اواخر دهه هفتاد که خاتمی به عنوان رئیسجمهوری وقت ایران ایده گفتوگوی تمدنها را مطرح کرد و به پیشنهاد او یونسکو سال ۲۰۰۱ را با همین عنوان نامگذاری کرد،دولت ایران این نامگذاری را جزو موفقیت های بینالمللی خود دانست و هرچه توان داشت آن را تبلیغ کرد.از ادارهها و مدارس و شرکتها و .. پایتخت گرفته تا دورترین روستاهای کشور که ادارهای دو اتاقه داشت تراکت های تبلیغ را خطاب به مردم ایران تهیه و نصب کرد که همین یک قلم را اگر برای همه ادارههای کشور در نظر بگیریم هزینه میلیاردی به دست می آید.
در ادامه این تبلیغات بود که موسسه «گفتوگوی تمدنها و فرهنگها» نیز راهاندازی شد تا این ایده خاتمی تا سالهای سال زنده نگه داشته شود.
امروز در خبرها به صورت یک خبر عادی اعلام شد که «پيام مقام معظم رهبري به كنفرانس خلع سلاح، سند رسمي سازمان ملل شد» و من به این فکر میکردم از صبح که این خبر منتشر شده است تا چه اندازه رسانههای دیداری و شنیداری به ان توجه خواهند کرد.
تا این ساعت(۱۰) شب تنها و تنها اصل خبر منتشر شده و هیچ خبرگزاری حتی فارس! پیرامون جایگاه حقوقی و بینالمللی ثبت سخنرانی مقامات کشورها در اسناد سازمان ملل مطلبی منتشر نکرده است و جستجوی من در اینترنت در اینباره فعلا به نتیجهای نرسیده است.
اگرچه معتقدم رویکرد و ذوقزدگی اصلاحطلبان از ثبت ایده خاتمی برای سال ۲۰۰۱ از تفکر خودباختگی در قبال غرب نشات میگیرد و حرف و نظر «چشم آبیها» را بر هر چیز دیگری مقدم میدانستند، اما این انتظار وجود دارد که چرا این خبر حتی در اندازه و ابعاد خود مورد توجه رسانههای حتی اصولگرا قرار نگرفته است.
نکته بعدی که درباره این رویداد ذهنم را مشغول کرده این است که درحالی این پیام در منشور سازمان ملل به ثبت میرسد که بسیاری از کشورها و به قول بعضیها!! یک اتحاد جهانی در محکومیت ایران در موضوع هستهای وجود دارد.این اتفاق در چنین شرایطی اهمیت موضوع را دوچندان می کند.
و بسیاری مسائل دیگر…
واقعیت امر را بخواهید اصل فعالیتهای رسانهای دفتر مقام معظم رهبری و حتی بسیاری از رسانههای کشور در موضوع تبیین جایگاه حقیقی رهبری همیشه برایم یک دغدغه و بهتر بگویم مصیبت عظما(عظمی؟) شده است.از اینکه چرا دوربینهای همراه رهبری همیشه از یک خط مشخص شروع به نشان دادن ملاقاتها و برنامهها میکنند و حتی چند متر عقبتر نمیخواهند بروند تا انتشار خاطرات و ….
جناب آقای ریچارد استنگل
سردبیر محترم مجله تایم
سلام
ابتکار مجله شما در معرفی چهرههای سال همواره مورد توجه بسیاری از مخاطبان و اهالی فرهنگ و سیاست بودهاست.امسال نیز طبق روال سالهای گذشته این اقدام براساس روند تعریف شده آغاز شد.
در بین لیست اولیه نام سهتن از فعالان سیاسی ایران نیز به چشم میخورد.باتوجه به این موضوع بیان چند نکته ضروری به نظر میرسد.
۱- واکنش عجیب شما به هنگام مشاهده ارتقای ناگهانی و چند روزه یکی از کاندیداها از رتبه ۱۶۰ به رتبه نخست را کاملا درک میکنم.شاید تاکنون با چنین اتفاقی مواجه نشدهاید و طبیعی است در همان لحظه نخست مطمئن شدهباشید که به صورت غیر عادی یا بهتر بگوئیم غیراخلاقی و در یک کلام تقلب، این اتفاق افتاده است.
جهت اطلاع عرض کنم که مردم هوشمند و باشرافت ایران هیچ گاه چنین کاری را انجام نداده اند.متاسفانه جمع بسیار کوچکی در اینترنت وجود دارد که خود را عقل کل دانسته و بارها و بارها آبروی کشور عزیزمان را بردهاند.لابد در کشور شما هم چنین گروه هائی وجود دارد که شما با نگاه مریض یا مجرمانه به آنها نگاه می کنید.!
۲- با کمال شرمندگی از شما و همه اعضا و حتی بازدیدکنندگان صفحه نظرسنجی تایم بخاطر الفاظ بسیار رکیک و دور از ادب همان گروه اندک عذرخواهی میکنم.بههرحال مجبوریم تاوان این هموطنان را پس دهیم.این گروه در بقیه سایتهای اینترنتی و حتی شبکههای اجتماعی رکیکترین فحاشیها را نسبت به هرکسی که مخالف نظرشان است روا داشتهاند و آبروی کشور عزیزمان را بردهاند.به اعتقاد بسیاری از روانشناسان این کارها نتیجه …
۳- در روزهای آینده شما درباره انتخاب چهره برتر سال تصمیم خواهید گرفت.اگرچه تنها یکی از مولفههای انتخاب، نتیجه نظرسنجی اینترنتی است و سایر معیارها هم وجود دارد.جهت اطلاع عرض کنم درصوتی که شخص مورد حمایت این گروه انتخاب نشود در قالب پیامهای اینترنتی خواهر و مادرشما و هرآنکسی که به نوعی با مجله تایم ارتباط دارد …… خواهد شد.حتی ممکن است سابقه دهها ساله این مجله زیرسوال رفته و همه مطالب منتشر شده این مجله دروغ نامیده شود.
من به عنوان یک ایرانی نسبت به همه اتفاقات بدی که در این چند روز در سایت شما توسط این عده پیش آمده و اتفاقاتی که ممکن است در آینده رخ دهد عذر میخواهم.
باتشکر
احمد نجمی
یک ایرانی

امروز صبح خبردار شدم که علیاشرف فتحی (وبلاگ تورجان) بازداشت شد.بازداشت او شب گذشته و پس از مراسم چهلم آیتالله منتظری روی داد. فتحی در دادگاه ویژه روحانیت است و امیدوارم روند رسیدگی به پرونده او به سرعت و بدون مشکل طی شود.
فتحی یکی از طلاب با استعداد در عرصه رسانه، پژوهش و نگارش است که وبلاگ او در مدت زمان کمی مورد توجه و استقبال طیفهای مختلف فکری قرار گرفت. برای فهمیدن اهمیت این وبلاگ همین اندازه بس که در نتیجه جستجوی هر عبارت مربوط به مسائل حوزوی توسط موتورهای جستجو، ببینید وبلاگ تورجان در همان صفحه نخست قرار گرفته است.
با فتحی و یار و دوست وفادارش از حدود دو سال پیش دوست هستم و حتی چند ماه همکار.نکته جالب اینجاست که از نظر سیاسی کاملا در جبهه فکری مقابل همدیگر هستیم، اما دوستیمان پابرجاست.
مسئله بازداشت فتحی امروز به شدت ذهنم را درگیر خودش کرده است.
به نظر شما چرا باید فتحی و هزاران نفر دیگری که در عرصههای سیاسی، فرهنگی و رسانه ای و حتی اقتصادی مشغول به کار بودند و هر روز هم در کارشان پیشرفت می کردند هم اینک باید در مقابل بازجو بنشینند و تا سالها طعم تلخ زندان را در خاطر داشته باشند؟
آیا این اولین باری بود که در کشور ما انتخابات ریاست جمهوری برگزار میشد و منجر به شکست یک جبهه شد؟ یقینا در طی سی سال گذشته بارها و بارها جناحهای مختلف علیرغم تصورشان در انتخابات شکست خوردند و حتی با اعتقاد کامل به تقلب، به قانون احترام گذاشتند.
خیلی صریح بگویم، فتحی و فتحیها امروز اسیر خودخواهیها، ناپختگیهای سیاسی و اشتباهات جبرانناشدنی کروبی و موسوی هستند. فراموش نمیکنم فتحی ناطقنوری را بر بسیاری از سیاسیون ترجیح میداد. سال گذشته معتقد بود حتی موسوی بسیار دیکتاتور و یک دنده است. اما بخاطر جریان انتخابات و انتقاد شدید از عملکرد احمدی نژاد به خط سبز پیوست و اسیر این گرداب شد.
حالا مادر فتحی، همان کسی که سالهای سال در فراق همسر شهیدش، فرزندش را بزرگ کرده و با هزار امید و آروز علی اشرف را هر روز روانه درس و حوزه می کرده است، باید این شبها گریه و زاری کند. کاش یکی بود که به مادر فتحی میگفت مسئول اصلی این همه مشکلات نفهمی و یکدندگی کسیاست به نام «میرحسین موسوی».
خوشبختانه سیدمرتضی ابطحی، دوست خوب علیاشرف پیگیر کارهایش است و امیدوارم مشکل خاصی برای او پیش نیاید.
در یادداشت قبلیام به هزاران نفر از نخبگانی اشاره کرده بودم که بخاطر صدها و صدها کار اشتباه احمدی نژاد از او منزجر شده بودند و حالا در صف اول طرف مقابل قرار گرفتهاند.فتحی یک نمونه از اینهزاران است.
در همین زمینه: برگی از ژورنالیسم حوزوی (معرفی وبلاگ تورجان)
در پست قبلیام چند نکته کلیدی را به صورت خلاصه نوشته بودم و گفته بودم که در آینده توضیحات کامل این نکات را مفصل مینویسم.یادداشت قبلیام نظرات متفاوتی را دربر داشت. از جمله بسیاری از دوستان اصولگرا گلایه کرده بودند که چرا به احمدینژاد خرده گرفته ای و مگر ندیدی طرف مقابل چگونه کل نظام را مورد حمله قرار دادهبود.اتفاقا نظر من پاسخ مستدل به بهانههای بچهگانه این جماعت سبزپوش و متوهم بود.کمی تامل کنید متوجه خواهید شد:
- در برنامه «روبهفردا» چند مهمان اصلاحطلب هرگونه وابستگی مستقیم یا باواسطه معترضان خیابانی را با بیگانگان رد کرده و تنها دلایل آنها دو چیز بود: اعتراض به نتایج انتخابات و به گفته آقای اطاعت دهها دلیل دیگر ازجمله رفتارهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی احمدینژاد در چهارسال گذشته و ایام انتخابات.
خب برفرض عدم وابستگی معترضان خیابانی به بیگانگان ( که معتقدم طیف زیادی از مردم در دام نقشه دشمنان و تعدادی از گماشته های داخلی آنها افتاده بودند) بهترین دلیل برای اشتباه بودن اینگونه رفتارهای معترضان خیابانی این است که نخست بپذیریم برخی از اقدامات احمدینژاد هم اشتباه بوده است.از جمله حمایت و سخنرانی اعضای شورای نگهبان در برنامههای تبلیغاتی،تجمع خیابانی در میدان ولیعصر و چند نکته دیگر.
اما مسئله مهم پس از پذیرش این اشتباهات است. باید از این آقایان اصلاحطلب پرسید برفرض تخلف یک کاندیدای انتخاباتی (که از این دست تخلفات را هرچهار کاندیدا هم داشتند)آیا باید شما چندماه در کف خیابان به اصل نظام و انقلاب حمله می کردید؟
در این چندماه همه دلایل اطلاح طلبان بر روی این چند مورد است و خیال می کنند چون کسی به این دلایل نمیپردازد پس کاملا حق با آنها است.اتفاقا با پرداختن به این ایرادهای مطرح شده میتوان به بهترین شکل پاسخ آنها را داد.
مثلا وقتی یک نفر در خیابان حتی به عمد به نفر دیگر تنه بزند، آیا درست است فرد تنه خورده با چاقو شکم طرف را پاره کند، به خانه او برود و خانه اش را آتش بزند؟ و وقتی از او پرسیده شود که چرا این کار را کردی بگوید این یارو به من تنه زده و حقش است!اگر در محکمهای بخواهند به جنایت این قاتل رسیدگی کنند طبیعی است که در مرحله نخست مقتول مواخذه میشود که چرا چنین کاری کرد و سپس حکم اعدام قاتل صادر میشود.حتی اگر عدهای هم ناجوانمردانه قاتل را تشویق و تحریک کرده باشند.
حکایت اعتراضات خیابانی و اصلاحطلبان در اینروزها همین است. این افراد به بهانه ایرادات احمدینژاد و تخلفات او در زمان انتخابات در حال بههم ریختن کل نظام و مملکت هستند.باید پس از پذیرش اشتباهات احمدینژاد این سوال اساسی را پرسید که مگر پاسخ این اشتباهات اغتشاشات خیابانی، توهین به اصل نظام و ارکان آن و حمله به نیروهای انتظامی است؟ اگر اینطور باشد همه معترضان جناب خاتمی در هشت سال ریاستجمهوری او باید دهبرابر این کارها را انجام میدادند.
از محکمه عادلانه انتظار میرود به تخلف هردو طرف رسیدگی کند در حالی که فقط و فقط به ایرادات یکطرف پرداخته میشود.
استدلال بیان شدهام براساس محکمات و یقینیات طرف مقابل است.چراکه طرف مقابل با این استدلال مملکت را به هم ریخته است.
البته یک نکته ناگفته نماند که فعلا خود اصلاحطلبان در یک تصاد عجیبی هستند.برخی تنها تقلب را علت اصلی لشگرکی خیابانی می دانند، برخی دیگر هم عوامل مختلف مدیریتی کشور در چهارسال اخیر، برخی اصل نظام و بالاخره یک شلمشوربائی است که خودشان نمیفهمند بالاخره علت چیست! مهم این است که بالاخره باید بیایند به خیابانها و البته خشونت را هم محکوم کنند تا راهی برای اثبات قانون گرائی برایشان باقی بماند.
اما اعتقاد شخصی من این است که اقدامات تاسفبار احمدینژاد در عزل و نصبها،موضع گیریهای عجیب و غریب و اطرافیان مسئله دار او بهترین زمینه بود برای دشمنی که ۳۰ سال است که در انتظار حمله به این نظام نشسته است.جماعت عصبانی هم که به گروه سبزها پیوسته بودند و نمیتوان از آنها انتظار داشت بلافاصله فردای انتخابات از تعصب چندماهه خود دست بردارند.
از خوانندگان اصلاحطلب هم خواهش میکنم با پرستیژ روشنفکرانه نگویند که برای حمایت دشمن از این جریان دلیل بیاور که دیگر این یک مورد برای من و بسیاری از فعالان اینترنتی اظهر منالشمس است.مگر اینکه یکی عینک سیاه زده باشه و آفتاب را نبیند.
- اما نکته بعدی را خلاصه تر بگویم که تعدادی از سایتهای معاند(بر روی کلمه معاند تاکید دارم) یادداشتم را بازنشر کرده بودند.خب برخلاف موسوی و مدعیان انقلابی او که هیچگاه در قبال حمایت دشمن واکنش نشان ندادند و عملا نشان دادند که حمایت دشمن را هم واسطه خوبی برای رسیدن به قدرت میدانند به این سایتها میگویم که با توفیق خدا چندسالی است سرباز نظام و انقلاب و رهبریام.هرچه در توان داشتهام علیه اصلاحطلبان که سربازان خوب دشمن هستند کار کرده و می کنم و فردای قیامت یقه موسوی و کروبی را بخاطر پایمال کردن خون هزاران شهید خواهم گرفت.
یکی از علتهای دیرنویسیام در این وبلاگ – خوشبختانه یا متاسفانه – این است که درباره بسیاری از یادداشتهایم ماهها فکر میکنم و جنبههای مختلف و ساختار مطالبم را میسنجم. این را گفتم برای یادداشت امروزم. چند ماه است که موضوعی را در ذهنم بالا و پائین میکنم. با افراد مختلف سیاسی صحبت و مشورت میکنم تا بتوانم یادداشتی درباره «معضلی به نام احمدی نژاد» بنویسم.
بله درست خواندید: « معضلی به نام احمدی نژاد»
اما اتفاقی که برای وبلاگ آهستان رخ داد نشان داد که فعلا یکی از مهمترین خطوط قرمز کشورمان انتقاد از مشائی و احمدینژاد است و این خطوط قرمز با سابقه وبلاگها و افراد هم کار ندارد.اصولگرا و انقلابی و ولائی با دشمن و ضدانقلاب و … یکسان است.
اما تنها بخشی از دغدغه ذهنیام را فعلا در قالب بررسی برنامه «رو به فردا» می نویسم تا شاید مطلب اصلی را بعدا در فرصتی مناسب همینجا بنویسم(درواقع با نقد احمدینژاد رسما یک ضدانقلاب واقعی بشوم! مثل خیلیهای دیگر.. مثل لاریجانی و قالیباف و آیت الله ریشهری یا آیتالله جوادی آملی)
در چند برنامه «روبه فردا» مهمترین انتقادات و دلایل اصلی طرفهای اصلاحطلب برای حضور خیابانی مردم پس از انتخابات و به دنبال آن حریمشکنیها و خونهای به ناحقریخته شده،حول محور اشتباهات و ایرادات احمدینژاد بود.
درواقع عصبانیت بسیاری از فعالان سیاسی اصلاحطلب( و مخالفان اصولگرای احمدینژاد) از نوع صحبتها و تحرکات عجیب و غریب احمدینژاد در چهره چند مهمان کاملا قابل تشخیص بود و همه این ایرادات هم بخاطر ساختار شخصیتی «احمدینژاد» است.یکدندگی، عدم توجه به جوانب مختلف سیاسی و اجتماعی هنگام موضعگیری، عزل و نصبهای عجیب و غریب و ادعاهای ثابت نشده در ارائه آمارهای اقتصادی و سیاسی..
اگرچه در یادداشتهای قبلیام + + + تکلیف خودم را با میرحسین موسوی و جناح اصلاحطلب مشخص کردهام و گفتهام که اصلاحطلبان هیچگاه در راستای حفظ نظام و انقلاب و کشور پیش نرفتهاند،اما به هرحال باید به عامل عصبانیت آنها هم توجه کرد.
اما خلاصه و لب کلام: متاسفانه دهها ایراد احمدینژاد که قبلا ذکر کردم (و عدم تبعیت نسبت به رهبری یا هر دلسوز دیگر که البته این مورد برای اصلاحطلبان زیاد مهم نیست)به نام نظام تمام شد.تا قبل از انتخابات فقط احمدینژاد دروغگو بود، اما پس از آن این دروغگوئی به نام کل نظام تمام شد و هزینههای واقعا جبران ناپذیری که نظام باید پرداخت می کرد.
اصلیترین دلایل مهمانان اصلاحطلب برنامه «روبه فردا» چند ایراد اساسی و اشتباهات احمدینژاد بود.دلایلی که باعث شد نظام جمهوری اسلامی ایران بیش از هفت ماه با آن درگیر باشد و ….
اگرچه معتقد هستم هسته اصلی جریان منتقد نظام( چه در خیابانها و چه در رسانهها) میخواهند سربه تن نظام اسلامی نباشد و هرشب در رویای شکست نظام جمهوری اسلامی می خوابند، اما طیف وسیعی از مردم عادی و هزاران نفر از آنهائی که تا همین چند ماه پیش حامی نظام بودند و هماینک کمترین حرمتی برای رهبری قائل نیستند دو چیز است:عصبانیت از احمدینژاد و قرارگرفتن در گرداب تبلیغات دشمن.
تعداد زیادی از دوستان و اقوام را میشناسم که بخاطر عصبانیت از کارها و حرفهای احمدینژاد حامی موسوی و جریان سبز شدهاند و حالا در مسیر همین جریان حرکت میکنند.بسیاری از این افراد در دوره قبل به احمدینژاد رای داده بودند و تا همین چند ماه پیش واقعا حامی رهبری و نظام بودند…اما حالا؟
(درباره چند پاراگراف بالا بعدا به صورت کامل خواهم نوشت)
حالا بخش مصیببار قضیه این است که بزرگان نظام به این نتیجه برسند که یکی از راه های اصلی حل معضل سیاسی و امنیتی کشور سکوت احمدینژاد است و به او توصیه و حتی بالاتر از توصیه یعنی دستور بدهند که چندماهی درباره مسائل سیاسی کشور صحبت نکن! جای شرمندگی دارد که برای حل مشکل امنیتی کشور به رئیس شورای عالی امنیت ملی دستور اکید داده شود که خواهشا…..!
بهترین راهحل کم کردن مشکلات فعلی خصوصا نزدیک کردن بسیاری از ناراضیان که تا همین چند ماهپیش حامی نظام و رهبری بودهاند اعتراف و تشریح یک واقعیت است:احمدینژاد علیرغم همه شعارهایش مساوی با نظام و اصولگرائی نیست و نباید همه کارهایش را به نام نظام و اصولگرائی نوشت.
همه اینها را که کنار هم می گذارم با خودم میگویم خدا چه صبر وتحملی به رهبر کشورمان – که جانم فدای او باد – داده است.رهبری باید از فردی که تابلوی اصولگرائی دارد تمام قد دفاع کند و پشت سر او اشتباهاتش را جبران کند و خود را همیشه سپر دفاع از نظام و انقلاب قرار دهد!
درهمین زمینه:
تاحالا که چیزی نیافتهام…اگر یافتم همینجا میارم
مراسم بزرگداشت و فوت مراجع تقلید و علما با آداب و رسوم خاصی برگزار می شود.از لحظه انتشار خبر فوت مراجع تقلید سیل مقلدان و علاقمندان به مرجع فقید، خود را به بیت می رسانند، سایر علما و مراجع تقلید به منظور عرض تسلیت به بازماندگان به بیت می روند و پس از آن مراسم تشییع به فراخور جایگاه مرجع فقید با حضور خیل عزاداران برگزار می شود و در ادامه مراسم بزرگداشت و …
این موضوع هم در مورد مرحوم آیت الله منتظری صادق بود.پس از انتشار خبر فوت وی علاقمندان و مقلدان به بیت آن فقید رفتند، تعدادی از علما و مراجع تقلید در بیت وی حاضر شده و به بازماندگان تسلیت گفتند.پس از ساعتی مقام معظم رهبری پیام تسلیتی صادر کرد.در زادگاه آن فقید یعنی نجف آباد سه روز عزای عمومی و یک روز تعطیل رسمی اعلام شد.
مراسم تشییع ساعت ۹ صبح از دفتر وی آغاز شد.تااینجای برنامه ها همه چیز طبق روال پیش رفت تا آنکه طبق معمول عده ای از هواداران جنبش سبز با کمال افتخار شروع به برهم زدن مراسم کردند.البته این جماعت از ساعت ۸ صبح در اطراف بیت تجمع کرده بودند و در حال تمرین شعارهای خود بوند.
درحالی که هزاران نفر از مقلدان مرحوم آیت الله منتظری از شهرهای مختلف از جمله اصفهان ونجف آباد به قم آمده بودند و در سوگ مرجع خود عزادار بودند، عده ای از سبزها با دادن شعارهای غیرمرتبط نشان دادند که هیچ دلبستگی به مرجعیت و روحانیت ندارند و فقط آمده اند که بهره سیاسی خود را ببرند.
بسیاری از مردم شعار می دادند:عزا عزا است امروز ، روز عزا است امروز، مرجع تقلید ما پیش خداست امروز
و سبزها شعار می دادند:این ماه ماه خون است،بسیج سرنگون است
جالب آنکه اغلب مردم تشییع کننده بدون توجه به این شعارسبزها در حال عزاداری بودند.
قسمت جالب ماجرا زمانی بود که پیکر مرحوم وارد صحن مطهر شد و تشییع کنندگان آماده اقامه نماز میت شدند.این جماعت سبز حتی به خود زحمت ندادند وارد صحن شوند و نماز میت بخوانند.از همان بیرون حرم راه آمده را برگشتند و به شعارهای خود ادامه دادند.
درواقع باید گفت طبق معمول گذشته سبزها به این مراسم هم گند زدند!
همین گند سبزها بود که باعث شد هزاران نفر از مردم قم بعداز ظهر همین روز در مسجد اعظم حضور یافته و یک صدا فریاد برائت از سودجویان و منافقان سردهند.
متاسفانه عملکرد خفت بار جماعت سودجوی سبز باعث به هم ریختگی مراسم تشییع و بزرگداشت مرحوم آیت الله منتظری شد.
البته از دیروز در این فکر هستم که تا قبل از انتخابات ادعای متفکران جماعت اصلاح طلب این بود که نباید دین سیاسی شود، نباید از نمادهای دین استفاده سیاسی شود و نباید ساحت مرجعیت وارد مسائل سياسي شود و اکنون همین جماعت بدترین بهره برداری های سیاسی را از دین و مرجعیت دارند!
در همین زمینه:گزارشي از مراسم تشييع و ترحيم آقاي منتظري+فيلم
در ابتداي يادداشت تاكيد ميكنم كاملا واضح است منظور از «فعالان جريان سبز» آنهائي هستند كه پس از گذشت چندماه از انتخابات، خود را تابع قانون ندانسته و به بهانههاي مختلف در پوشش حمايت از ميرحسين موسوي و كروبي فضاي جامعه و شهري را به تشنج ميكشند. چه بسيار از سيزده ميليون رايدهنده به ميرحسن موسوي كه دلايل مختلفي هم براي راي خود داشتند پس از انتخابات متوجه فضاي جامعه شده و عليرغم انتقاداتي كه به دولت و رقباي انتخاباتي داشتند، با تبعيت از قانون به زندگي طبيعي خود ادامه ميدهند.
براي شناختن شخصيت و تفكر واقعي فعالان فعلي جريان سبز به سايت بالاترين ميرويم.سايتي كه مي توان با بررسي نظرات، لينكهاي ارسالي و رايهاي داده شده به راحتي به تمايلات فكري و شخصيت واقعي كاربران دست يافت. خيلي ساده يكي از اين كاربران را انتخاب ميكنيم.البته اغلب كاربران فعلي اين سايت كه در ظاهر عضو حركت سبز و حامي ميرحسين موسوي و كروبي هستند چنين وضعيتي دارند.اگر حوصله بكنيد و علايق و نظرات و امتيازدهي اين جماعت را نگاهي گذار بكنيد نتيجه مشخص و يكساني را خواهيد گرفت.
نام كاربر : blondi
اين كاربر در دويست لينك ارسالي طي يكسال گذشته موضوعات مختلفي از جمله تصاوير مبتذل ، يادداشتهاي وبلاگي عليه نظام و شخصيتهاي مختلف را در پرونده خود دارد كه به راحتي براي همه قابل ديدن است.البته در ذيل بسياري از لينكهاي سكسي هم نام او به عنوان راي دهنده مثبت ديده ميشود. به چند نمونه از لينكهاي ارسالي اين كاربر كه در برخي موارد يادداشت هاي وبلاگي خود اوست توجه كنيد:
- چرا برای حسین عزاداری میکنیم! : چرا برای دو مرد عرب که برای رسیدن به قدرت قرنها پیش با هم جنگیدن ما باید اینگونه بی فرهنگ وار بر سرو مغز خویش بزنیم ! کدام خون ! کدام پیروزی خون بر شمشیر! کدام ازادی وازادگی! کدام مظلوم ! ایا می دانید صفویان این بساط رو راه انداختند و تا قبل از او در ایران چنین حماقت بازاری نبود !
- پرزیدنت بوش همیشه در قلب منی ! من شرم سارم : به یاد دارم دو سال پیش وقتی در ابوظبی بودید در اون سالن سخنرانی که سران عرب بودنند و درو دیوار پر بود از شعار نام مجهول ع … شما با وجود اینکه میهمان بودیید بارها نام خلیج فارس رو بدرستی اوردید مثل همیشه ! در حالی که همه سران عرب منتظر غیر از این بودنند ! شما و مردم خوب امریکا همیشه در قلب من هستید من و نسل من راه ازادی و دمکراسی رو در پیش گرفتیم با همه سختیها ولی ایمان داریم که می رسیم و می رسیم .
و در آخرين مورد، اين كاربر در وبلاگ شخصي خود نوشته است:« اگه قطارسبز مقصدش ایستگاه خمینی هستش من همین الان پیاده شم!» و اين لينك در سايت بالاترين تنها پس از چند ساعت ۲۳۰ راي مثبت به دست آورده است.
به هرحال نظرات هر فرد براي خود او طبيعي است و اين فرد ميتواند در هرجا نظرات خود را بيان كند.اما مسئله مهم اين است كه فعلا تشويقكنندگان دانشجويان و مردم ايران به مقاومت و اعتراضات خياباني چنين افرادي هستند كه از آن سوي مرزها براي نظام خطونشان مي كشند.البته اين هم از جهاتي شايد طبيعي به نظر برسد.
اما غيرطبيعي ترين قسمت ماجرا حمايت اين فرد از موسوي و در درجه بسيار بالاتر جناب كروبي است. به نظر شما اين فرد با چنين شخصيت و تفكراتي چرا بايد از يك روحاني و فردي كه ادعاي انقلابي بودن و نزديك بودن به امام راحل را داشته چنين حمايتهائي بكند؟ اين كاربر در يك يادداشت دو خطي مي نويسد:« اقای کروبی! ما مردم ایران فرزندان کورش بزرگ هم تا اخر پشت سرت هستیم»
چه وجه مشتركي بين حامي و حمايتشونده وجود دارد؟
آيا ميتوان كساني را كه ذره اي اسلام، انقلاب و حتي ابتدائيترين هنجارهاي اخلاقي را قبول ندارند، به عنوان يك جريان سياسي قابل احترام دانست؟
آيا جناب كروبي و موسوي همچنان مطمئن هستند كه تجمعكنندگان اين روزها در خيابانها شعارهاي انتخاباتي و اعتقادات سياسي و فكري آنان را قبول دارند؟ ياد ادعاهاي موسوي و كروبي در احياي انقلاب و آرمانهاي واقعي امام بخير!
يكي از خاطرهانگيزترين ساعات هر مسلمان وقوف در صحراي عرفات و دعاي عرفه است.
اين ساعات معنوي امروز عصر به پايان رسيد و همه را در حسرت درك مجددش گذاشت.
الان در اتوبوس هستيم و بين عرفات و مشعر در حال حركت.شايد اين نخستين يادداشت وبلاگي از اين مكان و ساعات باشد.
اگرچه كوتاه اما خواستم يادداشتي از اين ساعات هم داشته باشم.شايد براي سالهاي بعد…
اين مسير ۵ كيلومتري بخاطر ترافيك شديد در ساعتها به طول ميانجامد.قعلا كه حركت ما سانتيمتري است.
در اتوبوس نشستهام و به خود و خيلي چيزها فكر ميكنم.
در همين زمينه:
يادداشت نويسي از عرفات در سايه تكنولوژي
تا همين چند سال پيش كمتر كسي تصور ميكرد از صحراي عرفه كه توقفگاه نيمروزه حجاج است و بدون هيچ امكاناتي براي عموم زائران، بتوان با اينترنت ۷مگابايتي و با كمترين هزينه به اينترنت وصل شد، و وبلاگ نويسي كرد.
بله.در سايه تكنولوژي كه در اينسالها شتاب شگفتانگيزي گرفته اين امكان ميسر شده است.يك فلشي كه سيم كارت مي خورد و تنها با ۱۰۰ ريال سعودي (۲۷هزار تومان) ميتوان از هرجاي عربستان به اينترنت وصل شد.امكاني كه متاسفانه براي كشورمان فعلا يك رويا محسوب مي شود.
پس با بهره گيري از اين امكانات چند خطي مي نويسم:
اينجا عرفه، صحرائي كه دلهاي منتظران و چشمهاي اشكبار سالهاي سال انتظار آن را مي كشند .
دستان لرزانم را به آسمان بلند میکنم. سرم را در آسمان میچرخانم. جز نور نمیبینم.فریاد میزنم و پژواک صدایم را نمیشنوم. چشمه چشمه اشتیاق از چشمانم جاری میشود. زمین میچرخد، آسمان میچرخد و من… من که تو را سالهاست در طوافم و تو ای قبلهگاه راستین من که «یا مَن هو اَقربُ إِلیّ من حَبلِ الوَرید»ی، چگونه خویش را از تو دور ببینم؟!خود را از بیابانهای غفلت، به سوی سرزمین نور میکشم؛ به مکانی که بهترین بندگان، در این روز پرالتهاب، تو را میخوانند. صدای عشق میآید.
الهی!
چگونه به درگاه تو روی آورم، وقتی خویش را آلوده پستترین عصیانها میبینم و در توشه عملم جز زشتی و سیاهی نیندوختهام؟سجاده ام را بیاورید! میخواهم پرواز کنم تا ملکوت. میخواهم بال بگشایم در باغستانهای سبز دعا.میخواهم دل بسپارم به دریای لایتناهیِ لطف حق.وقت تنگ است؛ ثانیهها، شتابناک در گذرند.
پينوشت:ساعت ۸ صبح است.همه عوامل براي برگزاري مراسم برائت از مشركين در تلاش هستند.انشاء الله به هنگام دعاي عرفه دعاگوي همه دوستان خواهم بود.
در همين زمينه:
نگاهي متفاوت به دعاي عرفه
اجتماع ميليوني مسلمانان كشورهاي مختلف جهان براي به جا آوردن مناسك حج در يك سرزمين محدود، فرصت بيبديلي براي رسانهها است كه از اين صحنهها به بهترين شكل استفاده كنند.
ايران هم بواسطه حضور هرساله هشتصدهزار زائر در ايام عمره و نزديك به يكصدهزار در ايام تمتع، سالهاي سال است كه گروههاي مختلف رسانهاي از صداوسيما گرفته تا عكاسان را براي پوشش اين واقعه زيبا گسيل ميكند.
آنچه ذهنم را در چندسال گذشته با ديدن گزارشهاي تلوزيوني و خبري و تصويري به خود مشغول كرده، نوع پوشش اين وقايع توسط رسانههاي ايراني است.
رسانههاي ايراني تاكنون به متن ماجرا و حضور در بين زائران ايراني و مصاحبههاي كوتاه بسنده كردهاند.مستند هاي ساخته شده چند سال اخير نيز اگر چه نگاهي متفاوت، اما از دورن است.
با نگاهي به عملكرد ساير رسانههاي دنيا از بيبيسي و سيانان گرفته تا سايتهاي عكس معتبر مانند بوستون، زاويههاي جالبي را هم ميبينيم.
جالب است زماني كه ميبينيم سيانان يا بيبيسي با سماجت حتي خبرنگار مسيحي خود را به مكه و مدينه ميرسانند و از آن مهمتر به اتاق كنترل امنيت جمرات و مسجدالحرام ميروند تا مخاطب را بهتر در فضاي موجود بكشانند.سايت بوستون بوسيله هلي كوپتر عظمت خح را به تصوير ميكشد.
تهيه گزارش از ميان حجاجي كه رمي جمرات ميكنند، مخاطب را به نوعي ديگر در حال و هواي حج ميبرد.
حتي نيوشا توكليان با اراده شخصي خود به حج ميآيد، با پيگيريهاي شخصي،خود را به بالگرد نيروهاي امنيتي ميرساند و ميتواند تصاوير حيرتانگيزي از فراز مني بگيرد.
به هر حال سيانان يك روند مشخصي را طي ميكند.رايزني و ارسال درخواست و بقيه ماجرا كه حتما براي ساير كشورها از جمله ايران هم ميسر است!
حال بايد پرسيد چرا صداوسيما تاكنون نتوانسته خود را به اين مكانها برساند و اين زوايا را به تصوير بكشد؟
اگر چه برخي معتقدند كه رسانههاي غربي خود را به عربستان و اعمال حج ميرسانند تا با برداشتهاي نادرست چهره بدي از اسلام نشان دهند! اما واقعيت اين است كه به هرحال ميتوانند از ظرفيتهاي موجود استفاده كنند و چرا ما از اين فرصت استفاده نكنيم تا چهره واقعي اسلام را به جهانيان نشان دهيم؟!!
براي نمونه برگزاري دعاي كميل يكي از بزرگترين كارهاي فرهنگي است كه يك كشور در حساسترين مكان كشور ديگري انجام مي دهد.عربستان به خاطر تعهدي كه دارد صحن مسجدالنبي را به ايرانيان واگذار مي كند، حرم را قرق مي كند و مديريت تحسينبرانگيز بعثه رهبري اين برنامه را به صورت منظم برگزار مي كند، اما هميشه آنچه كه از تلويزويون ديدهايم تصوير رسمي و تكراري است كه نشان داده ميشود و هيچگاه دوربين به حواشي دعا كه گاهي مهمتر از متن است نميپردازد.
شايد تكراري شدن رويداد حج براي دستاندركاران رسانهاي آن ديگر ذوق و سليقهاي براي ابتكار در نگاه را نگذاشته است، اما به هرحال همه ما مسئول ديدگان اشكبار و دلهاي لرزان ميليونها مسلمان هستيم كه ميخواهند حج را فراتر از نگاه كليشهاي در پاي تلوزيون تماشا كنند.
پي نوشت:
- ده روزي است كه مدينه هستم و انشاء الله فردا عازم مكه و بعد از اعمال دوباره برميگيردم مدينه.طبق معمول براي كارهاي رسانهاي .
- تعدادي از كارهاي سيانان از حج را اينجا ببينيد
پينوشت دوم:يعد از چند روز اين مصاحبه درباره عكاسي در حج را ديدم كه جالب است.
يك نمونه ازكارهاي سيان ان
