ دعاها را گم مي كنند .بايد به اين آقايان گفت نيازي نيست كه با اين خوشمزگيهاي ناشيانه چهره احمدي نژاد را محبوب نشان دهند .( البته اگر از چاپلوسي و انتظار ترفيع درجه بگذريم ). احمدي نژاد براي خدا كار مي كند و خدا خوب مي داند چگونه او را محبوب دلها كند.
احمدي نژاد بر حسب وظيفه مديريتي و مهمتر از آن انساني خود،جمعه صبح به مازندران رفت تا هموطنان دچار مشكل را ياري كند.قطعا برخي از اين تصميمها را خدا به دل او مي اندازد .به جرات مي توان گفت عملكرد و وضعيت فعلي احمدينژاد مصداق اين حديث شريف از امام صادق است كه مي فرمايد : « من عمل لله خالصا و اخفاه خوفا من الريا و طلبا لرضاه تعالي اظهره الله و اظهر حاله يوما لعباده و صرف قلوبهم اليه ليمدحوه و يوقروه و يعظموه » (شرح اصول كافي مولا صالح مازندراني ص ۲۹۲)
در زمينه ارتباطات جديد ايران با آمريكاي جنوبي هم نكته اي دارم كه بايد در يادداشتي مستقل بنويسم.
در همين زمينه :
مارادونا و دوستی خاله خرسه برای احمدینژاد
نوشته شده در روز نوشت, سياست | ۲۵ پاسخ »
سفر به تركيه (۳)
دوشنبه, دی ۱۷م, ۱۳۸۶دو شب مانده به « شب عروس » براي عزيمت به قونيه بليط اتوبوس تهيه كردم . قيمت بليط از استانيول به قونيه نفري حدودا ۳۲۰۰۰ تومان (۴۰ ليره تركيه) است كه نسبتا گران درمي آيد. شب ساعت ۱۲ حركت مي كنيم و ساعت حدود ۹ صبح به قونيه مي رسيم . با پسر ۲۲ سالۀ يكي از دوستان و شديدا حزب اللهي و عاشق مداحي هاي فارسي ايران همراه هستم . در گوشي موباليش جديدترين نوحه هاي كريمي و سلحشور و بقيه مداح هاي ايراني را مي توان پيدا كرد.در اتوبوس باهم در مورد خيلي از مسائل صحبت كرديم از جمله ازدواج.مي گفت مي خواهد با يكي از آن دخترهاي بسيجي ايراني كه تلوزيون ايران نشان مي دهد ازدواج كند ! اين را هم بگويم كه اين دوست ما ( سليمان ) به همراه خانواده خود چند سالي است شيعه شده است و در يكي از مناطق خوب استانبول (فاتح) مغازه عمده فروشي روتختي و وسايل تزئيني منزل دارد. سليمان با يكي از مشتريان خود در قونيه قرار گذاشته و به محض رسيدن به ترمينال با دو جوان منتظر مواجه مي شويم. خدا همه كارها را جور كرده است . وجود ميزباني كه ماشين داشته باشد و با توجه به گراني شديد بنزين بگويد تا شب در خدمت شما هستم تا قونيه را گشتي بزنيم واقعا طلاست .
قونيه با دوميليون جمعيت،شهري است در جنوب شرقي تركيه.با خيابانهائي وسيع و بافتي جديد. تنها در مركز شهر چند ساختمان قديمي به چشم مي خورد.به آرامگاه مولانا نزديك مي شويم و مشخص ايت كه اطراف آرامگاه را براي توسعه خريداري كرده اند.وارد محوطه اصلي مي شويم و خيل بازديدكنندگان يه صورت انفرادي يا دسته جمعي و با توضيح راهنماها با پوشاندن پلاستيكي بر كفشها وارد آرامگاه مي شوند .

ايرانيان در اين مكان حس خوبي دارند.نه تنها به خاطر نقش اشعار مولانا به فارسي بر درو ديوار،كه مولانا را از خود مي دانند و به مهماني يك هموطن آمده اند.وجود زنان نيمه محجبه و بدون حجاب و كاملا محجبه در يك جمع،به خوبي گروههاي گردشگر ايراني را از غير ايراني نمايان مي كند.
وارد آرامگاه كه مي شويم سكوت آرام بخشي زائران را همراهي مي كند.تعدادي از زائران كه در گوشه كنار در ورودي نشسته اند و اصطلاحا به خلسه رفته اند به تازه واردها مي فهماند كه جلوترها خبري است.گفته مي شود كه ۶۶ نفر از شاگردان مولانا و شخصيت هاي عرفاني در اين جا مدفون هستند و قبر تعدادي با ارتفاع تقريبي يك متر از زمين و يك عمامه بزرگ و نمادين كاملا مشخص است.
به قبر مولانا كه مي رسيم با يك قبر بسيار بزرگتر با ابعاد تقريبي يك متر در سه متر و ارتفاع يك و نيم متر مواجه مي شويم.ورود انبوه زائران به اين مكان اجازه نمي دهد كه توقف زيادي بكنيم و پنهاني چند عكس از قبر مولانا مي گيرم.اما در همين نزديكي ها تعداد زيادي از زائران نشسته اند.برخي تسبيح به دست اذكاري مي خوانند و عده ديگري دسته جمعي اشعار مولانا را زمزمه مي كنند.نمي دانم چرا حس آزار دهنده اي دارم.حس مي كنم بسياري از اين جماعت تنها « ادا» در مي آورند.

در كنار قبر مولانا تعدادي از نسخ خطي قرآن كريم و لباس هاي صوفيان و تعدادي از آثار باستاني قرار داده شده است . …
از آرامگاه خارج مي شويم و به محوطه مي رويم.به همسفران هواپيما بر مي خورم.همانهائي كه نوشيدني معولي را با شراب اشتباه گرفته بودند.گفتند ديشب شهرام ناظري اينجا بود و كنسرت برگزار كرد.
نم نم باران صبح گاهي هواي بسيار مطبوعي به اينجا بخشيده است.ظهر شده است و نمازمان را در يكي از مساجد مي خوانيم.براي نهار به يكي از رستوران هاي خوب قونيه مي رويم و به ناچار مهمان ميزبانان خوبمان!
بعد از ظهر با چند تن از شيعيان قونيه قرار داريم.در محله كتاب فروشان مغازه اي دارند.به يك كافه كتاب راهنمائيمان مي كنند و چهارنفره گرم صحبت مي شويم.در مورد مسائل مختلفي صحبت مي كنيم و جالبترين مسئله مورد بحث اين است كه اين شيعيان در اقليت،معتقدند كه ولي فقيه همچون امام معصوم است و هم رديف با ائمه اطهار! از طرق مختلف سعي كردم دليل بيارورم كه اينطور نيست.از دلايل فقهي گرفته تا اعتقاده و كلامي.اما گويا حاضر نيستند از اين اعتقادشان عقب نشيني كنند.در صحبتهاي بعدي متوجه شدم كه اقليت شيعيان در قونيه به خاطر عدم دسترسي به يك عالم و روحاني دچار برخي انحرافات عقيدتي شده اند .

در كافه كتاب كه بوديم دختران و پسران جواني مي آمدند و گاهي لب تاب يا جزوه و كتابي را باز مي كردند و همراه چاي و قهوه مشغول صحبت مي شدند.وقتي با دوستان قونيه اي در مورد جايگاه ولايت فقيه و بعضي مسائل سياسي در اين كافه كتاب صحبت مي كردم به اين مسئله فكر كردم كه گويا صحبت هاي ممنوعه در قالب فرهنگي و علمي تنها اختصاص به كافه كتاب هاي ايران ندارد.!در همين رابطه : ديدار با مولانا در قونيه
صفحه ويژه بيبيسي در مورد هشتصدمين سالگرد درگذشت مولانا
تصاوير مربوط به مراسم امسال بزرگداشت مولانا
سفر به تركيه (۱)
سفر به تركيه (۲)
نوشته شده در روز نوشت, فرهنگ | ۷ پاسخ »
سفر به تركيه(۲)
یکشنبه, دی ۱۶م, ۱۳۸۶
نخستين نكتهاي كه براي هر ايراني در سفر به تركيه ممكن است پيش بيايد «حجاب» عجيب دختران و زنان است . به خاطر اين گفتم عجيب كه با وجود آزادي كامل و حتي تبليغ بد حجابي و مهمتر، ممنوع بودن حجاب در دانشگاهها و برخي نهادهاي دولتي ، هر روز به تعداد دختران محجبه افزوده مي شود و بر اساس آمارهاي موجود نزديك به هفتاد درصد از زنان ترك محجبه هستند .
موضوع حجاب در تركيه هميشه برايم عجيب بوده است . اينكه چرا عليرغم تبليغات و قانون حاكم ، حجاب امري مهم در بين تركهااست . البته بسياري از دختران ترك در عين داشتن حجاب از مد روز عقب نيستند و در انتخاب روسري و مانتو و كفش سليقه خاصي دارند.البته بسياري از ايرانيان كه تركيه را از طريق ماهواره و تعريف فاميلها شناختهاند ، تصور مي كنند وضعيت زنان و دختران در سراسر اين كشور مانند آنتاليا است.در حالي كه بايد گفت اغلب زنان غرب تركيه مانند ايران خودمان و شايد بهتر ! محجبه هستند. با دوست تركيه اي در اين باره زياد صحبت كرديم . اين دوست چند سالي در ايران بوده و مسئله حجاب درايران را به خوبي درك ميكرد . معتقد بود عامل اصلي افزايش حجاب در تركيه همين سخت گيريهاست. مي گفت هر چيزي كه دولت سعي در مبارزه با آن داشته باشد ، گسترش مي يابد . البته بلافاصله اضافه كرد كه اين بدان معنا نيست كه بگوئيم در ايران هم حجاب اجباري نباشد . به هر حال قانون و تبليغات لازم است و … . اما در ادامه هر دو معطل مانديم كه چرا وضعيت حجاب در ايران اين شكلي است!!
بسياري از تركيه رفتهها وضع حجاب را كه عيان است مي بينند اما يك مسئله ديگر باقي مي ماند ! اعتياد.بله.اعتياد ايرانيان با تركها قابل مقايسه نيست . اگرچه نزديك به ۱۰۰ درصد!تركها سيگاري هستند اما اعتياد به ترياك و هروئين و … در تركيه نزديك به صفر مي باشد. اما در ايران چه؟ و هنوز علت اين مسئله برايم نامعلوم است.
درباره بحث اسلام گرايي واقعي مردم ايران و تركيه اينطور در دفترچهام يادداشت كرده ام : « مگر نه اين است كه نخستين معيار يك شهر اسلامي در اقامه نماز و رعايت شؤون ديني است؟ وقتي به يك شهر در تركيه از بالا نگاه كني به صورت كاملا منظم در هر محله اي يك مسجد با مناره بسيار بلندش را مي يابي.به هنگام اذان( اگرچه اغلب سني هستند) حركت مردم به سوي مسجد در هر محله كاملا عيان است و اين حركت نمازگراران در روز جمعه حتي مي تواند چهره شهر را عوض كند . برپائي آئين هاي اسلامي دراعياد مختلف مانند عيد قربان و عيد فطر هم جاي خود را دارد . پس چرا ايران و تهران كه « امرالقراي جهان اسلام » ناميده ميشود چنين صحنههايي را كمتر به خود ديده است ؟
در اين باره : اسلام گرايي در ميان مردم تركيه رو به گسترش است (۱) (۲)
يك روايت بغض آلود از وضعيت اسلام و حجاب در تركيه و ايران +
